کد مطلب : 2625
تاریخ انتشار : جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۳۸
- بازدید

 جنبشهای گذشته ترکمنها نیازمند انعکاس درست وقایع و تحلیل تاریخی- سیاسی هستند!

 جنبشهای گذشته ترکمنها نیازمند انعکاس درست وقایع و تحلیل تاریخی- سیاسی هستند!

:احمد مرادی: قدر مسلم آنکه در میان جنبشهای گذشته ترکمنها ، مقاومت ترکمنها علیه رضا خان از برجسته ترین وقایعی است که بیش از همه مورد توجه و پرداخت ترکمنهای بویژه ایران قرار گرفته است. در این باره مقالات زیادی از سوی آنان در نشریات مختلف بچاپ رسیده است که بدون استثنا همه آنان از آهنگ

Bildresultat för ‫جنبشهای گذشته ترکمنها‬‎:احمد مرادی: قدر مسلم آنکه در میان جنبشهای گذشته ترکمنها ، مقاومت ترکمنها علیه رضا خان از برجسته ترین وقایعی است که بیش از همه مورد توجه و پرداخت ترکمنهای بویژه ایران قرار گرفته است. در این باره مقالات زیادی از سوی آنان در نشریات مختلف بچاپ رسیده است که بدون استثنا همه آنان از آهنگ و مضمون یکسانی برخوردار بوده و متأسفانه در هیچیک از آنان علیرغم ارائه فاکتها و اسناد مختلف، سیاستهای وقت رهبری جنبش ترکمنها در این مقطع مورد نقد و ارزیابی قرار نگرفته است.

این امر موجب گردید که سال گذشته به نوشتن مقاله « بحثی پیرامون جنبش مقاومت ترکمنها علیه رضا خان»  مبادرت ورزیده و تلاش نمودم که در آن نکاتی را که برای من سئوال برانگیز و مبهم بود بعنوان طرح بحث ارائه نمایم.

مقدمتا باید بر این واقعیت تاکید نمود که تحلیل سیاسی از یک واقعه تاریخی قبل از همه منوط به شناخت جامع و درست ازآن میباشد که در این بین تاریخ نویسان نقش بسیار تعیین کننده ای را در یک جامعه و درتعیین سیاستهای احزاب و حتی این یا آن کشور با استناد به منابع و اسناد معتبر و ارائه تصویری واقعی دارا میباشند. مثال روشن این ادعا همانا اختلافات سال پیش دو دولت ترکیه و فرانسه بر سر کشتار ارامنه در دوران امپراطوری عثمانی است که دولت وقت ترکیه اتخاذ موضع نهایی در قبال این مسئله را منوط به تحقیقات تاریخدانان کشور در این رابطه نمود.

از سوی دیگر باید این مسئله را در نظر داشت که معمولا یک تاریخ نویس در هنگام بیان یک واقعه تاریخی چند عامل را در ارائه فاکتها و اسناد در نظر میگیرد. اول اینکه یا خود وی شاهد آن واقعه بوده است،دوم آنکه یا بخشی از آن وقایع را از زبان شواهد عینی دریافت کرده است و بالاخره اینکه اساس استنادات وی در تشریح واقعه فوق به فاکتها و اسناد مختلفی متکی است که در منابع گوناگون بچاپ رسیده اند. در حالت سوم، مواردی که منابع موجود شکل متناقضی از یک واقعه را بیان نموده و یا هنوز داده ها برای دادن حکم قطعی بر سر موضوعی کفایت نمیکنند، معمولا یک تاریخشناس متهعد و بیطرف مسئله موجود را یا در شکل علامت سئوال و ناروشن طرح میکند و یا اینکه آنرا به نیاز به تحقیقات و ارائه اسناد معتبرتر ارجاع میدهد. در غیر آنصورت، تاریخ نویسی شکل بیطرفانه و علمی خود را از دست داده و سیمایی فرمایشی و ایدئولوژیک بخود میگیرد. البته یک مورخ میتواند در رابطه با این و یا آن موضوع دارای دیدگاههای خاص خود باشد، ولی این خطاست که هر گاه بجای واقعیات عینی، نقطه نظرات سیاسی و اراده گرانه و احساسی خود  را بعنوان برخورد علمی و معتبر و واقعیت تاریخی غالب نمود.

متأسفانه اینگونه برخورد نادقیق و غیر معتبر را میتوان بکرات در رابطه با نوشته های مربوط به جنبش ترکمنها علیه رضا خان مشاهده نمود و در این نوشته ها درموارد بسیاری به آمار و ارقام و حتی فاکتهایی اشاره میگردد که بر اعتبار و صحت آنان تردید وجود دارد. من برخی از این ابهامات را در قالب سئوال در نوشته پیشین خود طرح نمودم. اما قبل از همه مایلم که نکاتی را جهت طرح بحث و روشنگری در رابطه با این مقاله خود نه از جنبه تفهیم، بلکه صرفا تذکر اشاره نمایم.

این دیگر امروز کاملا روشن است که پدیده ها و اشیاء و واژه های محیط اطراف ما هر یک به لحاظ مختصات  و معانی خاص خود دارای مفهوم معین و متمایزی از یکدیگر میباشند و امروز هر انسان عاقل و بالغی با شنیدن مثلا دو کلمه کفش و تراکتور میداند که آنان دارای چه مفهومی بوده و چه کاربردی در زندگی انسانها دارند. در رابطه با مفاهیم مربوط به علوم مختلف از جمله جامعه شناسی و انسان شناسی و علوم سیاسی و غیره نیز همانگونه است که فرد مطلع بدانان میداند که مثلا چه فرقی میان یک ملت و قوم و یا انسان هموساپینس با نئاندرتال و یا در عرصه علوم سیاسی نقطه تمایز یک نظام پادشاهی از یک نظام جمهوری چیست و یا وظایف حقوقی و دایره عملکرد اصطلاحات خودمختاری فرهنگی، خودمختاری کامل،جمهوری خودمختار، نظام جمهوری و غیره از چه عبارت میباشد. در واقع هریک از این واژه ها و مفاهیم معانی روشن و خاص بخود را دارا بوده و مثلا نمیتوان نظام پادشاهی را شکل خود ویژه ای از نظام جمهوری عنوان کرد و یا در عرصه علم زبانشناسی زبان ترکی و فارسی را یکی دانست. از اینرو، این امر هم وظیفه تاریخدانان و هم نیروهای سیاسی متعهد است که در نوشتن مقالات خود در بکار گیری واژه ها و کلمات با توجه به معانی و مفاهیم آنان دقت نمایند. بطور مثال در رابطه با عدم شناخت از بکارگیری مفاهیم و واژه ها که متاسفانه در میان نیروهای روشنفکر ترکمن به کرات دیده شده و میشود، میتوان به جمله ای از شماره اول نشریه ترکمنستان ایران اشاره نمود. در شماره نخست این نشریه در مقاله ای تحت عنوان « در تداوم مبارزه ملی » در همان سطر اول آن چنین آمده است : «  قریب ۸ سال است که حکومت خودمختار شورایی خلق ترکمن زیر مهمیز نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی سقوط کرده است. » ( نشریه ترکمنستان ایران، شماره اول، صفحه اول، تأکیدات از من است). جا دارد که این جمله را بدقت خوانده و بر مضمون و انتخاب واژه ها در آن کمی دقت و تأمل نمود. اینکه چنین عباراتی از سوی نگارنده و یا نگارندگان آن آگاهانه و یا ناآگاهانه آورده شده است بحث من نیست، ولی همانقدر کافی است که اشاره نمود در نوشتن این سطور نه عنصر تعقل و منطق، بلکه بیش از همه احساسات و تحلیلهای  ذهنی از وقایع آندوران است که عمدگی یافته است و جا دارد که نگارندگان این سطور بر تأثیرات اینگونه تفاسیر و تحلیلهای غیر واقعی بر نسلهای آتی ترکمن کمی بیاندیشند و تلاش نمایند که در روشنگری بخشی از تاریخ ترکمنها، واقعیات را بجای ذهنیات جایگزین نمایند. دقیقا از اینروست که من در مقاله قبلی خودم با ارزیابی کلی از جنبش ترکمنها علیه رضا خان در عنوان مقاله خود بجای استفاده از کلمات « استقلال طلبانه » و یا « رهایی بخش » که در ادبیات سیاسی مفهوم خاص خود را دارند ، واژه  « مقاومت » را بکار بردم.  در رابطه با بحث مورد نظر ما نیز دقیقا چنین است و جا دارد که دوستان مدافع « اعلام نظام جمهوری » از سوی ترکمنها این امررا در مقطع مورد نظرهم به لحاظ مفهوم واژه ای و هم سیاسی مورد تعمق بیشتری قرار دهند و به صرف طرح آن از سوی منابع غیر معتبر و بدون تحقیق در رابطه با صحت و سقم آن بلافاصله تحت تأثیر قرار نگرفته و بر آن اساس حکم قطعی خود را صادر ننمایند .

البته هر چند مفهوم نظام جمهوری در همه کشورها از شکل و محتوای یکسانی برخوردار نیست، ولی همه آنان علیرغم همه تمایزات خود بر بنیادی ترین اصول نظام جمهوری از جمله انتخابات آزاد ( حالا چه فرمایشی و چه دمکراتیک) و وجود دستگاه سیاسی و ارگانهای وابسته بدان از دولت گرفته تا پارلمان و غیره اعتقاد دارند و دوستان معتقد به اعلام نظام جمهوری ازسوی رهبری جنبش ترکمنها جا دارد که بر این نکته تأمل بیشتری نمایند . از سوی دیگر در رابطه با بحث مورد نظر ما پیرامون جنبش ترکمنها در دوران حکومت رژیم رضا خان، بعنوان مثال، هیچیک از این دوستان تاکنون نتوانسته اند درشکل سند از زبان رهبری جنبش ترکمنها، موجودیت و اعلام « نظام جمهوری » را در این مقطع نشان دهند و عمده استنادات این دوستان بیشتر بر پیام تأثیرات انقلاب اکتبر در ایجاد جمهوریهای شوروی فدراتیو در میان جنبشهای ضد استبدادی ایران و اظهارات و برداشتهای ذهنی این و یا آن عابر و خبرنگارخارجی استوار بوده است. علاوه بر آن، همانطور که در مقاله قبلی ام هم اشاره نمودم، فاکتها واسنادی که در این رابطه و بویژه نشست طوایف ترکمن در اومچالی و قرار های آن ارائه میگردد کاملا در تناقض و مباینت با یکدیگر قرار دارند و فهم این مسئله برای من دشوار است که چگونه میتواند از یک نشست، چندین قرار مختلف و حتی متضاد بیرون آید. من در مقاله قبلی ام به برخی از این تناقضات اشاره نمودم و با خواندن مطلبی دیگر بزبان روسی از برزکین بیش از پیش بر دامنه و گستردگی تفاوتها و تناقضات این تفاسیر و تحلیلهای ذهنی در رابطه با این واقعه پی بردم. برزکین ( Berezkin ) در مقاله خود تحت عنوان « در وادی گرگان » در خصوص نشست طوایف ترکمن دراومچالی همچون آقایان دکتر اصغر عسگری خانقاه و دکتر محمد شریف کمالی در کتاب             « ایرانیان ترکمن »  با کمی تفاوت چنین مینویسد: « این نشست بر خاتمه اختلافات میان جافاربایها، آتابایها و گؤکلنگها تأکید نموده و تصمیم گرفت برای همیشه از ایران جدا شده و جمهوری مستقل ترکمن را ایجاد نماید.» ( برزکین، در وادی گرگان، ص.۲۹، بزبان روسی)

برای من با توجه به مقالات منتشره در این رابطه سئوال برانگیز است که  چگونه بنا به نوشته برخی منابع، که استراتژی و خواست  « استقلال و خودمختاری در چارچوب ایران » را از این نشست بعنوان یکی از قرارهای مهم استخراج نموده اند، ناگهان هدف فوق الذکر تبدیل به اعلام « نظام جمهوری مستقل ترکمن» و جدایی از ایران میگردد؟.  نقطه غیر قابل درک در این بین آنست که اگر فرض را بر آن قرار دهیم که رهبری جنبش ترکمنها در این مقطع « نظامی جمهوری » تشکیل داده و عثمان آخون را بعنوان « رئیس جمهور» خود برگزیده اند،پس منطقا و قاعدتا  باید شکل و مضمون مبارزات ترکمنها از این مقطع به بعد در دفاع از موجودیت و حفظ نظام جمهوری در ترکمنصحرا باشد، در حالیکه همه این دوستان بخوبی میدانند که در آن مقطع  هیچگاه از سوی رهبری جنبش ترکمنها بر وجود جمهوری ترکمنها و یا دفاع از موجودیت      « نظام جمهوری در ترکمنصحرا » سخنی بر میان نیامده و هیچگونه سندی کتبی در این رابطه تا بحال نه دیده شده و نه ارائه گردیده است. علاوه بر آن، باید این نکته را در نظر داشت که اعلام « نظام جمهوری » در چارچوب شرایط آندوره کشور عملا معنایی جز تشکیل یک کشور مستقل ندارد و این امر با توجه به تعریف از نظام جمهوری که فوقا بدان اشاره گردید، تناقضات جدی فاکتها و نقطه نظرات مطرح در این رابطه را آشکارتر می سازد و هیچ عقل سلیمی نمیتواند اینرا بپذیرد که در محدوده کشوری چون ایران بدنبال غصب حکومت از سوی رضا خان که در صدد  ایجاد حکومتی متمرکز و دیکتاتوری برآمد، جریانی و یا جنبشی در داخل ایران به طرح اعلام نظام جمهوری با مفهوم « استقلال طلبی » در چارچوب کشور برخیزد و بعد بیاید با نمایندگان دولت بر سر کاهش مالیات و غیره به مذاکره بنشیند!!.

نکته قابل تأمل دیگری که دوستان باید در چارچوب شعار فوق در دوران شارلاتانیسم سیاسی موجود در روابط میان دول قدرتمند جهان بدان توجه نمایند اینست که، آیا این امکان نمیتواند وجود داشته باشد که در آن مقطع طرح اعلام « نظام جمهوری » از سوی ترکمنها بعنوان یک توطئه  توسط برخی سرویسها و محافل وابسته به نیروهای استعمارگر با هدف قانونی و موجه جلوه دادن سرکوبی و کشتار ترکمنها بعنوان نیروهای تجزیه طلب در انظار بین المللی ساخته و پرداخته شده باشد؟. این نکات را از آن جنبه طرح میکنم که دوستان مدافع «اعلام نظام جمهوری ترکمنها»  بر این مسئله تأمل بیشتری بر نوشته های دیگران و خود نموده و تلاش نمایند که به این مسئله نه از جنبه احساسی، بلکه تعمق و تعقل برخورد نمایند.

اما خارج از همه این نکات، از تأئید یک نکته گریزی نیست و آنهم اینکه ترکمنها در این مقطع بنا به سابقه  زیست سنتی خویش خواهان تداوم همان نوع زندگی گذشته در شکل اداره مستقل امور داخلی خود بودند . طرح اینگونه مسئله طبیعتا  میتواند سئوالات متعددی را همراه بیاورد، از جمله آنکه آیا طرح اداره مستقل امورات داخلی از سوی ترکمنها را باید بعنوان اعلام نظام جمهوری درک نمود و یا آنها با طرح این مسئله به شکلی از خودمختاری در چارچوب کشور ایران اعتقاد داشتند؟ در این رابطه دو نکته محوری قابل پرداخت وجود دارد: یکی اینکه وقایع درست و حادث ایندوران با استناد به فاکتها و تفاسیر مختلف آنطور که بوده و روی داده انعکاس یابند، و دیگر اینکه مجموعه این وقایع و همینطور سیاستهای متخذه از جانب رهبری جنبش ترکمنها در این مقاطع با هدف کسب تجارب برای نسلهای آتی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. به بیانی دیگر، امروزدیگر نمیتوان با توسل به اغراق و سیاست عامی گری و حتی عوامفریبانه شکار یک گنجشک را بجای یک قو بخورد مردم داد و باید توجه داشت که انعکاس درست و بیطرفانه وقایع گذشته تنها یک وجه قضیه است و نکته مهم و آموزنده این وقایع با هدف درس آموزی و انباشت تجربه برای حرکتهای کنونی و آتیه روشنفکران متعهد ترکمن، بررسی و تحلیل آن خطاها و نقطه ضعفها و نکات مثبت و در مجموع آن سیاستهایی است که از جانب رهبری وقت ترکمنها در قبال حکومت مرکزی اتخاذ گردیده است.

از اینرو این وظیفه جدی آن نیروهای متعهد و آگاه به تاریخ گذشته ترکمنهاست که مجموعه این عوامل مجهول و بحث برانگیز را بر مبنای متد های برخورد علمی و خارج از هر گونه تعصبات مورد کنکاش قرار داده و با ارائه تصویری هر چه واقعی از مجموعه رویدادهای گذشته، قضاوت تحلیل ، جمع بندی و درس آموزی از آنها را به عهده خوانندگان و علاقمندان به تاریخ و سرنوشت حال مردم ترکمن واگذار نمایند.

moradi5704@gmail.com

برچسب ها :

ناموجود