کد مطلب : 2644
تاریخ انتشار : جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۳:۳۰
- بازدید

رشد در کودکان طبیعی و در کودکان نابهنجار

رشد در کودکان طبیعی و در کودکان نابهنجار
مهمترین ‏مسئله رشد روانی – اجتماعی این دوران دو ساله که در پایه‌ریزی زندگی کودک در بعدها نقش دارد ایجاد‎ bounding ‎یا ایجاد رابطه ‏اعتمادآمیز با مادر و یا جانشین مادر است و اگر کودک نتواند این پیوند اعتمادآمیز یا‎  attachment ‎ را با مادر برقرار کند، زمینه‌های ‏عدم اعتماد به بزرگتر‌ها شروع می‌شود و در کودک نهادینه می‌گردد که بعد‌ها مشکل است که بر طرف گردند. کودک در این دوره نیاز ‏دارد تا کمی خودکفایی و استقلال را تجربه کند تا از احساس شرم و بی‌کفایتی دور شود‎.؛

اشکبوس طالبی: الف: کودکان ۴ مرحله مختلف را طی می‌کنند تا به نوجوانی (۱۲-۱۸ سالگی) برسند‎.

۱- ‎رشد در دوران قبل از تولد که خود سه مرحله مشخص را طی می‌کنند. این دوران، بسیار حساس است به‌خصوص در مرحله جنینی که ‏عوامل مختلف محیطی روی مادر، ممکن است که رشد طبیعی جنین را مختل کند. مثل سیگار، الکل و بیماری‌های عفونی مادر یا استرس‌های زمان بارداری‎.

۲- ‎مرحله تولد تا دو سالگی که این مرحله را‎ infancy ‎یا دوران نوزادی می‌گویند. مغز کودک هنوز ناتوان است و کنترل چندانی روی ‏رفتار ندارد. رفلکس‌ها به کودک کمک می‌کنند تا خودش را با محیط جدید سازگار کند. حافظه‌ای هنوز شکل نگرفته است. مهمترین ‏مسئله رشد روانی – اجتماعی این دوران دو ساله که در پایه‌ریزی زندگی کودک در بعدها نقش دارد ایجاد‎ bounding ‎یا ایجاد رابطه ‏اعتمادآمیز با مادر و یا جانشین مادر است و اگر کودک نتواند این پیوند اعتمادآمیز یا‎  attachment ‎ را با مادر برقرار کند، زمینه‌های ‏عدم اعتماد به بزرگتر‌ها شروع می‌شود و در کودک نهادینه می‌گردد که بعد‌ها مشکل است که بر طرف گردند. کودک در این دوره نیاز ‏دارد تا کمی خودکفایی و استقلال را تجربه کند تا از احساس شرم و بی‌کفایتی دور شود‎.

۳- ‎دوران کودکی از آغاز ۳ سالگی تا ۶ سالگی که معمولا این دوره را دوره پیش‌دبستانی یا‎ pre-school ‎هم می‌گویند. در این دوره ‏رشد عصبی و مغزی و رشد جسمی بسیار سریع پیش می‌روند و مغز کودک تا ۷۵ درصد رشد خود را به پایان می‌رساند. بزرگترین ‏کشاکش رشد اجتماعی- روانی این دوره رفع تضاد بین خود مختاری و احساس گناه و بی‌کفایتی است. برای گذشتن طبیعی از این مرحله، ‏برای کودک بایستی شرایطی فراهم شود تا بتواند بر احساس گناه خود غلبه کرده و به اعتمادبه‌نفس برای تصمیم‌گیری و ابتکار عمل در ‏محدوده زندگی روزانه خود برسد. حل نشدن این تضاد، کودک را برای ورود طبیعی به دوره‌های بعدی زندگی دچار مشکل می‌کند‎.

‎۴- دوران قبل از بلوغ و یا دوره دبستانی که از آغاز ۷ سالگی شروع می‌شود و تا حدود ۱۲ سالگی (دوران بلوغ و نوجوانی) ادامه پیدا می‌کند. لازم به یادآوری است که جریان رشد در دختر‌ها و پسر‌ها کمی متفاوت است و دختران به‌طور متوسط حدود دو سال از پسران ‏جلوتر هستند. بزرگترین گردنه زندگی در این دوران حل یک تضاد اساسی روانی – اجتماعی مختص این دوره زندگی است. حل تضاد بین ‏بدست آوردن مهارت‌های اجتماعی مخصوص این سن در اجتماع هست تا کودک بتواند برای همسالان و معلمان خود مورد پذیرش و قبول ‏واقع شود و اگر این شرایط برای رشد طبیعی فراهم نشود، احتمال دارد که کودک احساس خود کم بینی و شرمندگی از خود را بروز دهد و ‏این احساس در فعالیت‌های درسی هم خود را نشان خواهند داد. در چندین مطالعه دراز مدت ۱۰ تا ۱۵ ساله روی کودکان، این نتیجه ‏حاصل شده که این کودکان در دوران دبیرستان و دانشگاه امکان گرایش به بزهکاری و ترک مدرسه و دانشگاه و انجام کارهای ضد ‏اجتماعی را بیشتر نشان داده‌اند. ‎

ب:
 رشد‎ (development) ‎در کودکان یک پدیده چندوجهی و پیچیده است که بخشی از قوانین تکامل بر آن حکفرماست. پدیده رشد را می‌توان و باید در جنبه‌های زیرین پی گرفت و از نزدیک مشاهده کرد‎.

۱- ‎رشد جسمی و عصبی و فیزیکی که اندازه قد، وزن و رشد مغز و سلسله اعصاب و رفلکس‌ها، خواب و غیره مورد مطالعه نزدیک ‏قرارمی‌گیرند‎.
۲- ‎رشد اجتماعی و هویت فردی و هویت جنسی و متعاقب این شناخت، نقش‌های اجتماعی و انتظارات خانواده و همسالان و چگونگی ‏ارتباطات اجتماعی و تعامل با دیگران در این بخش از رشد پیگیری و مشاهده می‌شوند‎.

۳- ‎رشد عاطفی و احساسات. کودک در هر مرحله از رشد خود احساسات و عواطف جدیدی را می‌آموزد. البته بعضی از این عواطف ‏غریزی و ناآموخته هم هستند مثل گریه و خنده ولی عواطف دیگر تا حد زیادی به تقلید و مشاهده و یادگیری در رابطه هستند مثل ترس مثل ‏اضطراب مثل پرخاشگری‎.

۴- ‎بخش دیگر رشد به جنبه‌های روانی – هوشی و سخنگویی، تفکر و سایر استعدادها مربوط می‌شوند که هم زمینه‌های ژنتیکی دارند و ‏هم تحت تاثیر محیط خانواده، مدرسه و اجتماع هستند‎.

آنچه که برای والدین و مربیان، مددکاران اجتماعی و حقوقدانان و دیگران که با مسایل کودکان در ارتباط هستند مهم است، این است که ‏بدانند که در مراحل رشد انسان تا ۲۵- ۳۰ سالگی، عوامل ژنتیکی و زیستی و ارثی تاثیرات بیشتری بر رشد انسان دارند و از سنین ۳۰ ‏سالگی به بعد نقش زیستی و ژنتیکی رشد کاهش یافته و یا متوقف می‌شوند اما عوامل تربیتی، آموزشی، اجتماعی و بخصوص فرهنگی ‏نقش عمده‌تری پیدا می‌کنند ولی همیشه و در همه‌حال رشد کودکان ما متاثر از سه عامل اساسی (زیستی- روانی- اجتماعی) است که تاثیر ‏و تاثر متقابل این سه عامل را در اصطلاح علم امروز اپی ژنتیک می‌گویند‎.

مسئله دیگر که حایز اهمیت کلنیکی است، این است که بدانیم همیشه و در همه‌حال رشد جنبه‌های مختلف کودکان هماهنگ نیستند ممکن ‏است در یک جنبه کاملا فوق عادی در جنبه دیگر کاملا عادی و در جنبه دیگر با تاخیر و حتی با عقب‌افتادگی همراه باشد. یعنی بخش‌هایی ‏از رشد کودکان حرکتی متعادل و رو به جلو ببینیم و در همان حال در یک بخش یا بخش‌های دیگر، عقب‌گرد مشاهده کنیم‎.

چگونه با کودکان برخورد کنیم؟‎

چند نکته برای معلم یا پدر و مادر و یا مدد کار اجتماعی و یا وکیل حقوقی کودکان لازم است که روشن شوند‎.
۱- ‎هیچ کودک بد یا بزهکار نداریم. کودکان ممکن است رفتاری را از خود نشان دهند که مقبول خانواده و یا مدرسه و یا اجتماع نباشند و ‏انتظارات بزرگسالان و یا اجتماع را بر آورده نکنند‎.

۲- ‎هرگونه رفتار غیرعادی کودکان قابلیت اصلاح و بازآموزی دارند مثل شب ادراری، دزدی، دروغگویی و پرخاشگری و غیره‎.

۳- ‎کودکان هم انعطاف‌پذیرند و هم آسیب‌پذیر و در عین حال سخت شکست‌ناپذیر‎ resilient ‎یعنی در آن واحد هم نرم هستند و شکننده و هم ‏مقاوم و سخت جان
کودکان بیشتر با مشاهده می‌آموزند و نه با منطق و نصیحت. لازم است که به آنها و توانایی‌های آنها اعتماد کنیم تا آنها به ما اعتماد کنند. ‏البته کودکانی که در زندگی ضربات روحی سنگین‎ trauma ‎را تجربه کرده‌اند، حتما کمک‌های بالینی و حرفه‌ای مشخصی را از طریق ‏روانپزشکان و روان شناسان باید بدانها ارایه داده شوند‎.

۴- ‎بیشترین کمک به کودکان، گوش کردن به آنهاست ونه قضاوت کردن و برچسب زدن به آنها. هرمعلم یا هر والد ویا هر مددکار ‏اجتماعی، می‌تواند نقش یک روان درمانگر را داشته باشد در جهت درک کودک و کاهش اضطراب و تقویت اعتماد بنفس کودک و این ‏کار عملی نخواهد بود مگر این که نقاط مثبت کودک را بشناسند و آنها را عمده کنند و نقاط منفی را کمتر عمده کرده ولی با برنامه در ‏جهت حل مشکل برنامه‌ریزی کنند و لازم است که خود کودک در این برنامه‌ریزی دخالت داشته باشد‎.

۵- کودکان از نظر رفتارهای نابهنجار به چندین گروه تقسیم می‌شوند که هرکدام تشخیص افتراقی و درمان‌های خاص خودشان را دارند. ‏در اینجا به چندین گروه از کودکان که رفتارهای نابهنجار از خود نشان می‌دهند فقط اشاره می‌کنیم که به هر گروه جدا جدا لازم است ‏پرداخته شوند‎.

* گروه کودکان ضد اجتماعی – که قوانین و نورم‌های خانواده و اجتماع را به هیچ می‌گیرند و در شکستن این قوانین خم به ابرو نمی‌آورند‎. این کودکان به دارودرمانی جواب نمی‌دهند. گروه‌درمانی و رفتاردرمانی گاهی مفید بوده‌اند. با این کودکان بایست با مدارا ولی ‏قاطع برخورد کرد و همیشه به آنها امکان انتخاب داد در حقیقت این انتخاب‌ها به‌وسیله والدین یا مددکار اجتماعی و یا روان‌درمانگر ارائه می‌شوند‎.

* گروه کودکانی که اختلالات خلقی دارند، زودانگیخت و پرخاشجو و نامتعادل هستند. گاهی برای هفته‌ها اختلال در خواب و غذا خوردن و ‏مدرسه رفتن هم از خود نشان داده‌اند. روان‌درمانی و دارودرمانی مفید هستند. توجه به این کودکان، گوش کردن به آنها و تکیه روی ‏رفتار مثبت آنها کمک کننده خواهند بود‎.

* کودکان آتیستیک‎ که تا حد زیادی به اختلالات کارکرد مغز مربوط می‌شود و زمینه‌های ارثی قوی هم دارند. آتیستیک‌ها متنوع هستند وجه مشترک آنها در ‏عدم توانایی ارتباطات اجتماعی و تکرار یک رفتار مشخص است. رفتار غیرعادی آنها توی چشم می‌زند. بعضی‌هایشان استعداد‌های ‏عجیبی در نقاشی و هنر و کامپیوتر دارند و در کارهای فردی بازدهی بیشتری دارند. نوع پیشرفته آنها کلاس‌های مخصوص و استثنایی ‏طلب می‌کنند و احتیاج به دارو دارند تا کارکرد مغز را متعادل‌تر کند‎.

* کودکان آسیب‌دیده که معمولا کتک‌خورده‌ها، تحقیر شده‌ها، طرد شده‌ها، آزاردیده‌های جسمی و جنسی و حتی کودکان ناخواسته را ‏شامل می‌شوند. این کودکان به بازپروری درازمدت در مراکز درمانی و آموزشی همراه با دارودرمانی و روان‌درمانی احتیاج ‏دارند وگرنه به سایکوپات و شکنجه‌گر تبدیل خواهند شد و به جامعه آسیب‌های فراوان خواهند زد‎.

* گروه کودکان بیش فعال و پر تحرک‎؛ این کودکان به سختی جایی بند می‌شوند و به سختی کاری را تمام می‌کنند. بسیار زودانگیخت و کم‌حوصله هستند. تمرکز حواس ندارند و نمی‌‏توانند در کلاس درس روی یک مطلب توجه کنند. احتیاج به دارو دارند تا کارکرد مغز آنها را متعادل کند. معلم‌ها امکان حرکت بیشتر ‏برای این کودکان فراهم می‌کنند تا انرژی خود را تخلیه کنند. خیلی اشتباه می‌کنند و خیلی هم مورد سرزنش واقع می‌شوند. این ‏کودکان اول عمل می‌کنند و بعد فکر می‌کنند و زود هم ناراحت می‌شوند و ممکن است به گریه روی آورند‎.فعلا تا همین‌جا بسنده می‌کنم تا در جلسه گفتگو و پرسش و پاسخ بنا به ضرورت راهکارهای عملی بیشتر ارایه شوند‎.
اشکبوس طالبی – روان شناس و متخصص کودکان استثنایی و نا بهنجار- مریلند ۴ خرداد ۹۸‏

برچسب ها :

ناموجود