کد مطلب : 4852
تاریخ انتشار : یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱ - ۱۷:۵۷
- بازدید

مسعود نقره کار؛

شیفتگی سیاسی، نابینائیِ سیاسی

شیفتگی سیاسی، نابینائیِ سیاسی
یک جانبه نگری ( unilateralism) و تنگ نظری ( insularism) نیز همنشین های شیفتگی اند. این ناهنجاری به اشکال مختلف و در حوزه های متفاوت بر روشنفکران و اهل سیاست تاثیر گذاشته است. برای نمونه بخش بزرگی از روشنفکران چپ، امپریالیسم را قاطعانه نفی می کرد ند اما به فاجعه ای به نام ” سوسیالیسم واقعا موجود ” کمترین نقد روا نمی دانستند.؛

masoud-noghrekar5.jpgشیفتگی سیاسی (حیرانی، شیدایی) از ویژگی های جریان های راست و چپ افراطی ست. شیفتکی نسبت به یک شخصیت یا یک ایدئولوژی سبب برتردیدنِ غیرواقعیِ آن شخصیت و ایده، و در نتیجه خطر در غلطیدن به ورطه “فاشیسم”، انواع بنیادگرائی و افراطی گری را در بطن خود خواهد داشت. شیفتگی هیجان زدگی ست، پدیده یا واکنشی حسی و غیرعقلانی ست. شوری ست که در مرحله حسی می ماند و به شعور قد نمی کشد. فرد و جمع شیفته تمام ایده آل‌های خود را دریک شخص یا ایده می بینند و یا ترسیم می کنند، محو شخصیت و ایده می شوند بی آنکه از آن شخصیت و ایده شناخت لازم و کافی داشته باشند. شیفته تنها به احساس خود تکیه می کند و از واقعیت فاصله می گیرد. درشیفتگی شانس انتخاب های آگاهانه و شعورمند کاهش می یابد. چنین ویژگی ای را هم امروز در میان نیروهای راست و چپ افراطی ی اپوزیسیون حکومت اسلامی، به ویژه جوان ترها شاهدیم.

فرد شیفته اگر نتواند با شخصیت و ایده الی که شیفته اش شده رابطه ای دو جانبه برقرارکند و یا اگر پندارهایش را درآن شخصیت یا ایده نبیند، کارش به نفرت و کینه به آن شخصیت یا ایده کشیده خواهد شد. تنفربه عنوان واکنشی کور، آن سوی سکه شیفتگی ست.

شیفتگی ( Limerence ) سبب بروز شتابزدگی و خیالپردازی نیز می شود. شیفته دچار ضعف بینایی یا نابینایی سیاسی و فرهنگی می شود و واقعیت ها را به وضوح و روشنی نخواهد دید. شیفتگی در تشدید عارضه بی تعادلی و مطلق اندیشی نقش عاملیت نیزایفا می کند، نفی یا پذیرش مطلق، سیاه یا سفید، دیو یا فرشته ، اشقیا و اولیا کردن، و بالاخره درک و فهمی که جماعتی خوب ها و خیرهای ناب اند و جماعتی بد ها و شرهای ناب، نشانۀ نوعی بی تعادلی در نگاه به انسان و جامعه، و افراط و تفریط های فکری – نظری نسبت به دیگری، مقوله ها و پدیده ها ی گونه گون است.

عوامل پیدایی و زمینه سازان این نوع شیفتگی سیاسی و بی تعادلی نظری- فکری و رفتاری متعدداند اما بیش ازهر چیز در قید و بند تفکر و ذهنیت اسطوره ای و حماسی، دینی( مذهبی) و ایدئولوژیک بودن، نقش آفرینی می کند.

در تاریخ معاصرمیهنمان، در آستانه ی مشروطیت وقتی پای پذیرش اندیشگی، فرهنگ و رفتارغرب به میان آمد، بخشی از روشنفکران سیاسی گفتند ظاهر و باطن و همه جوره ” از فرق سر تا نوک پا” باید غربی شویم و یا در حوزه سیاست به خاطر عقب ماندگی جامعه و مردم به ” استبداد و دیکتاتور منور”ی متمایل به غرب بسنده کنیم. سوی دیگر هنگامی که مارکسیسم سر از سرزمین مان در آورد دخیل بستن به مارکسیسم و سوسیالیسم و پسوند های دیگرش ازویژگی های بخش اعظم شیفتگان سیاسی شد. غرب، زادگاه روشنگری وروشنفکری در نگاه این گرایش به پدیده ای غیر قابل پذیرش بَدَل شد. در کنار پذیرش های مطلق، نفی و طرد های مشابه نیز شاهد بوده ایم، شیفته گان و مریدان “مونیسم ماتریالیستی” در مدتی بسیار کوتاه به واله گان “مونیسم ایدالیستی ” بدل شدند، و با تعصبی حیرت انگیز دیدگاه های پیشین فلسفی و سیاسی و فرهنگی کنار زدند، و بارقه ی “عوامانه ” و شتابزده و احساسی نوعی دیگر از اندیشگی و رفتار شدند. بی تعادلی ای که هم امروز در شمایلی دیگر از” شور و شعف ” گریز ازسیاست به فلسفه زدگی غلطیده اند. کسانی که خود را یابندگان ایده های بدیع می پنداشتند با آشنایی با دیدگاه های برخی از فیلسوفان و روشنفکران غربی ( اروپایی و امریکایی) ذوق زده گم شده ی خود یافته اند، و با اعلام ابطال مدرنیته و مدرنیسم، به کمتر ازپسامدرنیسم رضایت نمی دهند و آن را پاسخگوی مجموعه مسایل فرهنگی ،سیاسی و اخلاقی جامعه ما می پندارند. در شرایطی که هنوز تحلیل وتفسیردقیق و قابل قبولی از انسان ایرانی، سامانه ها و ساختارهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه ، به ویژه بختک و طاعون حکومت اسلامی داده نشده، نومید وبی باور به نقش و توان خویش در ایجاد تغییر، چشم به نوعی جبریت و اراده گرایی تاریخی که جامعه ی سازمان یافته ی بی نیاز به روشنفکر را با قطب نمای معجزت های ” عقلانیت اقتصادی” و ” نسبیت فرهنگی ” و بازی های زبانی به مدینه ی فاضله خواهد برد، دوخته اند.

یک جانبه نگری ( unilateralism) و تنگ نظری ( insularism) نیز همنشین های شیفتگی اند. این ناهنجاری به اشکال مختلف و در حوزه های متفاوت بر روشنفکران و اهل سیاست تاثیر گذاشته است. برای نمونه بخش بزرگی از روشنفکران چپ، امپریالیسم را قاطعانه نفی می کرد ند اما به فاجعه ای به نام ” سوسیالیسم واقعا موجود ” کمترین نقد روا نمی دانستند. این نوع تنگ نظری در ارزیابی و تحلیل و قضاوت کار به جایی کشاند که برای نمونه اندیشمندان برجسته ای چون محمد علی فروغی ها روشنفکر دانسته نشدند اما نویسنده و یا هنرمندی” انقلابی” با نقش اجتماعی و سیاسی و آثاری غیر قابل مقایسه با آثار و کارفروغی ها، روشنفکر معرفی می شدند. از دیگر همنشین ها ی شیفتگی به شتاب زدگی( precipitance) می توان اشاره داشت .سهل انگاری، جوزدگی ( و موج سواری) ، زود باوری، وساده اندیشی از پیامدهای شتاب زدگی ست.

این ناهنجاری ها در بزنگاه های تاریخی تحلیل ها و ارزیابی هائی را سبب شده اند که فاجعه ها آفریده اند.

برچسب ها :

ناموجود