کد مطلب : 3965
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹ - ۱۹:۲۰
- بازدید

بحران روشنفکری

بحران روشنفکری
روشنفکر آگاه وصادق هرگز استراتژی و تاکتیک خود را بنابه «وضعیت موجود» تعریف نمی‌کند چون اصولا آن را نمی‌پذیرد. روشنفکر آگاه در استراتژی و تاکتیک خود همواره افق روشن فردا را با عمل خود نوید می‌دهد و «ساختار» را هدف می‌گیرد. از نظم موجود چیزی نمی‌خواهد چون آن را به غایت ضدمردمی می‌داند. چهارچوب‌های آن را نمی‌پذیرد و با شکستن پی در پی آن از زمان خود جلوتر عمل می‌کند؛

مهرداد خامنه ایمهرداد خامنه ای :بحران  روشنفکری در کشور ما از زمانی شروع شد که در درون پروسه طولانی سرکوب و تحقیر از سوی رژیم، نفس‌های‌ روشنفکران به شماره افتاد. بسیاری از مغزهای متفکر نسل‌های گذشته با تجربیات غنی مبارزاتی خود یا چشم از جهان فروبستند یا آواره‌ی تبعیدی اجباری شدند و یا کشته شدند.

گسلی که از این «نبودن»ها در فضای فکری به وجود آمد، نیروی باقی‌مانده را مجبور به فرو غلطیدن به سوی «تئوری بقا» کرد. دیگر نه اندیشه نو و نه استراتژی نوینی برای مبارزه روشنفکری سر برآورد و آن موضع تهاجمی که سنت روشنفکران مترقی دهه‌های گذشته بود رنگ باخت.

اما فاجعه اصلی از زمانی شروع شد که خواسته یا ناخواسته روشنفکران در چهارچوب‌ این استراتژی دفاعی خود تبدیل به مهره‌های ساختاری شدند که سرکوب‌شان می‌کرد. این از مختصات تئوری بقا است که افراد یا جریانات خود را در تاکتیک‌های سرکوبگران تعریف می‌کنند و تنها به آنها واکنش نشان می‌دهند و این را به معنای تمام و کمال  مخالفت با رژیم عرضه می‌کنند. اما این نوع برخورد دفاعی دقیقا همان دام سرکوبگران است که جلوی پای جریانات روشنفکری پهن می‌شود و تنها بخش کوچکی از روشنفکران مترقی و آگاه هستند که در طول تاریخ مبارزاتی صد سال گذشته ما توان گریختن از آن را داشته‌اند.

دیکتاتوری، دام مبارزه‌ی محدود و تعریف شده را برایشان می‌گسترد تا بتواند آنها را در هر شرایطی کنترل کند. ما تصور می‌کنیم که با داد و هوار کشیدنِ بدون پشتوانه عملی، شاهد مبارزه هستیم. و او از طرف مقابل با ضربه‌هایی حساب شده و دقیق که بر ما وارد می‌‌آورد همواره ما را در جاده نارضایتی‌هایی مشخص و تعیین شده سوق می‌دهد. خواسته‌های ما را کانالیزه می‌کند و ما ساده لوحانه از دستانش آب می‌خوریم.

از عدالت‌خواهی حرف می‌زنیم و عدالت را آن طور که سرکوبگر تعریف کرده و پیش پایمان گذاشته است از «او» طلب می‌کنیم. می‌گوییم او حق ندارد ما را دستگیر و زندانی کند چون بر طبق قوانین «او» ما بی‌گناهیم! از خود نمی‌پرسیم که استناد بر قوانین دیکتاتور و پافشاری بر بی‌گناهی خود بر طبق همان قوانین آیا مشروعیت بخشیدن بر دیکتاتوری نیست؟

از سانسور ‌و مبارزه با آن حرف می‌زنیم و فریادهایمان درست در قد و قواره‌ی مخالفت با چهارچوب‌های دستگاه سانسور و ترسیم شده از طرف رژیم است و نه خارج از آن.

نیروی روشنفکر بورژوا و خرده بورژوا همواره خود را در چهارچوب نظم موجود تعریف می‌کند و حتی با آن مبارزه می‌کند اما در واقع مخالفت او با شرایط موجود است ‌و نه ساختار موجود. چرا که در مبارزه‌ی او، منافع شخصی هدف اصلی است و نه منافع توده‌ی مردم.

روشنفکر بورژوا می‌تواند خود را «چپ» نیز به اجتماع معرفی کند ولی هیچ حرکت ضد ساختاری و انقلابی در عمل از او نمی‌بینید. در حرف رادیکال است ولی در عمل زنبیل به دست حق خود را از «شرایط موجود» می‌طلبد. اینها چپ‌های بورژوا هستند که هویت چپ را به عنوان ابزار مارکتینگ استفاده می‌کنند و بیشترین ضربه را به جریان روشنفکری مترقی و مبارزه آن می‌زنند و آن بخش کم‌تجربه و کم‌تر آگاه جامعه و به خصوص جوانان را به انحراف می‌کشانند.

روشنفکر آگاه و صادق هرگز استراتژی و تاکتیک خود را بنا به «وضعیت موجود» تعریف نمی‌کند چون اصولا آن را نمی‌پذیرد. روشنفکر آگاه در استراتژی و تاکتیک خود همواره افق روشن فردا را با عمل خود نوید می‌دهد و «ساختار» را هدف می‌گیرد. از نظم موجود چیزی نمی‌خواهد چون آن را به غایت ضدمردمی می‌داند. چهارچوب‌های آن را نمی‌پذیرد و با شکستن پی در پی آن از زمان خود جلوتر عمل می‌کند و این عمل پیشرو است که تجربه‌ی مثبت مقاومت را به مردم نشان می‌دهد. روشنفکر آگاه حتی در شکست خود پیروز است چون با «ساختار» مبارزه‌ای تمام عیار کرده است. روشنفکر آگاه می‌داند که اگر اندیشه‌ی خود را تکثیر کند، حذف، مرگ و شکست بی‌معنا خواهد بود و بقاء شخص او در مبارزه ضرورتی نخواهد داشت.

بحران روشنفکری ما از زمانی شروع شد که «بقا» به عنوان مبارزه تعریف شد و «دفاع» جای «حمله» را گرفت.

برچسب ها :

ناموجود