کد مطلب : 4644
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۰ - ۱۷:۵۷
- بازدید

احمد پورمندی؛

کلید در دستان شماست!‏

کلید در دستان شماست!‏
بیاییم بی‌پرده در چهره خود به عنوان اپوزیسیون نگاه کنیم و ببینیم که آیا جز صبر ‏پیشه کردن تا علی سنبه ماجرائی بیافریند و بعد پریدن به وسط میدان شبکه‌های ‏اجتماعی و پیچیدن به پر و پای یکدیگر، شباهتی به یک اپوزیسیون جدی داریم و یا ‏بیشتر به مصطفی دنبه شبیه شده‌ایم؟؛

۱-‏ گرگ در قفس، به نفع همه!‏

از وقتی که گرگ مدعی امپراتوری شیعی-اسلامی، از جمله با اشغال سفارت آمریکا ‏در تهران، چنگالش را به اربابان جهان نشان داد، به قول دوستان افغانستانی ما، “‏جامعه جهانی” و به زبان دقیق‌تر “ایالات متحده و متحدان آن”، برای ادب کردن و ‏مهار گرگ، پس از آزمایش برخی “عملیات زودبازده”، راهکار درازمدت نگهداری ‏گرگ در قفس را برگزیدند تا با یک تیر چند نشان بزنند.

اگر این گرگ در قفس نبود:‏

‏-‏ آمریکا نمی‌توانست به سهولت آب خوردن، صد‌ها میلیارد دلار سلاح انباری را به ‏سعودی‌ها و بقیه دولت‌های عرب منطقه بفروشد، وابستگی این کشورها به کاخ سفید را افزایش ‏بدهد و آنها را به متحدان اسرائیل در برابر ایران تبدیل کند.‏

‏-‏ امارات که تا ۵۰ سال پیش برهوتی لم‌یزرع بود، امروز جشن تولد پرشکوه پنجاه ‏سالگی برگزار نمی‌کرد و قطر میزبان جام جهانی فوتبال و یک مدعی نقش‌آفرینی ‏در خاورمیانه نمی‌شد.‏

‏-‏ اسرائیل‎ ‎که در زمان کلینتون-رابین-عرفات، تا مرز شناسائی دولت فلسطین پیش/ یا ‏پس رفته بود، حالا به اینجا نمی‌رسید که آش را با جاش بخورد، روز روشن ترور ‏کند و سر هر چهار راه خاورمیانه نسق بگیرد و نفس‌کش بطلبد.‏

‏-‏ روسیه ورشکسته پوتین، از محل پروژه اتمی و وعده انداختن لاشه یک مردار به ‏داخل قفس، به ده‌ها میلیارد دلار ثروت نمی‌رسید، ایران را از بازار نفت و گاز ‏جهان حذف نمی‌کرد، دم و دستگاه اطلاعات و امنیت سپاه را مال خود و نیروی ‏رزمی آن را به پیاده نظام خویش در سوریه بدل نمی‌نمود.

‏-‏ چین که در کنار روسیه، آمریکا و اروپا، در این قفس را در شورای امنیت سازمان ‏ملل قفل کرد، به غارتگر ثروت‌های ملی ما و طناب دار بر گردن ایران بدل نمی‌‏شد تا در نقش مالخر سر گذر، هر طور که دلش می‌خواهد، ما را برقصاند.‏

به این سیاهه، می‌توان موارد متعدد دیگری را اضافه کرد که توفیق ماکرون در ‏فروش آسان مبالغ هنگفتی سلاح به کشورهای عرب منطقه در همین روز‌های اخیر، قطعا ‏آخرین آن نخواهد بود.

برای غرب، “نمدمالی” جمهوری اسلامی و نگه داشتن آن در قفس ممکن است – از ‏جمله به دلیل نتایج فاجعه‌باری که در جامعه ایران به بار می‌آورد – بهترین گزینه ‏نباشد، اما گزینه بدی هم به شمار نمی‌رود. تا وقتی ج.ا. به تخاصم با آمریکا و ‏تلاش برای نابودی اسرائیل ادامه بدهد و در سودای تبدیل کردن ایران به عمق ‏استراتژیک چین در خاورمیانه باشد، بوِیژه بعد از آنکه ج.ا. منازعه با ایالات متحده ‏را به امری حیثیتی برای آمریکائیان بدل کرد، تداوم محاصره ایران کمترین واکنش ‏‏”جامعه جهانی” خواهد بود.

‏”گرگ در قفس” تنها به کام قدرت‌های بزرگ و رقبای منطقه‌ای ما نبوده و ‏نیست. شاید بهره‌بردار اصلی این بازی، نظام ولایت فقیه باشد. اگر ما را با ‏حکومت‌مان به قفس نمی‌راندند، این همه مظلوم‌نمایی، رجزخوانی، و در نهایت ‏‏”گروگان گرفتن ملت در قفس” نه محلی از اعراب داشت و نه ممکن می‌شد. این ‏ارتجاع از گور تاریخ برآمده، نمی‌توانست چهل سال دمار از روزگار مردم و ‏کشور در آورد اگر آنها را به گروگان در “مبارزه ضد استکباری” بدل نمی‌کرد و ‏با وعده گشودن درهای قفس بعد از “قوی شدن” شلتاق نمی‌نمود. ‏

۲-‏ یک ساعت هم زیاد است! ‏

حکومتی که بزرگترین “کاسب تحریم” است، اپوزیسیون دموکرات را به طرفداری از ‏تداوم تحریم‌ها و استفاده ابزاری از فشار طاقت‌فرسای ناشی از تحریم‌ها، برای به ‏شورش کشاندن مردم و سرنگون کردن حکومت متهم می‌کند. هیچ انسان آزاده و مردم‌‏دوستی نمی‌تواند طرفدار تحریم هم‌میهنان خود باشد. تحریم، یک ساعتش هم زیاد ‏است، چه برسد به چهار دهه که در سال‌های زیادی “حداکثری” و کمرشکن هم، بوده ‏باشد. باید با تحریم‌ها با تمام وجود مقابله کرد و حکومتی را که با ماجراجوئی، توهم‌‏زدگی و تلاش برای تحمیل نظم دلخواه خود به جهان، طرح شعار محو اسرائیل از ‏نقشه دنیا و آمریکاستیزی جنون‌آمیز، همه جهان را علیه کشور ما بر انگیخته و ‏متحد کرده، سرجای خود نشاند.

در جهان غرب، مستقل از روند‌های رای‌سازی، هر دولتی بر اساس تمایل اکثریت ‏رای‌دهندگان و آنچه آن را منافع ملی کشور خود می‌داند، سیاست‌ورزی می‌کند و بر این ‏مبنا هم -مثلا -تصمیم به مشارکت در تحریم یک کشور می‌گیرد. ما حتی اگر تحریم ‏را صد در صد ظالمانه و غیر انسانی بدانیم – که می‌دانیم – با دخیل بستن در واشنگتن، ‏لندن و پاریس راه به جائی نخواهیم برد و تنها خود را مضحکه لابیست‌های نظام ‏خواهیم کرد. نظر این دولت‌ها را تنها رای‌دهندگان کشور‌های متبوع آنها تعیین می‌‏کنند و تغییر می‌دهند و هر نوع تلاش برای سمت دادن توجه‌ها به غرب، به عنوان ‏عامل بدبختی ما ایرانیان، دادن آدرس غلط به جامعه و کور کردن رد جنایتکارانی ‏است که می‌توانند همین امروز با دست برداشتن از ماجراجوئی‌های اتمی و آشتی با ‏جهان، بساط تحریم‌ها را برچینند.

۳-‏ اپوزیسیون یا مصطفی دنبه؟

به گمانم در سال ۸۶ بود که مسعود بهنود در سایت روز ماجرای ممد سنبه و مصطفی ‏دنبه را قلمی کرد. خلاصه ماجرا این است که در سال‌های دور که هنوز لات‌ها و ‏لوطی‌ها در محلات تهران برو و بیائی داشتند، ممد سنبه، گنده لاتی بود که هرازگاهی ‏محله را به آشوب می‌کشید. یک‌بار که او باز هم عربده‌کشی به راه انداخته بود، ‏کلانتری، علاوه بر او، مصطفی دنبه، کاسب محله را هم بازداشت کرد. پرسیدند که ‏چرا مصطفی دنبه؟ کلانتر گفت که این مصطفی در واقع همدست ممد است. هر وقت ‏ممد ماجرا می‌کند، مصطفی در مغازه را پایین کشیده، به وسط معرکه می‌دود تا مثلا ‏طرفین دعوا را اصلاح بدهد. او برای عرض وجود، منتظر است که دعوائی راه بیفتد ‏و چه بسا که تحریک‌کننده هم باشد.

بیاییم بی‌پرده در چهره خود به عنوان اپوزیسیون نگاه کنیم و ببینیم که آیا جز صبر ‏پیشه کردن تا علی سنبه ماجرائی بیافریند و بعد پریدن به وسط میدان شبکه‌های ‏اجتماعی و پیچیدن به پر و پای یکدیگر، شباهتی به یک اپوزیسیون جدی داریم و یا ‏بیشتر به مصطفی دنبه شبیه شده‌ایم؟

دلمان را به افشاگری خوش کرده ایم و نمی‌خواهیم باور کنیم که جامعه از این مرحله ‏گذشته و امپراطور کاملا لخت است.

شعار وحدت طلبی ما گوش فلک را کر گرده، اما توان همکاری با نزدیک ترین نیرو‌ها به خود را هم نداریم و آنچنان در خودخواهی و گروه گرائی غرق شده ایم که از ‏دیدن بدیهی ترین نیاز‌های جنبش هم غافلیم. مردم می‌دانند که چه چیز را نمی‌خواهند. ‏آنچه مفقود است، افقی است که باید در مقابل جامعه گشوده بشود. برای متحد کردن ‏مردم، ابتدا باید متحد شد. مردم برای فراخوان مشتی انسان منفرد و گروه کم جان و کم ‏اثر هیچ تره‌ای خرد نخواهند کرد. فقط آنهائی توان اداره مملکت را خواهند داشت و از ‏سوی مردم جدی گرفته می‌شوند که امروز توانائی سازش و کنار آمدن با هم را داشته ‏باشند و تا این امر تحقق نیابد، کار اپوزیسیونی ما از پرسه زدن در اطراف مغازه ‏مصطفی دنبه فراتر نخواهد رفت.

۴-‏ کلید در دست کیست؟

وقتی قدرت‌های بزرگ و اغلب همسایگان، از محل نمایش گرگ بنیادگرائی ‏عظمت‌طلب در قفس، نان سیاسی و اقتصادی به تنور می‌چسپانند و مردم ایران ‏را در قفسی به بزرگی کشور، به هم سرنوشتی با گرگ‌ها محکوم می‌کنند، برای ‏مردم هیچ راه رهائی جز درافتادن با گرگان و پایان دادن به گروگانگیری چندجانبه ‏باقی نمی‌ماند. علی خامنه‌ای پیرتر و خرفت‌تر از آن است که داوطلبانه کوتاه ‏بیاید. سرداران فاسد سپاه و سازمان‌های امنیتی، روحانیون فربه حاکم و تجار ‏کلان، دیرگاهی است که به الیگارشی‌های مالی-امنیتی-نظامی بدل شده‌اند. آنها ‏قصد رها کردن گروگان‌ها را ندارند و دنبال دستیابی به سلاح اتمی و بیمه کردن ‏قدرت خود هستند.

در بیرون هم خبری نیست. تنها ملت است و نیروی لایزال او. ‏جویبار‌هائی که این روز‌ها از هر سوی کشور، به راه افتاده، دیر یا زود به ‏رودخانه‌های خروشانی بدل خواهند شد. کلید رهائی در دست کسانی است که ‏مطالبه نان را، مطالبه هوا را، مطالبه آب را و مطالبه آزادی و عدالت را پی می‌‏گیرند. اگر طلسم هم‌سرنوشت پنداری با حکومت نامشروع و غیرقانونی شکسته ‏شود – که دارد با سرعتی باورنکردنی شکسته می‌شود – می‌توان گرگان در ‏محاصره را بدون شلیک یک گلوله هم، در مقابل ملت، به تسلیم وادار کرد. به‌‏رغم انبوه ابر‌های سیاه، افق هر روز روشن‌تر می‌شود. فرهنگیان، بازنشستگان، ‏کارگران، بچه‌های دی، بهمن و خوزستان، دختران خیابان انقلاب و… همبسته و ‏همبسته‌تر می‌شوند تا گرگ فرتوت را به محاصره در آورند و از پنجره سبز امید، ‏به فردا سلام کنند.

برچسب ها :

ناموجود