کد مطلب : 3292
تاریخ انتشار : شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸ - ۲۳:۱۰
- بازدید

فریدون مشیری ؛

…روزگار مرگِ انسانیت است

…روزگار مرگِ انسانیت است
مرگ او را از کجا باور کنم صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند. دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند.؛

گلچین بهترین اشعار فریذون مشیری…روزگار مرگِ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودکِ بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر،حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست.

مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست.

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق،

“گفتگو از مرگ انسانیت است”.

 

برچسب ها :

ناموجود