کد مطلب : 3917
تاریخ انتشار : شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۸
- بازدید

هوشنگ اسدی؛

اشغال کیهان، فقط ۳ ماه بعد، نه ۳ سال!‏

اشغال کیهان، فقط ۳ ماه بعد، نه ۳ سال!‏
روز ۲۳ بهمن- فقط یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- تلفن میز سردبیری کیهان زنگ ‏زد. صدایی خشدار و عصبانی سردبیر را می‌خواست. چون در آن لحظه رحمان هاتفی نبود، من ‏به عنوان معاون سردبیر جواب دادم. صدا با تحکم دستور داد: “از چاپ کتاب حضرت امام ‏خودداری شود”. صاحب صدا کسی نبود جز رئیس شورای انقلاب، مرتضی مطهری حاصل ‏عمر “امام”.‏؛

گفت‌وگوی آقایان فرخ نگهدار و مصطفی تاج‌زاده، دریچه‌ای به سه سال اول ‏استقرار “جمهوری اسلامی ایران” می‌گشاید تا راز انسداد سیاسی ر ا بجوید و رمز بستن ‏سرچشمه آزادی را بیابد.‏

عصاره‌ی گفت و گوی فوق این مدعی است: “خشونت مخالفان به نظام در حال استقرار تحمیل ‏شد و آرایش قوا را بسود تند روهای حکومتی تغییر داد.”‏

نگارنده بدون ورود محتوایی به بحث آقایان، رویدادی را که از قلب حادثه – میز سردبیری ‏کیهان – شاهد بوده‌ام و به سه ماه اول بعد از “پیروزی انقلاب” بر می‌گردد، به یاد آقایان نگهدار ‏و تاج‌زاده و تاریخ می‌آورم و نتیجه‌گیری را به خواننده می‌سپارم:‏

‏- اشغال کیهان؛ بهمن ۵۷ – اردیبهشت ۱۳۵۸‏

نقش کیهان در پیروزی “انقلاب اسلامی” بر کسی پوشیده نیست. تیترهای کیهان در روزهای ‏منتهی به پیروزی انقلاب هنوز هم بعد از چهل سال بر بنرها می‌نشیند و در خیابان‌های ایران به ‏اهتزاز در می‌آید. و کسی هم نمی‌داند که دستان صاحب قلمی که تیتر “توی دهن این دولت را می‌زنم” و تیترهای دیگر کیهان را نوشت، در شکنجه گاه جمهوری اسلامی “قلم” شد. او ‏رحمان هاتفی نام داشت و به سردبیری او کیهان پرچم انقلاب شد. کیهان که آن روزها بیشتر از ‏‏۵۰۰ هزار تیراژ داشت و در روزهای “شاه رفت” و “امام آمد” شمارگانش به بالای یک ‏میلیون نسخه رسید. از طریق سردبیرش با “شورای انقلاب” رابطه نزدیک و روزانه داشت. در ‏یک سوی دیدار حضوری یا تماس تلفنی رحمان هاتفی بود و در سوی دیگر اغلب مرتضی ‏مطهری و گاه محمد بهشتی. آقای خامنه‌ای هنوز به تهران نیامده بود و من در تماس‌های شبانه ‏او را در جریان امور می‌گذاشتم.‏

و… روز ۲۲ بهمن “انقلاب پیروز شد”. من سرمقاله‌ی کیهان را نوشتم در مدح آزادی و ترتیب ‏انتشار کتاب “حکومت اسلامی” آقای خمینی را به صورت پاورقی در صفحات لایی کیهان دادم. ‏روز ۲۳ بهمن- فقط یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- تلفن میز سردبیری کیهان زنگ ‏زد. صدایی خشدار و عصبانی سردبیر را می‌خواست. چون در آن لحظه رحمان هاتفی نبود، من ‏به عنوان معاون سردبیر جواب دادم. صدا با تحکم دستور داد: “از چاپ کتاب حضرت امام ‏خودداری شود”. صاحب صدا کسی نبود جز رئیس شورای انقلاب، مرتضی مطهری حاصل ‏عمر “امام”.‏

و این صدا به صداها و صداها به فریاد تبدیل شد که کوچه کیهان را می‌انباشت و از طریق ‏‏”انجمن اسلامی” به تحریریه سر ریز می‌کرد. کیهان که تا چند روز پیش محبوب و انقلابی ‏بود، ناگهان منفور و “ضد انقلاب” شد. در میان ۱۱۰ نویسنده و خبرنگار کیهان نه کسی ‏تروریست بود و نه کسی معتقد به خشونت حتی. کیهان می‌کوشید “مستقل” باشد و البته به خاطر ‏حضور سردبیری مانند رحمان مدافع “آرمان‌های انقلاب بود” و نخستین روزنامه‌ای که ‏عنوان “امام خمینی” را با تیتر  ۸۴ سیاه به میان مردم فرستاد. این موضع کیهان چنان آشکار بود ‏که اعتراض گروه‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی را بر انگیخت. در این میان مخالفت ‏‏”سازمان چریک‌های فدایی خلق” بیشتر از همه بود. و سرانجام قرار شد نمایندگان سازمان با ‏اعضای شورای سردبیری کیهان مذاکره کنند. شواری سردبیری متشکل از رحمان هاتفی ، محمد ‏بلوری، مهدی سحابی مرا که عضو دیگر بودم برای مذاکره انتخاب کرد. آقای فرخ نگهدار ‏حتما بخاطر دارند که به همراه گروهی به کیهان آمدند که یکی‌شان همکار سابق ما در کیهان بود ‏که در خانه‌ی تیمی نام اسلامی “فاطمه” را برگزیده بود! بچه‌های فدائی به مشی توده‌ای ‏کیهان- یعنی دفاع از انقلاب- شدیدا اعتراض داشتند.‏

به این ترتیب دستکم برای آقای نگهدار روشن است که کیهان نه تنها “ضد انقلاب” و مدافع ‏خشونت و ترور نبود، بلکه آنقدر “مدافع انقلاب” بود که سازمان تحت ریاست ایشان به آن ‏اعتراض جدی داشت. اعتراض بچه‌های فدایی که آن زمان مخالف جمهوری اسلامی بودند ‏واقعیت داشت و از آن جلسه فراتر نرفت، اما تلاش برای تسخیر کیهان هر روز دامنه‌ی بیشتری ‏گرفت. “مردم خودجوش” که هر روز کوچه‌ی کیهان را با شعارهای تند پرمی‌کردند، بر ‏خلاف سازمان متبوعه‌ی آقای نگهدار کیهان را “ضد انقلاب” می‌دانستند. تاریخ نشان داد که ‏انجمن دست‌ساز اسلامی کیهان به شورای انقلاب، مهدوی کنی و بیت آقای خمینی وصل بود.‏

روزنامه اطلاعات هم گرفتار وضعیت مشابهی بود. یکی از همین روزها که هنوز سه هفته هم ا‏ز انقلاب نمی‌گذشت چه برسد به سه سال، ‌هادی خرسندی طنز نویس نامی، هراسان و آشفته ‏خود را به تحریریه کیهان رساند. کسانی در پی او بودند به قصد کشتن. خرسندی خشونت ‏ورزیده بود؟ سلاحی جز قلمش داشت؟ موج تعقیب‌کنندگان خرسندی که برای تکه تکه کردن‌ هادی آمده بود به کیهان رسید. و من به صلاحدید رحمان هاتفی او را از در پشتی کیهان در ‏کوچه‌ی خندان فراری دادم.‏

ماجراهای مشابه دیگر از حمله به روزنامه آیندگان و تظاهرات مسالمت‌آمیز زنان درآن روزها ‏بسیار اتفاق می‌افتاد که مورد بحث این مقال نیست.‏

فشارها به کیهان تشدید شد و هر چه بر ملاط اسلامی روزنامه افزودیم، فایده‌ای نبخشید. تماس‌های روزانه رحمان هاتفی با مطهری و بهشتی و تلفن‌های شبانه‌ی من به آقای خامنه‌ای و حتی ‏دیدارم با محمد مفتح به‌جائی نرسید. هنوز آنقدر خام رویاهای “انقلاب” بودیم که گمان می‌‏بردیم “راس قدرت ” از هجوم برای اشغال کیهان بی‌خبر است.‏

‏ و وقتی فشارها جواب داد و کیهان در روز بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۵۸ – نه حتی سه سال، ‏فقط سه ماه بعد – به اشغال درآمد؛ سرچشمه اشغال کیهان آشکار شد.‏

تاریخ ایرانی می‌نویسد:‏

    ”کارگران و کارکنان روزنامه کیهان پس از تصفیه تحریریه که با استقبال و حمایت گروهی از ‏تشکل‌های سیاسی و مردم عادی مواجه شد، به قم رفتند تا با امام خمینی دیدار کنند. امام در این ‏دیدار با تاکید بر اینکه روزنامه برای خواننده است و باید مطابق آراء ملت باشد، خاطرنشان ‏کردند: «مطبوعات در عین حال که یک موسسه محترم و بسیار موثرند، لکن می‌بایستی طبق ‏موازین مطبوعاتی و خدمت به ملت رفتار کنند. آزادی قلم و آزادی بیان به این نیست که ‏مطبوعات آزادانه بر علیه مصلحت کشور نوشته شود، قلمش آزاد باشد و بنویسد برخلاف ‏انقلابی که مردم در راهش جان و خون دادند بنویسد. قلم آزاد است که مسائل را بنویسد نه اینکه ‏بر ضد انقلاب چیزی بنویسد، وقتی که ما دیدیم در یک روزنامه‌ای از اشخاصی مطالب نوشته ‏می‌شود که عمال اجانب هستند و می‌خواهند مملکت ما را باز به خرابی بکشند، از آن طرف ‏مقالات و مطالبی که راجع به اسلام است یا تحریف می‌شود یا نوشته نمی‌شود. این طور ‏مطبوعات را ما نمی‌توانیم احترام برایش قائل بشویم. برای مطبوعاتی ما احترام قائل هستیم که ‏بفهمد آزادی بیان و آزادی قلم یعنی چه‎.‎‏”‏

در ادعانامه “رهبر کبیر انقلاب” علیه کیهان کلمه‌ای در باره خشونت کیهانیان گفته نمی‌شود. اما “‏روح انقلاب اسلامی” را منعکس می‌کند. اتهام بزرگترین روزنامه کشور نوشتن مطلب است و حتی ‏مطالبی که “نوشته نمی‌شود” جرم محسوب می‌شود.‏

همین کیهان اشغالی به اتهام کار نکرده، در اختیار لیبرال‌های حکومت قرار گرفت تا آقای دکتر ‏ابراهیم یزدی و دامادشان شهر یار روحانی چند نفر را باقیمانده از تحریریه پیش از انقلاب را به ‏اتهام “ضد انقلاب” بودن پاکسازی کنند. و بعد سکان بدست آقای محمد خاتمی داده شد.‏

خیلی دلم می‌خواهد از آقای مصطفی تاجزاده بپرسم موضع ایشان و سازمان “مجاهدین انقلاب اسلامی” ‏چه بود و برای اشغال کیهان سه ماه بعد از پیروزی انقلاب چه توجیهی دارند؟

برچسب ها :

ناموجود