اخبارسیاست و اندیشه

کیانوش رزاقی پایداری از طریق انحطاط: تحلیل مسیر «پاکستانی‌شدن» جمهوری اسلامی ایران.

مقدمه: پارادوکس بقای اقتدارگرا: تحولات چهار دهه اخیر در جمهوری اسلامی ایران، الگویی از حکمرانی را پدید آورده که در ادبیات علوم سیاسی کلاسیک کمتر دیده می‌شود. برخلاف مدل‌های توسعه‌گرا که مشروعیت خود را در رفاه عمومی جستجو می‌کنند، یا دیکتاتوری‌های کلاسیک که بر رشد اقتصادی برای خرید رضایت تکیه دارند، نظام فعلی ایران به سمت مدلی حرکت کرده است که می‌توان آن را «پایداری اقتدارگرا از طریق انحطاط ساختاری» نامید. این مسیر که در این تحلیل تحت عنوان «پاکستانی‌شدن» صورت‌بندی می‌شود، به معنای گذار به یک نظم پادگانی (Garrison State) است که در آن، شکاف میان قدرت تسلیحاتی حکومت و رفاه شهروندان نه یک نقص، بلکه یک ویژگی طراحی‌شده برای بقای سیستم است. در این مدل، حاکمیت با ترکیب بازدارندگی سخت نظامی، انطباق اجباری توده‌ها با فقر و تکیه بر درآمدهای غیرشفاف، بقای خود را به بهای انجماد توسعه ملی و فرسایش زیرساخت‌ها تضمین می‌کند.

دولت پادگانی و منطق انحطاط تدریجی

بر اساس نظریه هارولد لاسول، دولت پادگانی ساختاری است که در آن «متخصصان به‌کارگیری خشونت» بر سیاست مسلط می‌شوند و اولویت مطلق را به امنیت نظامی می‌دهند. در ایران، این وضعیت فراتر از یک اولویت‌دهی ساده رفته و به یک «هویت وجودی» تبدیل شده است. انحطاط ساختاری در این الگو به معنای فروپاشی ناگهانی (Collapse) نیست، بلکه دلالت بر فرسایش تدریجی و مداوم زیرساخت‌های اقتصادی، آموزشی و زیست‌محیطی دارد.

نظام با پذیرش هزینه‌های گزاف اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و انزوا، عملاً نشان داده است که حفظ «ظرفیت بازدارندگی» (موشکی، هسته‌ای و نیابتی) بر حفظ «ظرفیت تولید ثروت» ارجحیت دارد. این انتخاب استراتژیک، جامعه را به سمت یک «زیست حداقلی» سوق می‌دهد؛ جایی که انرژی روانی و مادی شهروندان صرفاً صرف بقای روزمره می‌شود و توانایی سازماندهی برای تغییرات ساختاری از بین می‌رود. در این وضعیت، فقر عمومی نه یک تهدید برای حکومت، بلکه به یک ابزار کنترلی تبدیل می‌شود که طبقه متوسط را تضعیف و جامعه را اتمیزه می‌کند.

قفل‌شدگی نهادی و امنیت هستی‌شناختی

چرا بازگشت به یک «دولت عادی و توسعه‌محور» برای جمهوری اسلامی ناممکن به نظر می‌رسد؟ پاسخ در مفهوم «وابستگی به مسیر» (Path Dependence) و «امنیت هستی‌شناختی» نهفته است.

۱. تعریف هویت در تقابل: حاکمیت جمهوری اسلامی، امنیت هستی‌شناختی خود را در نفی نظم لیبرال بین‌المللی و تداوم تقابل با غرب تعریف کرده است. هرگونه تنش‌زدایی بنیادین یا عادی‌سازی روابط، نه به عنوان یک فرصت اقتصادی، بلکه به مثابه «انحلال هویت انقلابی» و بی‌اعتباری پیشینه تاریخی نظام تلقی می‌شود.

۲. وفاداری پایگاه سخت: پایگاه وفادار و نیروهای امنیتی که ستون فقرات سرکوب را تشکیل می‌دهند، مشروعیت سیستم را در پایبندی به آرمان‌های تقابلی و ضدامپریالیستی جستجو می‌کنند. تغییر ریل اساسی به سمت توسعه و صلح، می‌تواند موجب ریزش تنها تکیه‌گاه مادی و ایدئولوژیک حاکمیت در لحظات بحران شود. بنابراین، نظام ترجیح می‌دهد در یک بن‌بست پرهزینه اما امن باقی بماند تا اینکه ریسک تغییر هویت را بپذیرد.

اقتصاد سیاسی تحریم و حاکمیت رانتی

چهار دهه تحریم‌های ساختاری، اگرچه برای اقتصاد ملی ویرانگر بوده است، اما برای لایه‌های خاصی از حاکمیت سودآور بوده است. این فرآیند بوروکراسی تکنوکراتیک را به حاشیه رانده و اقتصاد سیاسی کشور را در اختیار شبکه‌های شبه‌نظامی و بازرگانی پنهان قرار داده است.

• کاسبان تحریم: نهادهای موازی و شبکه‌های تجاری وابسته به هسته سخت قدرت، از سازوکارهای غیررسمی تبادل ارز و تجارت غیرشفاف (مانند صادرات نفت با تخفیف یا واردات کالاهای اساسی با ارز ترجیحی) منافع کلان کسب می‌کنند. این گروه‌ها دارای قدرت وتوی سیاسی هستند و هرگونه گشایش بین‌المللی که شفافیت را افزایش دهد، به مثابه تهدیدی برای منافع خود می‌بینند.

• تخصیص منابع: منابع مالی کشور به جای سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد، زیرساخت‌ها و آموزش، صرف تأمین هزینه‌های بقای شبکه متحدان منطقه‌ای، صنایع موشکی-پهپادی و مدیریت روزمره کسری بودجه می‌شود. این اولویت‌بندی، چرخه معیوب «تحریم-فقر-وابستگی به رانت» را تقویت می‌کند.

مهندسی انفعال اجتماعی: مدل هیرشمن

پایداری این مدل در غیاب رضایت عمومی، از طریق سازوکارهای سه‌گانه نظریه آلبرت هیرشمن (خروج، صدا، وفاداری) مهندسی می‌شود. نظام با دستکاری این متغیرها، پتانسیل تحول‌خواهی را خنثی می‌کند:

۱. تخلیه پتانسیل تحول‌خواهی (Exit): موج گسترده مهاجرت نیروهای متخصص، کادرهای درمان، دانشگاهیان و کارآفرینان، عملاً به عنوان یک «سوپاپ اطمینان» عمل می‌کند. این خروج، جامعه را از موتورهای اصلی سازماندهی مدنی، نخبگان فکری و سرمایه انسانی لازم برای اعتراضات سازمان‌یافته تهی می‌سازد.

۲. فرسایش توان مطالبه‌گری (Voice Suppression): سقوط معیشت و درگیر شدن روزمره طبقات اجتماعی در چالش‌های ابتدایی نظیر تأمین نان، مسکن و انرژی، انرژی روانی و ظرفیت فداکاری سیاسی را برای خیزش‌های بلندمدت از میان می‌برد. وقتی شهروند برای بقای روزانه خود می‌جنگد، توانایی مشارکت در پروژه‌های سیاسی کلان را از دست می‌دهد.

۳. وفاداری اجباری و مادی (Forced Loyalty): انحصار توزیع اقلام معیشتی، یارانه‌های نقدی و اشتغال در بخش‌های شبه‌دولتی (بنیادها و نهادهای خصولتی)، طبقات فرودست را برای تنازع بقا ناگزیر از تبعیت حداقلی از نظم مستقر می‌کند. در این شرایط، وفاداری نه از سر باور، بلکه از سر ضرورت معیشتی است.

نقش موازنه فرامنطقه‌ای و حامیان شرقی

پایداری خارجی این وضعیت در تقاطع راهبردهای مهار آمریکا و بهره‌برداری اقتصادی چین تثبیت می‌شود.

• استراتژی آمریکا: واشنگتن با بهره‌گیری از استراتژی «موازنه از دوردست» (Offshore Balancing)، مهار ایران را از طریق تحریم و بازدارندگی منطقه‌ای پیش می‌برد. هدف این است که بدون نیاز به مداخله پرهزینه مستقیم، تمرکز خود را بر مهار چین حفظ کند و ایران را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نگه دارد.

• نقش چین: پکن با تزریق قطره‌چکانی منابع از طریق خرید نفت با تخفیف، مانع از فروپاشی ناگهانی تهران می‌شود. این سیاست به چین اجازه می‌دهد هم از امنیت انرژی ارزان بهره‌مند گردد و هم ارتش آمریکا را در خاورمیانه سرگرم نگه دارد، بدون آنکه اجازه هژمونی کامل به ایران بدهد. چین ترجیح می‌دهد با یک ایران ضعیف اما وابسته تجارت کند تا با یک ایران قدرتمند و مستقل روبرو شود.

نتیجه‌گیری: بن‌بست پایداری

مسیر کنونی جمهوری اسلامی ایران، نمونه بارزی از «پایداری اقتدارگرا از طریق انحطاط ساختاری» است.

 در این مدل، حکومت با پذیرش هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی، هسته سخت قدرت خود را حفظ می کند. شباهت‌های این مسیر با الگوی پاکستانی، از تسلط نظامیان بر سیاست تا اقتصاد متکی بر رانت و کمک‌های خارجی، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک «دولت پادگانی» تمام‌عیار در ایران است. تا زمانی که معادله هزینه-فایده برای هسته سخت قدرت به نفع «بقا با هر هزینه» باشد و فشار ها حمایت‌های فرامنطقه‌ای (چین-روسیه و آمریکا-اسرائیل) و انفعال جامعه (از طریق مهاجرت و فقر) تداوم یابد، این وضعیت پایدار خواهد ماند و ایران به یک ویرانه تهی از توسعه که مردمش زندگی بخور و نمیری خواهند داشت تبدیل خواهد شد.