در بازار بزرگ تهران هنوز برنج هست، گوشت پشت ویترین دیده میشود، تخممرغ و شیر روی قفسههاست و میوهفروشیها هم خالی نیستند. بحران اقتصادی ایران فعلاً بیش از آنکه خود را به شکل قفسههای خالی نشان دهد، در برابر صندوق فروشگاه آشکار میشود: مشتری قیمت را میپرسد، حساب میکند، چیزی را کنار میگذارد و با کیسهای کوچکتر به خانه برمیگردد. قیمت برنج در فروشگاهها نسبت به پیش از آغاز جنگ حدود ۶۰ درصد و گوشت گاو حدود ۱۵۰ درصد افزایش یافته است.
اعداد بازار، معنای این افزایشها را ملموستر میکنند. در هفته منتهی به ۲۲ مرداد، هر کیلو مرغ حدود ۳۲۰ هزار تومان، یک شانه ۳۰ عددی تخممرغ حدود ۴۹۰ تا ۵۰۰ هزار تومان و گوشت گوسفندی بین یک میلیون و ۶۰۰ هزار تا دو میلیون و ۲۰۰ هزار تومان عرضه میشد. گوشت گوساله بستهبندیشده نیز کیلویی حدود یک میلیون و ۵۷۵ هزار تومان قیمت داشت. برنج ایرانی، بسته به نوع و کیفیت، کیلویی ۴۵۰ تا ۵۵۰ هزار تومان بود؛ یعنی یک کیسه ده کیلویی برنج برای یک خانواده چهار و نیم تا پنج و نیم میلیون تومان تمام میشود.
همین چند قلم ساده را کنار هم بگذاریم: ده کیلو برنج ایرانی، دو کیلو مرغ، یک کیلو گوشت گوساله، یک شانه تخممرغ، یک بطری روغن، یک بطری شیر، یک دبه ماست و یک بسته پنیر، با قیمتهای همین مردادماه حدود ۸ تا ۹ میلیون تومان هزینه دارد. این هنوز یک خرید کامل ماهانه نیست؛ خبری از حبوبات، سبزی، میوه، چای، قند، ماکارونی، مواد شوینده، دارو و هزینههای دیگر خانه در آن نیست. با این حال همین سبد محدود تقریباً نیمی از حداقل دستمزد پایه ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومانی یک کارگر را میبلعد.
آسوشیتدپرس نمونه دیگری را ثبت کرده است. یک زن ۴۱ ساله ایرانی تصویری از خرید خود منتشر کرده: شیر، تخممرغ، دستمال توالت و چند قلم دیگر؛ بدون گوشت. قیمت روی فاکتور ۸۹ میلیون ریال، یعنی حدود هشت میلیون و ۹۰۰ هزار تومان بوده است. او گفته خرید نیازهای اولیه اکنون به «اولویت اصلی» خانواده تبدیل شده و سبد خریدشان مدام کوچکتر میشود.
لبنیات هم دیگر بخش ارزان سفره نیست. در نرخهای مرداد، یک بطری شیر کمچرب حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان، ماست کمچرب دو و نیم کیلویی ۲۸۵ هزار تومان، پنیر سفید ۴۰۰ گرمی ۱۸۷ هزار تومان و تنها ۵۰ گرم کره بیش از ۶۱ هزار تومان قیمت داشته است. برای خانوادهای با دو کودک، حتی صبحانهای شامل شیر، پنیر و تخممرغ دیگر هزینهای کوچک محسوب نمیشود.
آمارهای رسمی نیز همان چیزی را میگویند که در صندوق فروشگاه دیده میشود. در تیرماه، تورم سالانه ایران به ۶۶ درصد و افزایش قیمت مصرفکننده نسبت به یک سال قبل به ۸۷.۹ درصد رسید. اما مواد غذایی سریعتر از میانگین گران شدند: تورم خوراکیها در مقایسه با سال قبل ۱۲۸ درصد بود. به عبارت دیگر، خانواری که درآمدش حتی دو برابر نشده، برای بسیاری از مواد غذایی باید بیش از دو برابر سال گذشته پول بدهد.
آمار خرداد تصویری روشنتر از ترکیب این گرانی ارائه میکرد: گوشت قرمز، مرغ و فرآوردههای آنها نسبت به سال قبل حدود ۱۷۸ درصد، شیر و پنیر و تخممرغ حدود ۱۵۲ درصد و نان و غلات حدود ۱۳۹ درصد گران شده بودند. افزایش قیمتها درست در اقلامی متمرکز شده که حذف آنها از سفره به معنای کاهش مستقیم کیفیت تغذیه است.
نتیجه را میتوان در میوهفروشیهای تهران هم دید. در یک گزارش میدانی تیرماه، موز کیلویی ۲۵۰ تا ۲۷۰ هزار تومان، سیب ۳۸۰ هزار، هلو ۳۵۰ هزار و گیلاس حدود ۴۵۰ هزار تومان فروخته میشد. در برخی فروشگاهها قیمت بعضی میوههای معمولی به ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان در هر کیلو میرسید. یک فروشنده میگفت مردم کمتر و با فاصله بیشتری خرید میکنند؛ و فروشندگان برای میوههای گران مانند گیلاس و زردآلو، ظرفهای ۲۵۰ گرمی آماده کردهاند، چون بسیاری دیگر توان خرید یک کیلو را ندارند.
زینب، کارمند ۴۰ سالهای در جنوب تهران، در همان گزارش توضیح داده بود که شیوه خرید خانوادهاش عوض شده است: قبلاً میوه را کیلویی میخرید، حالا تعداد آن را میشمارد؛ ده سیب، ده شلیل. کیسه خرید دیگر نباید پر شود، چون «هر دفعه قیمت خریدت میلیونی میشود». یک بازنشسته نیز گفته بود خرید میوه خانوادهاش نسبت به گذشته حدود ۷۰ درصد کاهش یافته است.
گوشت و میوه تنها چیزهایی نیستند که از سبد خانوار عقب مینشینند. بازار دارو نیز از نخستین ماههای جنگ شاهد جهشهای سنگین بوده است. گزارشهای صنعت دارو از افزایش ۳۰ تا ۳۰۰ درصدی قیمت بخشی از داروها حکایت دارد. در یک نمونه ثبتشده، قیمت یک آمپول از ۲۱ هزار و ۶۰۰ تومان به نزدیک ۹۸ هزار تومان رسید؛ بیش از چهار برابر. همزمان کمبود منابع ارزی، افزایش بهای مواد اولیه و آسیب برخی واحدهای تولید دارو فشار بیشتری بر قیمتها وارد کرده است.
بعد از خوراک و درمان، اجاره خانه بخش دیگری از درآمد را میبلعد. مرکز آمار در ماههای نخست سال افزایش سالانه اجاره را حدود ۳۱ درصد گزارش کرده بود، اما گزارشهای میدانی مردادماه از تهران از افزایشهای بسیار بالاتر خبر میدهند؛ در برخی مناطق مستأجران با درخواست افزایش ۷۰ تا ۱۰۰ درصدی روبهرو شدهاند. حتی نمایندگان مجلس گفتهاند سقف ۲۵ درصدی اعلامشده دولت در عمل رعایت نمیشود و افزایشهای بیش از ۵۰ درصد رایج شده است.
برای بسیاری از خانوارها پاسخ به این وضع نه یافتن کالای ارزانتر، بلکه حذف کردن است. احمد کریمی، راننده تاکسی ۵۲ ساله و پدر دو فرزند، به آسوشیتدپرس گفته روزی ۱۵ ساعت کار میکند. خانوادهاش میوه را کم کرده، پروتئین را کنار گذاشته، تفریح را حذف کرده و آخر هفتهها نیز کار میکند. یکی از کارکنان دولت در یزد نیز به رویترز گفته حقوقش ظرف چند روز تمام میشود و گوشت و مرغ از سفره خانوادهاش ناپدید شده است.
این همان نقطهای است که ارقام تورم از جدولهای اقتصادی بیرون میآیند و وارد آشپزخانه میشوند. تورم ۶۶ درصدی برای خانوادهای که خرید میکند یعنی پنیر ۱۸۷ هزار تومانی، تخممرغ نیممیلیونی و روغن ۳۰۰ هزار تومانی؛ تورم مواد غذایی ۱۲۸ درصدی یعنی انتخاب میان گوشت و میوه، یا خرید چند عدد به جای چند کیلو. «کوچک شدن سفره» دیگر یک تعبیر سیاسی نیست؛ میتوان آن را در وزن کیسههای خرید اندازه گرفت.
جنگ و محاصره دریایی این روند را تشدید کردهاند. تخریب زیرساختها، اختلال در مسیرهای زمینی و دریایی، سقوط درآمد نفتی و دشوارتر شدن واردات هزینه جابهجایی و تأمین کالا را بالا برده است. مسعود پزشکیان خود اذعان کرده کالاهایی که پیشتر با کشتی وارد میشدند اکنون باید مسیرهای طولانیتری طی کنند و هزینه بیشتری دارند. اما اقتصاد ایران پیش از آغاز جنگ نیز با تورم مزمن، سقوط ارزش ریال و کاهش قدرت خرید روبهرو بود؛ جنگ بر بحرانی موجود سوار شده و سرعت آن را بیشتر کرده است.
برای همین شاید روشنترین تصویر اقتصاد ایران امروز نه نمودار نرخ ارز باشد و نه آمار رشد اقتصادی؛ سبد خریدی است که هر ماه سبکتر میشود. مغازهها هنوز کالا دارند، اما خانوادهها یکییکی از مقابل قفسهها عبور میکنند: این ماه گوشت نمیخریم، میوه کمتر، پنیر ارزانتر، دارو را فعلاً یکی میگیریم. بحران معیشت اکنون بیش از هر چیز در همین «نه»های کوچک و روزمره دیده میشود.
