کد مطلب : 3358
تاریخ انتشار : شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۳:۰۹
- بازدید

سو: رضا جاسکی؛

از تبعید به دیاسپورا

از تبعید به دیاسپورا
حمید نفیسی در کتاب «ساختن فرهنگ تبعیدی» عنوان می‌کند که تبعیدی به افراد یا گروه‌هایی اطلاق می‌شود که از یک طرف حاضر نیستند در فرهنگ کشور میزبان کاملاً حل شوند و از سوی دیگر آن‌ها به کشور خود نیز باز نمی‌گردند، اما در عین حال در آرزوی بازگشت می‌سوزند. آن‌ها به ناچار یک ملت خیالی از کشور خویش و خودشان در سرزمینی بیگانه می‌سازند. حتی آن‌هایی که به کشور خود سرمی‌زنند، فقط به بازگشتی کوتاه- و نه یک بازگشت همیشگی و طولانی که بطور مداوم در خیال خود دارند- اکتفا می‌کنند.؛

Bildresultat för تبعیدرضا جاسکی:دیاسپورا معمولاً به گروهی از مهاجرین اطلاق می‌شود که دور از خانه و کاشانه اصلی خود زندگی می‌کنند اما هویت گروهی خود و فرهنگی که به آن احساس تعلق می‌کنند را کم و بیش حفظ نموده‌اند. این افراد اگرچه در مناطق مختلفی به دور از سرزمین اصلی خود زندگی می‌کنند اما همچنان نوعی از رابطه با سرزمین اولیه خود را حفظ کرده‌اند و ریشه مشترکی این افراد دور از وطن را به هم پیوند می‌دهد. این واژه ریشه در متون یهودی دارد که در آنجا ماجرای خروج یهودیان از بابِل تشریح شده است. در ایران قدیم نیز، بعد از سقوط ساسانیان توسط مسلمانان، بسیاری از زرتشتیان ایرانی به هند مهاجرت کرده و در منطقه گجرات ساکن شدند. زمان دقیق مهاجرت پارسیان هند که از طریق دریا خود را به هندوستان رسانیدند معلوم نیست. بنا به قصه سنجان، گروهی از زرتشتیان از منطقه‌ای به نام سنجان در خراسان یا از طریق دریای هرمز در طی قرون چهارم تا هفتم هجری به هند مهاجرت کردند.
لوک سیو در کتاب خاطراتی از یک خانه اینده، تشکیل دیاسپورا را به شرایط معینی منوط می‌کند که در آن «کسانی که دارای یک «سرزمین» مشترک، چه خیالی و چه واقعی هستند، از روی اجبار و یا اختیار حداقل در دو نقطه متفاوت پراکنده شده‌ باشند»
تبعیدی واژه هم خانواده دیگری است که برخی آن را معادل دیاسپورا به کار می‌برند، اما عده‌ای دیگر آن دو را متفاوت تلقی می‌کنند. چند ویژگی مشترک، این دو واژه را به هم پیوند می‌دهد که مهمترین ان دربدری و از خانه رانده شدن است.ولی، این دو گروه در فرایند تعیین هویت و تشخیص احساس تعلق به سرزمین مادری، در روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود عملکردهای متفاوتی را اتخاذ می‌کنند.
یک تبعیدی احساس از دست دادن خانه مادری خود را دارد. هدف او در زندگی قبل از هر چیز بازگشت به خانه و کاشانه «اصلی» خود است. ایده بازگشت، مانع بزرگی در راه جهت‌گیری‌های شغلی، ایجاد رابطه با دیگران، یادگیری زبان و کدهای اجتماعی، و کلاً نحوه زندگی در کشور میزبان ایجاد می‌کند. بنا به گفته فردریک جیمسون جدایی از وطن و «زندگی در غربت» باعث می‌شود که انسان زمان را به گونه دیگری تجربه کند. زمان حال چون زمان از دست رفته تلقی می‌شود. غم وطن به یک آرزوی ناممکن بازگشت بدل می‌گردد.
حمید نفیسی در کتاب «ساختن فرهنگ تبعیدی» عنوان می‌کند که تبعیدی به افراد یا گروه‌هایی اطلاق می‌شود که از یک طرف حاضر نیستند در فرهنگ کشور میزبان کاملاً حل شوند و از سوی دیگر آن‌ها به کشور خود نیز باز نمی‌گردند، اما در عین حال در آرزوی بازگشت می‌سوزند. آن‌ها به ناچار یک ملت خیالی از کشور خویش و خودشان در سرزمینی بیگانه می‌سازند. حتی آن‌هایی که به کشور خود سرمی‌زنند، فقط به بازگشتی کوتاه- و نه یک بازگشت همیشگی و طولانی که بطور مداوم در خیال خود دارند- اکتفا می‌کنند.
به عبارتی می‌توان گفت یک تبعیدی چمدان خود را هنوز باز نکرده است، اما باید به خاطر داشت که باز کردن چمدان به معنی پیوستن به دیاسپورا نیست. اعضای دیاسپورا کسانی هستند که قادر به تجدیدنظر در باره مسأله بازگشت و تعلق خاطر به سرزمین مادری باشند.انها می‌پذیرند که در کشور جدید خود باید بتوانند ریشه زنند بدون آنکه کشور خود را به فراموشی سپارند. هویت دوگانه را می‌پذیرند و این دوگانگی و وفاداری به دو کشور می‌تواند در نسل‌های آینده ادامه یابد. آن‌ها ضمن حفظ فرهنگ خانه مادری، فرهنگ کشور میزبان را نیز می‌پذیرند. ولی اعضای دیاسپورا باید بتوانند نوعی احساس همبستگی با جماعت‌های دیگر مشابه خود در کشورهای دیگر داشته باشند.دیاسپورا جماعت‌هایی هستند که در تمام دنیا پراکنده هستند اما خود را یکی تلقی می‌کنند. دارای درد و علایق و منافع مشترک هستند. بدون وسعت پراکندگی، بدون احساس مشترک جماعت‌های پراکنده در سراسر دنیا و ایجاد و گسترش ارتباط بین این جماعت‌ها نمی‌توان از دیاسپورا صحبت کرد.
نفیسی از سوی دیگر به تغییری که در دهه ۱۹۹۰ در میان ایرانیان اتفاق افتاد اشاره می‌کند. تا قبل از آن ایرانیان در آمریکا خود را ایرانی ‌می‌دانستند اما در این زمان در آمریکا عده‌ زیادی خود را ایرانی-امریکایی خطاب کردند. علامت منها، نه به معنی تفریق این دو بلکه تعلق خاطر به هر دو بود. منها جمع گشت. ایرانیان بیشتری به جامعه سیاسی کشور میزبان علاقه نشان دادند و وارد فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی کشور جدید خود گشتند. دراین دوران سازمان‌های سراسری ایرانیان در کشورهای مختلف ایجاد شدند: در استرالیا در سال ۱۹۸۶، در سوئد در سال ۱۹۹۴، در انگلستان در سا ۱۹۹۵‌، در آمریکا شورای ایرانیان آمریکا (نایاک) در سال ۲۰۰۲ همچنین اتحادیه روابط عمومی امریکایی‌های ایرانی‌تبار در سال ۲۰۰۷ ؛ در بسیاری از کشورهای دیگر نیز، سازمان‌های مشابه بوجود امدند.

با همه این‌ها باید در نظر داشت که همه ایرانیان گذار از تبعید و پیوستن به دیاسپورای ایرانی را لبیک نگفتند. مجید نفیسی از شعرای ایرانی، در نوشته‌ای به بررسی تحولات فکری و طرز برخورد چند شاعر معروف ایرانی در مهاجرت می‌پردازد. یکی از این شاعران نادر نادرپور بود که هیچ‌گاه از تبعیدگاه بیرون نیامد. او در شعر شب آمریکایی از تبعیدگاه خود (لس‌انجلس) می‌گوید:
تبعیدگاه من
شهریست بر کرانه‌ی دریای باختر…
این شهر در نگاه حریص زمینیان
جای فرشته‌هاست
اما جهنمی است به زیبایی بهشت
رضا جاسکی

برچسب ها :

ناموجود