کد مطلب : 4423
تاریخ انتشار : شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰ - ۲۳:۳۰
- بازدید

شعر : هوشنگ ابتهاج؛

بانگِ نی

بانگِ نی
نی خبر دارد ز درد اشتیاق سینه‌های شرحه شرحه از فراق؛

هوشنگ ابتهاج - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ای نی محزون کجایی؟ سوختیم
تیره شد آیینه‌ای کافروختیم
آه از آن آتش که ما در خود زدیم
دود سرگردان بی سامان شدیم
راندگان دل نهاده با وطن
ماندگان غربت طاقت شکن

سینه می‌جوشد ز درد بی‌زبان
ای نوای بی‌نوا نی را بخوان

نی حدیث حسرت و حرمان ماست
نی دوای درد بی‌درمان ماست

نی خبر دارد از آن باران که ریخت
آشیان لک‌لکی از هم گسیخت

نی خبر دارد از آن گم‌کرده جفت
آهوی کوهی که جز در خون نخفت

نی خبر دارد ز اشک پهلوان
دشنه در پهلوی سهراب جوان

نی خبر دارد از آن مردان مرد
خون‌شان گلگونه، رخسار زرد

نی خبر دارد ز درد اشتیاق
سینه‌های شرحه شرحه از فراق

بشنو از نی چون حکایت می‌کند
از جدایی‌ها شکایت می‌کند

▪️شعر: هوشنگ ابتهاج

برچسب ها :

ناموجود