کد مطلب : 2947
تاریخ انتشار : جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ - ۲۱:۳۰
- بازدید

آینده نظام ولایت‌فقیه در ایران تاریک‌تر می‌شود

آینده نظام ولایت‌فقیه در ایران تاریک‌تر می‌شود
اینک مائیم و پدران و مادران داغدار و فرزند از دست داده، فرزندان یتیم شده و پدر و مادر کشته، ‏دختران و پسران برادر و خواهر از دست داده، خانواده‌های عزاداری که حتی نمی‌توانند علناً پیکر ‏قربانیان شان را تشییع و دفن کنند و برای آنان مراسم رسمی و علنی سوگواری برگزار نمایند، جز ‏ابراز تسلیت و همدردی، برای آنان چه می‌توانم کرد؟؛

بیانیه دکتر سید هاشم آقاجری درباره سرکوب اعتراضات سراسری اخیر ایران:‏«المُلک یَبقَی مَعَ الکُفرِ وَ لا یَبقَی مَعَ الظُّلم»‏ حکومت کافر [اما عادل] می‌پاید اما حکومت ظالم [هرچند مسلم] نمی‌ماند.‏

چند روزی است که مردم به‌جان‌آمده در حدود ۱۵۰ شهر در سرتا سر ایران به خیابان آمده‌اند و ‏فریاد اعتراض سر داده‌اند. این فریاد که جرقه آن را اعلام افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین زده، ‏فوران بغض در گلو خفته و انباشته‌ی سال‌ها تحقیر و نقض حقوق اولیه بشری و شهروندی در این ‏سرزمین بلازده است. حقوق اولیه‌ای همچون نان، مسکن، کار، آزادی و حداقل‌های یک زندگی ‏شرافتمندانه و مبتنی بر کرامت و عزت انسانی. ‏

اینک نظامی که برآمده از انقلابی بود که با شعار برکشیدن مستضعفان و رهایی آنان از ستم ‏ستمگران، و برای نفی استبداد، استثمار، استعمار و استحمار و استخفاف و در یک کلمه استضعاف و ‏تحقق آزادی و دموکراسی، عدالت و استقلال، آگاهی و کرامت، و حقوق انسان ایرانی به پیروزی ‏رسید، و در آغاز امیدها برانگیخته که در گذار از سلطنت و خودکامگی به جمهوریت و دموکراسی، با ‏الهام از توحید، معنویت و عدالت اسلامی، همه مردم ایران از هر رنگ و نژادی، با هر مرام و مذهبی ‏شاهد ایرانی آباد، آزاد، مستقل و توسعه‌یافته باشند، نظامی که پس از فداکاری‌ها، شهادت‌ها و ‏جانبازی‌های مردم و مبارزان و مجاهدان پیشگام در پیش و پس از انقلاب و در طول سال‌های دفاع ‏مرامی و میهنی و در برابر دشمن متجاوز صدامی و جنگ تجاوزکارانه علیه ایران مستقر شد، اما ‏سوگمندانه پس از فرآیند انحرافی و انحطاطی تجربه‌های تلخ چهل سال گذشته و دور شدن ‏روزافزون از آرمانهای انقلاب بهمن ۵۷، اینک بر روی تهیدستان و محرومان شهرهای کوچک و ‏بزرگ ایران آتش می‌گشاید و کوچه و خیابان‌های سراسر میهن را به خون جوانان این سرزمین ‏رنگین می‌کند.

بر اساس خبرهای منتشر شده در رسانه‌های غیر حکومتی تاکنون بیش از صد نفر ‏کشته، صدها نفر مجروح و هزاران نفر دستگیر و روانه بازداشتگاه‌ها شده‌اند. کسانی که در تبلیغات ‏رسمی حکومتی به نام اشرار، اراذل، اوباش، آشوبگر و نظایر این‌ها خوانده می‌شوند و سرکوب و ‏کشتار آنان با ادعاهای واهی توجیه می‌گردد. آیا اشرار و آشوبگران در ایران آن‌چنان فراوانند که ‏برای سرکوب آنان، حکومت ناگزیر شود با تمام قوای سرکوب به جنگ آنان برود. در بسیاری از ‏مناطق، حکومت‌نظامی اعلام ناشده برقرار کند، شبکه اینترنت، برغم همه زیان‌های اقتصادی و ‏علمی و اجتماعی و ارتباط ایران با جهان خارج را قطع کند. آیا مشتی آشوبگر و اوباش آن‌چنان ‏نیرومندند که می‌توانند میلیون‌ها نفر را در یک‌صد و پنجاه شهر بزرگ و کوچک از جنوب تا شمال، ‏از شرق تا غرب کشور بسیج کنند و به خیابان‌ها بکشانند.

این نخستین بار نیست که شاهد جنبش ‏اعتراضی علنی و عمومی در ایران هستیم. جنبش‌های اعتراضی و خیابانی بویژه پس از جنگ ‏تحمیلی و در دوره موسوم به سازندگی، در واکنش به سیاست‌های نو لیبرالی و سرمایه‌داری ‏غارتگرانه جهان‌سومی و تحمیل تورم شصت‌درصدی و خم شدن کمر مستضعفان [که آنک با عنوان ‏اقشار آسیب‌پذیر! از آن‌ها نام برده می‌شد] و محرومانی که تازه از زیر بار فشارهای طاقت‌فرسای ‏جنگ تحمیلی خارج شده بودند، آغاز گردید که متأسفانه پاسخ آنان با گلوله و کشتار مردم محروم ‏و معترض در چند شهر از جمله اسلام‌شهر، مشهد، اصفهان و … داده شد. موضوعی که به علت ‏فقدان شبکه اطلاع‌رسانی آزاد و جدید در همان زمان به گوش ایرانیان و جهانیان نرسید.

سرکوب ‏جنبش اعتراضی دانشجویی در تیرماه ۱۳۷۸ و سپس سرکوب جنبش اعتراضی و مسالمت جوی ‏موسوم به جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ که مطالبات قانونی و انتخاباتی خود را در قالب راهپیمایی آرام ‏چندمیلیونی بیان کردند، حلقه‌های بعدی سرکوب آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی مردم بود. در دی‌ماه ‏‏۱۳۹۶ نیز اعتراض فرودستان در حدود صد شهر پاسخی جز خشونت و سرکوب نیافت. و این‌همه ‏جدای از سرکوب و دستگیری‌های اعتراض‌های صنفی و جنبش‌های کارگران، زنان، دانشجویان، ‏معلمان و … است که در مناسبت‌های گوناگون رخ داده است.‏

اما حجم، وسعت و شدت خشونتی که این روزها در سراسر میهن بلازده ما، ایران در برابر مردم ‏معترض و مطالبات معیشتی آنان که پیش شرط اولیه یک زندگی کرامت‌مند انسانی است اعلام‌شده ‏به‌واقع حیرت‌آور است که به قول پیشوای عدالت‌خواهان تاریخ، امام علی، اگر کسی با شنیدن این ‏اخبار از غصه بمیرد بر او ملامتی نیست. امام این سخن را در مورد ربودن خلخال از پای یک زن ‏یهودی از سوی سپاه غارتگر معاویه بر زبان جاری کرد، اما ما درباره جوانان، زنان و مردان هم‌وطن و ‏مظلومی که در زیر بار فشار کمرشکن تورم، گرانی، فقر و بیکاری، تبعیض و فساد و غارتگری ‏ساختاری و فراگیر صدای خرد شدن استخوان‌های‌شان را از گلو فریاد می‌کنند و خواهان رفع ظلم ‏و ستم هستند چه می‌توانیم گفت. در جامعه‌ای که فقر و محرومیت و فاصله طبقاتی و پیامدهای ‏شوم آن در تمام مطالعات و بررسی‌های حتی حکومتی و مراکز پژوهشی رسمی خود را در اعتیاد، ‏خودکشی، طلاق و فروپاشی خانواده‌ها، مهاجرت و پناهندگی و فرار از کشور، فحشاء و تن‌فروشی، ‏فروش کلیه و دیگر اعضای بدن، فروش نوزادان و کودکان، کارتن‌خوابی و گور خوابی، کودکان کار، ‏زنان خیابانی و در ده‌ها پیامد شوم دیگر نشان داده است، آرمان عدالت را نیز در کنار آرمان آزادی ‏مدفون ساخته و در نبود این دو، سخن گفتن از معنویت و اخلاق را به موعظه‌ای بی‌مخاطب تبدیل ‏کرده است.

روحانیان و فقیهان حاکم مگر خود بر فراز منبرها در پیش از انقلاب در گوش مردمان نمی‌خواندند ‏که ابوذر صحابی بزرگ پیامبر گفته است: «عَجِبتُ لِمَن لا یَجِدُ قوتاً فی بَیتهِ کَیفَ لایُقیمُ شاهِراً ‏بِسَیفِهِ» (در شگفتم از کسی که گرسنه است و در خانه‌اش خوراکی نمی‌یابد چگونه شمشیر از نیام بر ‏نمی‌کشد و قیام نمی‌کند.) اینک تهیدستان و زحمتکشان و مستضعفان ایران بدون برکشیدن ‏شمشیر، و صرفاً با زبان، فریاد گرسنگی و تهیدستی سر داده و خواهان تأمین حداقل مطالبات خود ‏هستند. تهیدستانی که به دلالت ۶۰ میلیون‎ ‎نفری که رئیس‌جمهور وعده دادن یارانه ماهانه ‏پنجاه‌هزارتومانی به آنان داده است، ۶۰ میلیون‎ ‎انسان ایرانی یعنی بیش از هفتاد درصد جمعیت ‏ایران بلازده را شامل می‌شوند.‏

مراجع مذهبی در قم و سایر حوزه‌های علمیه مذهبی مگر نمی‌دانند و نخوانده و نگفته‌اند امام ‏عدالت فرموده که خداوند از عالمان عهد و پیمان گرفته است که بر شکمبارگی ظالم و گرسنگی ‏مظلوم آرام و قرار نگیرند (… أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ) به ‏دفاع از ستمدیدگان برخیزند و بر ستمگران بتازند. سکوت و لب فرو بستن بر ظلمی که اکنون بر ‏مظلومان این سرزمین می‌رود چه نسبتی با علی و پیروی از آن امام دارد؟

پاسداران را که در آغاز انقلاب از میان مردم و مستضعفان برخاستند تا بر اساس آرمان توحیدی ‏عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی مدافع حقوق مظلومان و محرومان در برابر ظالمان و استثمارگران و ‏دزدان و غارتگران و مستبدان باشند، اینک چه شده است که به نیرویی برای سرکوب حق خواهان ‏عدالت و آزادی تبدیل شده‌اند. سپاهی که در آغاز، امید تولد ارتشی مردمی به عنوان پناهگاه ‏مستضعفان و محرومان را در دل‌ها زنده کرد، در سال‌های گذشته در کجا ایستاده و به‌سوی چه ‏کسانی شلیک کرده است، خواهران و برادران و هم‌میهنان خود که بی‌سلاح و بی‌دفاع تنها خواهان ‏حداقل حقوق انسانی و شهروندی خویش‌اند. آنان پاسدار حقیقت‌اند یا قدرت؟ پاسدار عدالت‌اند یا ‏ستم؟ پاسدار آزادی‌اند یا استبداد، پاسدار روح انسانی و رحمانی اسلام محمدی و تشیع علوی‌اند یا ‏جسم خشونت‌آمیز و بی‌رحم و شفقت اسلام اموی و تشیع صفوی؟

و در این میان موضع دو قوه به‌اصطلاح انتخابی مقننه و مجریه غم انگیزتر است. بویژه مقننه و ‏مجلسی که باید خانه ملت باشد و صدای مردم از تریبون آن به گوش برسد و نه پژواک فرمان ‏قدرت. آیا این مجلس دست کم برای روشن ساختن اتهامات و ابهامات نمی‌توانسته و نمی‌تواند یک ‏کمیته حقیقت‌یاب و مستقلی تشکیل دهد تا به انبوه پرسش‌های مربوط به فاجعه اخیر پاسخ دهد؟ ‏تحقیق کند که اعتراضات روزهای گذشته از سوی چه کسانی بوده است؟ اشرار و اوباش یا مردم ‏ساده شهرهای بزرگ و کوچک ایران در خوزستان و کردستان و آذربایجان و لرستان و زنجان و ‏گلستان و گیلان و مازندران و بلوچستان و اصفهان و فارس و یزد و تهران و مرکزی و البرز و … وارسی و معلوم و اعلام نماید که آتش زدن و تخریب بانک‌ها و پمپ‌بنزین‌ها و فروشگاه‌ها و اموال ‏عمومی و مردمی در حقیقت کار چه کسانی بوده است؟ جستجو و اعلام کند که چه تعداد کشته و ‏زخمی شده‌اند و اکنون چه شماری در بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها به سر می‌برند و پیگیری کنند که ‏کهریزکی دوم و فجایعی از نوع آنچه که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، رخ ندهد.‏

اینک مائیم و پدران و مادران داغدار و فرزند از دست داده، فرزندان یتیم شده و پدر و مادر کشته، ‏دختران و پسران برادر و خواهر از دست داده، خانواده‌های عزاداری که حتی نمی‌توانند علناً پیکر ‏قربانیان شان را تشییع و دفن کنند و برای آنان مراسم رسمی و علنی سوگواری برگزار نمایند، جز ‏ابراز تسلیت و همدردی، برای آنان چه می‌توانم کرد؟

نظام ولایت‌فقیه در ایران در طول حداقل بیست و دو سال گذشته فرصت‌های بسیاری را برای ‏اصلاح، نوسازی و تضمین پایداری و بقاء خود سوزانده و از دست داده است و اینک با ضرباهنگی ‏تندتر در مسیری می‌راند که روزافزون، امکانات بقای خود را زایل و افق آینده خویش را تاریک‌تر ‏می‌کند و شمع امید به اصلاح و بقای خود را در دل‌های مردم ایران کم سو تر و کم سو تر می‌سازد، ‏رهبری آن تاکنون نشان داده است که برای حل – و در واقع به تعویق افتادن و انباشته شدن- ‏بحران‌های بنیادکن درونی و بیرونی جز به زور نمی‌اندیشد و حاصل زور جز ظلم نیست و حکومت بر ‏بنیاد زور و ظلم به فرموده پیامبر رحمت و عدالت، سرنوشتی جز فنا نخواهد داشت.‏

آری، هشدار که: «حکومت با کفر می‌پاید اما با ظلم نمی‌ماند».

سید هاشم آقاجری ۲۷ آبان ۹۸‏

برچسب ها :

ناموجود