کد مطلب : 2623
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۲:۱۷
- بازدید

بحثي پيرامون جنبش مقاومت ترکمنها عليه رضا خان

بحثي پيرامون جنبش مقاومت ترکمنها عليه رضا خان

احمد مرادی: قبل از آغاز بحث مقدمتا اين نکته را متذکر شوم که هر چند طرح موضوع فوق در شرايط کنوني با مسائل حادث امروز ترکمنصحرا قرابت چندانی ندارد، اما واقعيت اِينست که جنبشهای گذشته ترکمنها چه به لحاظ محتوی و چه اشکال و درک از مبارزه و همينطور درسها و تجربيات آنان که ميتوانند در

احمد مرادی: قبل از آغاز بحث مقدمتا اين نکته را متذکر شوم که هر چند طرح موضوع فوق در شرايط کنوني با مسائل حادث امروز ترکمنصحرا قرابت چندانی ندارد، اما واقعيت اِينست که جنبشهای گذشته ترکمنها چه به لحاظ محتوی و چه اشکال و درک از مبارزه و همينطور درسها و تجربيات آنان که ميتوانند در صورت نقد و بررسی علمی از آنان حاوی نکات ارزشمندی  برای مبارزات نسل کنونی جامعه ترکمن باشند ،  تا به امروز از سوی نيروهای متعهد ترکمن مورد کنکاش و تحليل قرار نگرفته اند. از سوی دیگر قابل ذکر است که در بررسی  موضوع فوق باید میان احساس و منطق تفاوت قائل گردید، زیرا در نوشته ها و موضعگیرهای متفاوتی مشاهده گردیده است که در رابطه با حوادث این دوران عمدتا وجه احساسی و ملی گرایانه و حتی ترحم انگیزانه نسبت به سرکوبی وحشیانه ترکمنها از سوی رژیم شوونیست رضا خان عمده گردیده و جانب دیگر مسئله که سیاست و خط مشی درست از سوی ترکمنها را در بر میگیرد کمتر مورد پرداخت گردیده است. از اینرو، در بررسی این موضوع این بسیار دشوار است که میان احساس ملی و منطق رابطه معقولی ایجاد نموده و به دو وجه این گرایش پاسخ درخور و شایسته ای داد. در واقع، مسئله احساس و غرور ملی و رابطه آن با منافع و حقوق ملی توده مردم و شرایط کاربست آن ، نکته ای است که ایجاب میکند بطور جداگانه بدان پرداخت گردد.

در این نوشته تلاش گردیده است که نظرات در چارچوب فرهنگ گفتمان مدنی و برخورد سالم اندیشه ها طرح گردند و امیدوارم که به همراه دوستانی که حامل نقطه نظرات دیگری میباشند، بحث سازنده ای را در یک فضای مطلوب و دوستانه پیش برده واین جرئت را داشته باشیم که بیطرفانه مسائل گذشته و حال خودمان را با هدف اخذ نتایج آموزنده و کاربست آنان در شرایط کنونی ،با پرهیز از اسطوره سازیهای واهی وپرخاشگری وبرخوردهای هیستریک و تشنج آفرین مورد نقد و بررسی علمی قرار دهیم.

پیرامون جنبش مقاومت ترکمنها در ایام حکومت رضاخان،  علاوه بر نویسندگان ترکمن غیر ایرانی و غیر ترکمن ، مقالات چندی نیز از سوی ترکمنهای ايران بچاپ رسيده است که همه اين مقالات عليرغم ارائه فاکتها و اسناد مختلف با استناد به منابع رسمی و غير رسمی، معهذالک  شکلی واقعه نگارانه و تاریخ پردازانه بخود گرفته و در هيچيک از اين مطالب به مضمون و اهداف و سمتگيری اين جنبش بطور جامع و از موضعی تحليلی پرداخت نگرديده است. به بیانی دیگر، در اين نوشتجات تنها سياستهای سرکوبگرانه و سفاکی های دول وقت ايران و متحدين خارجی آنان در رابطه با ترکمنها و مقاومت قهرمانانه ترکمنها در برابر آنان عمده گرديده و همانطور که اشاره شد در هيچيک از اين مطالب سياستهای متخذه از جانب رهبری جنبش ترکمنها در آن مقطع مورد بررسی و نقد قرار نگرفته است . در حالیکه، بررسی همه جانبه جنبش ترکمنها در اين مقطع می طلبد که  ضمن ارج نهادن به پايمردی و مقاومت قهرمانانه ترکمنهادر برابر زورگوييهای رژيم مستبد رضا خان و  گراميداشت خاطره همه شهدای آندوره ، در عين حال بجاست که نکات مثبت و منفی و همینطور مضمون و اهداف اين جنبش نيز مورد ارزيابی قرار گيرند.

در رابطه با جنبش ترکمنها در این ایام ، علیرغم وجود تفاوتهایی مابین نویسندگان مختلف در انعکاس  خواستهای ترکمنها در اين مقطع که بصورت قرار و توافق در نشست شورای مشترک طوايف مختلف ترکمن در روستای اومچالی به تصويب رسيد،در مجموع وجه اشتراک و مورد توافق اکثر این نوشته ها از اين عبارات و بندها عبارت می باشد :

<< در ٢٠ ماه مه ١٩٢٤ ( ٣٠ ارديبهشت ١٣٠٣ ) ، ريش سفيدان ترکمن در روستای اومچالی در حياط منزل و زير درخت توت فردی بنام ديوانه پانگ گرد آمده و نخستين جلسه مشورتی خود را برگزار می نمايند. در اين جلسه، عثمان آخون از طايفه جافاربای ، گؤکی صوفی و جان مأمد از طايفه آتابای ، قسير امن حان از طايفه گؤکلنگ بعنوان نماينده شرکت می ورزند. در این نشست، شورای ریش سفیدان متشکل از ١٠ عضو بعنوان ارگان قانونگذار انتخاب میگردد.

در اين نشست قرارهای زير مورد تصوِب حاضرين قرار می گيرد:

١- اولتيماتوم حکومت مبنی بر تحويل سلاحها رد می گردد.

٢- تشکيل ارتشی ملی بر عليه اقدامات حکومت مرکزی مورد حمايت قرار می گيرد.

٣- در ترکمنصحرا ، نظام جمهوری اعلام می گردد.

٤- عثمان آخون به اتفاق آرا بعنوان رئيس جمهور انتخاب می گردد.۱ >> ( البته اگر آقای گورگنلی در نوشته شان به منبع اخذ این اطلاعات نیز اشاره مینمودند بسیار بهتر میبود.)

نخستين نکته سئوال برانگيز در رابطه با اين قرارها آنست که با توجه به اينکه از سوی رهبری جنبش ترکمنها در اين مقطع حتی يک بيانيه و يا اطلاعيه رسمی بشکل مکتوب صادر نگرديده ویا حداقل در شکل یک سند معتبر در منابع بچاپ نرسیده و آنچه که در این رابطه وجود دارد بیشتر اظهار نظرها و تفاسیر افراد مختلف است، پس با استناد به کدام اسناد و مدارک می توان صحت قرارهای فوق را مورد تأئيد قرار داد ؟  مضاف بر آنکه ،  اگر ادعاهای شواهد عينی  اين جلسه را مورد ملاک قرار دهيم ، در آنصورت ما با تصوير ديگری روبرو می گرديم . مرحوم دکتر خطيبی بعنوان شاهد عينی اين جلسه چنين می گويد :

<< …………. در روز موعود تمام بزرگان طوايف ترکمن و از تمام اوبه ها ( کوميش دپه ، خوجه نپس ، اومچالی و ………… ) در اوبه اومچالی گرد آمده و جلسه ريش سفيدان را تشکيل دادند. اين جلسه در طرف شرق رود گرگان در زير درخت توتی که متعلق به ديوان نپق  بود تشکيل گرديد. ما با چند تن از بچه های همسن و سال در بالای درخت نشسته و شاهد اين جلسه بوديم ، حالا ما می فهميديم و بزرگتر بوديم. می خواستيم بدانيم که اينها چه می گويند و چه می خواهند. آنها دايره وار نشسته بودند ، يکی پيشنهادی را طرح می کرد و از همه پرسيده می شد که آيا راضی هستيد و همگی متحدا جواب می دادند که آری .کسی را هم انتخاب کرده بودند که جمع بندی کننده و رأی گيرنده باشد. درارائه نظرات سعی می شد که هر کس آزادانه جواب دهد و پيرامون پيشنهادات رضايت همگی جلب شده و کسی از آن ميان ناراضی نباشد. بالاخره تصميم گرفتند که متحدا  و برای هميشه که شده بر عليه حاکميت رضا شاه اعلان جنگ بدهند. آنان در ضمن استقلال و خود مختاری کامل خود را نيز اعلام نمودند. در آخر جلسه ، پس از اعلام خودمختاری کامل ترکمنها ، عثمان آخون را بعنوان شاه خود بر گزيدند.۲ >>

حالا اگر در اين بين ، نقطه نظرات و برداشتهای فردی و ذهنی برخی از مقاله نويسان را در رابطه با اين نشست و قرارهای آن مورد قياس قرار دهيم ،بر بغرنجی موضوع بيش از پيش افزوده می گردد.بطور مثال ، در اين رابطه و اهداف جنبش ترکمنها در اين مقطع آقای تورانلی می نويسند : << جنبش رهايي بخش ترکمنها تا آستانه سال ١٩٢٤ عمدتا از روحيه ای آشتی طلبانه همراه با تلاشی صادقانه برای عضويت برابر حقوق در جامعه ايران برخوردار بود تا از مضمون جدائي طلبانه از آن. ترکمنها در حين دفاع از استقلال و هويت ملی و مالکيت خود بر سرزمين خويش، در قبال شناسايي دولت ايران، خواهان شناسايي استقلال داخلی خود از طرف دولت مرکزی بوده اند…………. نابود سازی تمامی امید آنها ( ترکمنها) برای حفظ استقلال داخلی و دستیابی به حقوق حقه ملی خود در چارچوب ایران…. ۳.>> ( تأکيدات از من است). و يا در منبعی ديگر در اين رابطه آمده است که : << آنها تصميم گرفتند که ترکمنصحرا را از ايران جدا کرده و يک جمهوری مستقل ترکمن به رهبری عثمان آخون از طايفه جعفربای تشکيل دهند. سران ترکمن در اين فکر بودند که تمام مناطق استرآباد را جزو خاک ترکمنصحرا اعلام دارند ۴.>>  ومورد آخر آنکه در باره اين قرارها در نشريه شماره ١٣ گنگش آقای نظرلی در رابطه با آن در بند اول مصوبات اين جلسه می نويسد : ١- اعلام جمهوری خود مختار ترکمنستان ايران و انتخاب عثمان آخون به رياست جمهوری ۵.

حال در پس همه این اظهارنظرات، سئوال اینست که بر کدامیک از این تفاسیر و برداشتها میتوان و باید باور داشت ؟ آیا ترکمنها در صدد ایجاد کشوری دیگر بودند؟ آیا ترکمنها در محدوده کشور ایران خواهان خودمختاری و استقلال خود بودند؟ و یا اینکه ترکمنها جدا از همه شرایط ایجاد شده نوین در جهان خواهان استقلال بمعنای تداوم همان زندگی ایلی- طایفه ای گذشته بودند؟  اين چند گانگی برخورد نسبت به مصوبات و اهداف نشست فوق به گمان من قبل از همه ناشی از آنست که از سوی رهبری جنبش ترکمنها در اين مقطع هيچگونه بيانيه رسمی در رابطه با توضيح اهداف و مقاصد خود بصورت مکتوب انتشار نيافته است  که اين امر موجب گرديد مضمون و قرارهای اين جلسه از سوی افراد مختلف بدون ارائه حتی يک سند ، در شکل برداشتهای ذهنی و تفسيری و حتی متناقض بازتاب بيرونی يابند.

نکته دوم قابل توجه در رابطه با قرارهای اين نشست، اعلام < نظام جمهوری > از سوی شورای ريش سفيدان طوايف ترکمن است که این امر تا به امروز کماکان از سوی برخی افراد و جریانات سیاسی ترکمن  پذیرفته شده و تبلیغ میگردد.اعلام چنين نظامی در آن ایام از سوی رهبری ترکمنها  به گمان من در صورت صحت آن  تنها می تواند دو حالت داشته باشد : يا اعلام نظام جمهوری  در چارچوب يک کشور معتقد به  سيستم فدراتيو متشکل از جمهوری های مليتهای مختلف ، همانند اتحاد جماهير شوروی سابق، که همانطور که میدانیم  در ايران در آن ايام  نه چنين سيستمی وجود داشت و نه حکومت مرکزی اعتقادی بدان داشت ، و يا اينکه اعلام نظام جمهوری از سوی رهبری جنبش ترکمنها را بايد به معنای تشکيل يک کشور مستقل درک نمود . در حاليکه اگر برداشتهای نويسندگان مختلف را در رابطه با اين مسئله مورد قياس قرار دهيم، مشاهده می کنيم که هيچيک از آنان بغير از يک مورد ( که آنهم به هیچوجه پایه علمی و واقعی ندارد )  از خواست کشوری  مستقل از سوی ترکمنها در اين مقطع سخن بميان نياورده اند که اين امر لاجرم  به ميزان زيادی بر دامنه حساسيتها و ترديدها نسبت به مضمون اين قرار ها و اعلام نظام جمهوری از سوی آنان می افزايد.

از سوی ديگر بايد اين نکته را در نظر داشت که  اعلام خود نظام جمهوری در يک جامعه، مستلزم وجود برخی شرايط اوليه منجمله دارا بودن سطح معينی از رشد فکری و اجتماعی- اقتصادی(حداقل در مرحله نوزايي سرمايه داری) ، و بويژه آگاهی فرهنگی توده مردم است. اين نظام در جوامعی با آهنگ سير طبيعی و کلاسيک که عمدتا و قبل از همه بعنوان آلترناتيوی در قبال نظام های سلطنتی- موروثی و با هدف مشارکت مستقيم توده ها در تعيين سرنوشت خويش بر مبنای انتخابات آزاد به ميان آمد، در عين حال حامل مختصات مختص بخود  در قالب شکل نوينی از حاکميت بهمراه ارگانها و سازمانهای وابسته به خويش بود. در واقع ، طرح نظام جمهوری در مقايسه با نظامهای پادشاهی متعلق به فاز پيشرفته تری از تکامل اقتصادی- اجتماعی انسانها بشمار می آيد. اما چنين وضعيتی نه به لحاظ اقتصادی و نه درجه رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی در ميان ترکمنهای ایران در آن ايام  وجود نداشت . در ايام مورد بحث ، ترکمنها عمدتا در قالب سيستم ايلی – طايفه ای بسر می بردند و نظام اقتصادی –  اجتماعی حاکم بر آنان تابعی از همان سيستم ، يعنی در چارچوب اقتصاد خود کفای کشاورزی – دامداری استوار بود. در رابطه با وضعيت اقتصادی ترکمنها در آندوره آتايف اشاره می کند که << بر پايه مدارک بررسی شده می توان حدس زد که بيش از ٩٠ درصد ساکنان اين ولايت به کشاورزی و دامپروری مشغول بودند۶ . >>  و  مراد آننا نپسف در اين رابطه می نويسد :<< ترکمن ها در قرون ١٩- ١٨ ميلادی در کرانه های رود اترک و گرگان علاوه بر کشت غله و محصولات باغچه ای، در عين حال به کشت توت ، برنج و کنجد نيز مبادرت می ورزيدند. در اينجا کمی پنبه کاشته می شد که به مصرف شخصی می رسيد و گندمی که در اينجا بعمل می آمد، نه تنها به مصرف ترکمنهای بومی می رسيد، بلکه آنان مايحتاج اهالی قارابوغاز و کوچ نشينان بالخان را نيز تامين کرده و مازاد محصول خود را در ايران بفروش رسانده و بجای آن احتياجات خود را خريداری می نمودند۷.>> .  در قرون ١٩- ١٨ ميلادی، طوايف ترکمن بموازات امر کشاورزی به دامداری و شکار و ماهيگيری نيز اشتغال داشتند. دام در ميان ترکمنها در جرِيان چندين قرن معيار اصلی ثروت و معادل ويژه ای بر ای مبادله اجناس بشمار می آمد. در اين باره مراد آننانپسف خاطر نشان ميسازد که : << دامداری درآمد بسيار زيادی را داشت ، بهمين جهت ترکمنها در اولين فرصت و به محض جمع آوری کمی پول به امر دامداری مشغول می گشتند. اگر کشاورزی در ميان ترکمنها عمدتا برای رفع نيازهای شخصی صورت می پذيرفت ، دامداری امکان عظيمی را برای مبادله  فراهم آورد. کشاورزی اشتراکی ، امکان ثروتمند شدن را به حساب تصاحب سهم آب و زمين ديگران و افزايش توليد محصولات کشاورزی محدود می نمود. نظام اشتراکی ، در حد معينی ابتکار شخصی را برای ثروتمند شدن سلب نموده و روند تجزيه جامعه را به طبقات کند می ساخت. اما در امر دامداری با تصوير ديگری روبرو می باشيم که صاحبان دام زياد ، تحت شرايط مساعد بسرعت ثروتمند تر می شدند ۸.>>

اما با اين تحليل و واقعيت همه موافق نيستند و برخی مقاله نويسان چون آقای تورانلی با ارائه تصويری دیگر از سطح رشد اقتصادی و اجتماعی آندوره ترکمنها  اين نظر را رد کرده ، بدون اينکه مناسبات اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ترکمنها را در آندوره روشن نمايند. ايشان می نويسند : << جامعه ترکمن در آستانه قرن بيستم  ، همانند هر جامعه پويا و ريشه دار در تمدن باستانی خود و با سابقه ای کهن در سازماندهی قدرت ، در مرحله انباشت سرمايه ، برای گذار به فراماسيون پيشرفته بشريت آستانه قرن بيستم قرار داشت. اقتصاد ترکمنها در آندوره بر خلاف استدلالات بی پايه آقای مرادی ، نه بر اساس شيوه خود کفايي اقتصاد دامداری- کشاورزی و بنوعی بر نظام اشتراکی استوار بوده ، بلکه بر پايه صدور مازاد توليدات متنوع خود به خارج از آن استوار بوده است ۹.>> ( تأکيدات از من است ).

اما بر خلاف نظر ايشان که امر تجارت را در آن ایام در اقتصاد ترکمنها بعنوان منبع و شاخص  اصلی درآمد مردم  عمده می کنند بايد گفت که بنا به مدارک و شواهد بسياری که برخا بدانان اشاره گرديد، صدور مازاد توليدات ترکمنها نه بعنوان منبع اصلی درآمد و امرار معاش بخش اعظم ترکمنها، بلکه اين امر در چارچوب قانون اقتصادی کالا- پول – کالا و عمدتا جهت تأمين مايحتاجات شخصی  صورت ميگرفت. در اين باره مراد آننا نپسف می نويسد :  << در قرن نوزده در ميان ترکمنهای ايران، با وجود تقسيم کار در امر محصولات کشاورزی و دامداری ، اين دو رشته توأما وجود داشته است. دامداران در صورت  امکان تلاش مي نمودند که غله خود را تأمين نمايند و جهت مايحتاج شخصی خود گندم کشت می کردند. کشاورزان ساکن نه تنها محصولات کشاورزی را به استفاده شخصی می رساندند ،  بلکه در سالهای پر محصول آن را مورد مبادله قرار داده و مازاد آنرا بفروش می رساندند ۱۰. >>

در رابطه با مناسبات اجتماعی و فرهنگی ترکمنها در آندوران، قدر مسلم آنکه نمی توان آنرا جدا از  شيوه زيست ايلی- طايفه ای حاکم مورد بررسی قرار داد و اساسا در نظامهای سنتی کوچ نشینی، بسیاری از پرنسیپهای حاکم میان آنان از وجوه مشترکی برخوردار می باشند. آنچه مسلم است اینکه ، نظام ایلی- طایفه ای حتی پیش از آغاز کشاورزی و کوچ نشینی وجود داشته و متجاوز از ده ها هزار سال قدمت دارد. در واقع << این نظام ساخته و پرداخته دورانی است که هنوز دولت به مفهوم واقعی بوجود نیامده و قبیله بزرگترین واحد اجتماعی بشمار میرفت۱۱ >>. در این نظام، روابط خویشاوندی نقش اساسی را ایفا میکرد. روابط بین تیره ها بر اساس ضوابطی بود که در آن حقوق هر تیره و سرزمین آن تعیین شده است. رهبری در داخل طایفه به این صورت بود که اولا در رأس هر اولاد یا دودمان ریش سفیدی که به نحوی مورد قبول اعضا بود قرار داشت. << وی قدرت اجرائی نداشت، ولی شرایط زندگی کوچ نشینی آنهم در زمانیکه نا امنی بر منطقه حکمفرما بود، ایجاب میکرد که اعضا به حرف او گوش دهند. از طرفی چون اعضا اولاد یا دودمان با هم خویشاوند بودند، روابط بین آنها و ریش سفید را که با یکدیگر منافع مشترک داشتند مستحکم میکرد۱۲. >>

در این نظام ، وظایف رهبر طایفه شامل حل و فصل مسائل داخلی و دفاع از منافع طایفه در رابطه با سایر طوایف و یا بیگانگان بود. رهبر طایفه علاوه بر نظارت در امور داخلی، بعنوان نماینده و سخنگوی طایفه در رابطه با دنیای خارج نیز عمل میکرد. وی بعنوان نماینده طایفه با مأمورین دولت و سران سایر طوایف و گروهها وارد مذاکره میشد، چنانکه امور سرباز گیری ، جمع آوری مالیات و جز اینها از وظایف او بشمار می آمد. در این باره در رابطه با ترکمنها آتایف مینویسد:   << در ترکمنصحرا دستگاه اداری معمول در ايران وجود نداشت. اهالی ، فرمانبردار سران طوايف بودند و آداب و رسوم قبيله را اکيدا رعايت می کردند. بر اساس سنت ، هر تدبير جديد توسط جلسه مشاوره بزرگان طايفه – ريش سفيدان مورد مذاکره قرار می گرفت و پس از آن به اجرا در می آمد. …………. اسناد مؤيد آنست که در آنزمان سرمايه کالائي – پولی در چارچوب مناسبات طايفه ای موجود شکل می گرفت و رئيس طايفه بجز  وظيفه بگ ، وظيفه بازرگان را نيز تصاحب می کرد…………. بيسوادی تقريبا همگانی و خرافات، جزء ناگزير وضع دشوار مردم ايران از جمله ترکمنها بود ۱۳>>  ودر اين رابطه همانقدر کافی است که اشاره نمود :<< در ترکمنصحرا نيز چون در همه ولايات کشور ، سطح کشت و کار بسيار پائين بود. آ. ساخاروف کنسول تزاری نوشته است : عليرغم پيدايش ديرينه يکجانشينی ، تکنيک اقتصاد زراعتی خصلت نسبتا بدوی دارد. زمين را با خيشهای باستانی جامعه بدوی شخم می زنند ۱۴. >>

با ارائه اين چند فاکت مختصر، می توان به موقعيت و وضعيت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ترکمنها در آندوران پی برد و بيان اين مسئله به زعم آقای تورانلی که گويا ترکمنها در آندوران از موقعيت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی پيشرفته ای برخوردار بودند بهيچوجه  صحت ندارد و اينکه چند واحد صنعتی و يا خط تلگراف و غیره در ترکمنصحرا توسط روسها ايجاد گرديده است ، به معنای آن نيست که ترکمنصحرا در مرحله << انباشت سرمايه >> و گذار به سيستم اقتصادی – اجتماعی متکاملتری قرار داشته است. علاوه بر آن، این نکته را نیز باید بخاطر داشت که در این ایام وضعیت اقتصادی و اجتماعی دیگر ایالات و نقاط کشورمان و بویژه مناطق ملی نیز به لحاظ سطح رشد بهتر از ترکمنصحرا نبوده و برخی مناطق حتی نارشد یافته تر هم بودند.

در کنار اشاره کوتاه به وضعيت اقتصادی و اجتماعی ترکمنها در آن دوران، نکته قابل تأمل ديگر در اين رابطه  ناسازگاری خود ايده جمهوريت با شيوه زندگی ايلی – طايفه ای است. در واقع، نظام جمهوری مضمون و ساختار مختص بخود را دارد که تحقق آن در هر جامعه الزاما شيوه کهن زندگی را دگرگون کرده و نظم خود را برقرار می کند. اين ايده با هدف قائل گرديدن حقوق بيشتر به توده مردم در تعيين آگاهانه سرنوشت خويش و گذار به  شيوه نوينی از زندگی و بمثابه مظهری از دمکراسی توده ای بميان آمد. همانگونه است که در ترکمنستان نيز بدنبال ايجاد حکومت شورايي در قالب جمهوری های مختلف، بتدريج ساختار زندگی ايلی – طايفه ای حاکم از ميان برداشته شد ( هر چند تعصبات طایفه ای تا به امروز نیز باقی مانده است ). البته ناگفته نماند که در ترکمنستان در آن دوران در تفاوت از ترکمنصحرا، در رأس انقلاب ضد استبدادی در عین حال نیروهای تحول طلب و طیفی از روشنفکران سياسی سکولار چون آتابايف ، آيتاکف ، خان يومود و برخی ديگر وجود داشتند که در چارچوب سياستهای حزب بلشويک ( با همه کاستیهای آن) دارای برنامه مدون و روشنی بوده و با تبليغ آن در ميان توده ها در ارتقای آگاهی ملی و طبقاتی و روشنگری بسياری از واقعيتهای جامعه نقش بسزايي داشتند. اما در ترکمنصحرا نه تنها چنين قشری در رهبری جنبش وجود نداشت ، بلکه همان يکی دو درصد فرد  با سواد هم عمدتا دارای تحصيلات مذهبی بوده و در عرصه مسائل سياسی و حکومتمداری بشيوه نوين و کلا سیاست  و سياستمداری، از آگاهی بسيار نازلی برخوردار بودند. در اینجا بجاست که در رابطه با کیفیت و سطح تحصیل در میان ترکمنها در این مقطع اشاره نمود : << نخستین معلمین ترکمنصحرا کسانی بودند که از مدارس دینی فارغ التحصیل شده بودند. آنان کسانی بودند که سیستم آموزشی نوین را پذیرفته و حاضر به تدریس در مدارس دینی بودند. قبل از اشغال ترکمنصحرا توسط رضا شاه، معلمینی که از ترکیه آمده بودند نخستین مدرسه را در کومیش دپه ایجاد نموده بودند. بنا به گفته مرحوم سرهنگ خطیبی، این معلمین تحت حمایت رجب آخون بوده و آنان در این مدارس در عین حال زبان ترکی ترکیه را نیز آموزش میدادند. این مدرسه بین ٥ تا ٦ دانش آموز داشت. آخون های دیگر ترکمن به مخالفت با رجب آخون برخاسته و نهایتا این معلم ترک در اطراف روستای قارقی کشته می شود. ۱۵ >> ( البته در این ایام وضعیت آموزش دیگر مناطق ملی کشور هم در مقایسه با ترکمنصحرا در موقعیت بهتری قرار نداشت و کلا مسئله بیسوادی یکی از مشکلات عمده جامعه آندوران بشمار می آمده است).

بنا بر اين با توجه به اين مسئله و در نظر داشت اين واقعيت که در زمان تشکيل شورای ريش سفيدان در ترکمنصحرا  که << مناسبات پدر سالاری طاِيفه ای به ميزان زيادی محفوظ مانده بود ۱۶>>  ، واقعيت اعلام نظام جمهوری توسط آنان بيش از پيش مورد سئوال قرار می گيرد  و باور اين تصور که در آن مقطع  رؤسای طوايف مختلف ترکمن ناگهان تصميم به تغییر سیستم زندگی ايلی- طايفه ای خود گرفته باشند بسيار دشوار و سئوال برانگیز است. علاوه بر آن، نباید فراموش کرد که به نوشته آتایف << شورای ریش سفیدان شکل خود ویژه ای از قدرت اجرایی بود، و نه چنانکه پ. آلکسیینکوف فکر میکند، شکلی از نهاد قانونگذاری ………. و بطور کلی، کنگره ترکمنها و از جمله شورای ریش سفیدان نقش سازماندهنده و بسیجنده واقعی خود را در قیام بازی نکردند و موجودیت آنها بزودی پایان یافت.۱۷  >>

از اینرو با در نظر داشت نکات فوق و علیرغم تفاسیر گوناگون نویستدگان مختلف از اهداف جنبش ترکمنها در آندوره،به گمان من از قبول و اخذ  این نتیجه گریزی نیست که ترکمنها در آن مقطع نه در صدد ایجاد نظامی جمهوری به مفهوم امروزی بودند و نه اینکه قصد تشکیل کشور دیگری را داشتند، بلکه خواست اصلی ترکمنها همانا حفظ استقلال درونی  در محدوده سرزمین خویش و در چارچوب قواعد و سنن مختص بخود  و عدم دخالت دول ایران و روسیه در امور داخلی آنان و تداوم یک زندگی ساده و بی آلایش  در قالب زندگی ایلی- طایفه ای بوده است. ولی علیرغم همه نیات پاک و صلح جویانه ترکمنها،بعید بنظر میرسد که میتوانست چنین آرزویی در شرایط آن ایام و در چارچوب سیستم حکومتی حاکم بر ایران در آندوره متحقق گردد .

اما در رابطه با سیاستهای وقت رهبری جنبش ترکمنها در آن مقطع که در قالب قرار های جلسه اومچالی به تصویب رسید و در هنگام قضاوت پیرامون این قرارها و داشتن تصویری درست از شرایط اتخاذ چنان تصامیمی از سوی رهبری جنبش ترکمنها ، الزامی است که دو وجه معادله را در نظر گرفت. در واقع، در ایام مورد بحث مسئله، در یک سوی این معادله فردی بنام رضا خان قرار دارد که با هدف برقراری یک حکومت متمرکز و هموار سازی زمینه نفوذ بیشتر امپریالیستها و مشخصا انگلیسیها برای کنترل و توسعه راهها و همچنین کشاندن اقتصاد کوچ نشینان به بازارهای بین المللی به روی کار آمده و بدون شناخت از زندگی کوچ نشینی و مانع منافع امپریالستها دانستن آنان، به سرکوبی وحشیانه عشایر مختلف کشورمان روی میآورد و بقول لامبتون: << وجود کوچ نشینان، از جهاتی مانع منافع امپریالیستها در ایران بود، و به همین جهت اقدامات مختلف برای تضعیف آنان از طرف امپریالیستها صورت گرفته است. کوچ نشینان از یک طرف باعث عدم امنیت در جاده ها که ارزش حیاتی برای نقل و انتقال کالاهای صادراتی سرمایه داران خارجی داشت میشدند و از طرف دیگر، آنها که زمانی بین ۲۵ تا ۳۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل میدادند به زندگی ساده عادت داشتند و نمیتوانستند بصورت یک مصرف کننده برای کالاهای خارجی مورد استفاده قرار گیرند، زیرا آنها بیشتر وسایل مورد نیاز خود را خود تهیه میکردند و تا حد زیادی از یک اقتصاد بسته خود کفا برخوردار بودند. بنا بر این امپریالیستها برای کنترل و توسعه راهها و همچنین کشاندن اقتصاد کوچ نشینان به بازارهای بین المللی تلاش فراوان کردند و سرانجام با روی کار آمدن رضا خان و اسکان کوچ نشینان به آرزوی خود رسیدند ۱۸ >>  و در سوی دیگر این معادله خلقهای مختلفی قرار دارند که در محدوده زندگی خویش از استقلال کامل برخوردار بوده و در میان آنان روابط ومناسبات سنتی خاص بخود حاکم بوده است. به بیانی دیگر، از سویی انقلاب صنعتی در غرب و ظهور امپریالیسم بمرور زمان، موجب تغییرات چشم گیری در رابطه بین کوچ نشینان و دول مرکزی گردید و این تغییر و تحولات دست کم به سود غرب و ظهور امپریالیسم و سلاطین مستبد و دارودسته آنان انجامید، چنانکه رضا خان با همکاری انگلیسیها و با استفاده از سلاحهای مدرن غربی، کوچ نشینان را که زیر بار نمی رفتند قلع و قمع کرده و سرانجام تمام قدرت را در تهران متمرکز نمود، و از سوی دیگر ما با عشایر قیام کننده ای روبرو هستیم که خواستار لغو حکومت نظامی و فرمانداری نظامی در آن نواحی و استقلال و خود مختاری و استقرار حکومت ایلخانی بودند. قیام کنندگان طلب میکردند که خلع سلاح اجباری متوقف گردیده، از میزان مالیات کاسته شده و خدمات اجباری در میان آنان لغو گردد. آنان همچنین با لباس پوشیدن بطرز اروپائی بخصوص < کلاه پهلوی > که بوسیله رضا شاه حکم شده بود مخالفت میکردند.

این واقعیت آندوران است و رهبری جنبش ترکمنها در پی تصویب قرارهای خود در اومچالی جهت مقابله با رژیم رضا خان باید این نکته را در نظر میگرفت که اولا هر حکومتی پس از بقدرت رسیدن تلاش میورزد که نظم اداری و حقوقی خود را در جامعه جاری نماید، ثانیا  هيچ حکومتی در جهان آنهم رژیم مستبدی چون رضا خان  وجود يک نيروی نظامی و مسلح مخالف خود را در خاک خود تحمل نخواهد کرد و اين کاملا طبيعی است که هر حکومتی که بر مسند قدرت می نشيند بهمراه اعتقادات و دیدگاههای خود الزاما نظم و سیستم  اداری خاص بخود را نيز بهمراه می آورد و صد البته متخلفين اين نظم مورد مجازات قرار می گيرند. علاوه بر آن، ترکمنها این مسئله را در آن ایام در نظر نگرفتند ویا برایشان مهم نبود که توازن قوا به هیچوجه به نفع آنان نیست و بر آن آگاه نبودند که بهر حال  سیستم ایلی – طایفه ای مرحله ای گذرا در تاریخ بشریت است و نمی تواند برای همیشه پایدار بماند. مقابله و مقاومت ترکمنها در آن مقطع در قبال زورگوئیهای رژیم رضا خان یک عکس العمل طبیعی ولی نه تدبیر منشانه  انسانهای آزاده ای است که به قیام علیه متجاوزین و سرکوبگران برخاسته اند و صد البته  در مقابل سیاست زور و سرکوب وبا توجه به سطح آگاهی آنان در آن دوران،  چیز دیگری غیر از مقاومت نمیشد از این خلقها انتظار داشت.

حال اگر بخواهیم این معادله را موشکافانه و در وحله اول تنها بعنوان طرح بحث مطرح کنیم، ما با معادله نه چندان ساده ای روبرو هستیم که نمیتوان آنرا فرمول وار و نسخه ای و با تبعیت از آموخته ها و تجربیات عملی امروز پاسخ داد. در واقع از سویی ما با رژیمی روبرو هستیم که بدون توجه به فرهنگ و تاریخ و سنت و قدمت و شیوه زیست مردم مختلف ، در پی اجرا و تحقق سیاستهای خود کامه خود  است ، و از سوی دیگر با مقاومت مردمی روبرو هستیم که بدون داشتن و یا ارائه آلترناتیو پیشرفته تری در قبال رژیم فوق،  در جهت حفظ و تداوم  شیوه زیست موجود خود به مقابله با این رژیم برخاسته اند.

بنا به شهادت تاریخ و استناد به مدارک مستند متعدد که همه نویسندگان علیرغم مواضع مختلف خود بر آن اذعان دارند ،مسئله استقلال درونی، عدم پرداخت مالیات و نپذیرفتن تابعیت کشور ایران از سوی بخش اعظم ترکمنها، از عمده ترین عوامل اصلی درگيری نظامی ترکمنها با قوای دولتی بشمار می آید. اما قبل از همه بايد اذعان نمود که ترکمنها بعنوان یک ملت واحد ( چه شمالی وچه جنوبی ) در طول تاریخ با تحمل همه مشقات و زورگوئيها و تلفات بيشمار انسانی واقعا از اين حق برخوردار بودند که دارای دولت مستقل خويش باشند، اما نيروهای قدرتمند استعماری  سرنوشت ترکمنها را به بازی گرفته و با اتخاذ سياستهای استعمارگرانه و استيلاجويانه خويش و بدون توجه به حقوق آنان، ترکمنها را   در پی انعقاد  قرارداد ظالمانه ١٨٨١  به دو بخش شمالی و جنوبی تقسيم نمودند. بدين ترتيب ، جدا از خواست مردم ترکمن عملا آنان در قلمرو ارضی دو کشور روسيه و ايران واقع گرديده  و  بعنوان شهروندان آن دو کشور محسوب گرديدند.

اين وضعيت نوين ظالمانه و تحميلی ، به گمان من از سوی رهبری جنبش ترکمنها درست ارزيابی نگرديد و بخش اعظم آنان با آرزوی تداوم شيوه گذشته زندگی که از استقلال کامل برخوردار بوده و تابع هيچ کشوری نبوده و به تجارت آزاد با همسايگان خود می پرداختند، به مبارزه با رژیم مستبد رضا خان روی آوردند و انگیزه اتحاد طوایف عمده ترکمن در آن مقطع را میتوان دقیقا در این چارچوب درک نمود. در رابطه با عملکرد و موقعیت ترکمنها در آندوره مراد آننانپسف می نويسد  :  <<  يوموتهای کوچ نشين نيز که دارای زمينهای گندم در جنوب رود اترک بودند ، در هنگام جمع آوری محصول بدانجا آمده و پس از جمع آوری آن دوباره باز می گشتند. دامداران از پرداخت ماليات به فرماندهی استرآباد به هر صورت خودداری می ورزيدند ، برای همين در هنگام فصل درو و جمع آوری محصول ، تمام نيروی خود را بسيج می نمودند که در اسرع وقت محصول را جمع آوری نموده و به محلهای خود باز گردند. فرماندهی استرآباد بخصوص در ايام فصل درو ، ماليات جمع کن ها را به همراه ارتش به اين مناطق گسيل می نمود. همانطور که بوده می نويسد : برای آنکه حاکميت ايران بتواند بيشترين ماليات را از چاروادارها بگيرد ، در هنگام درو بدانجا نيرو فرستاده و چاروادارها هم بيشترين تلاش خود را بخرج می دادند که در کوتاهترين مدت محصول را جمع آوری کرده و به محلهای خود باز گردند. برای اين امر آنان از اسب ، گاوميش ، خر و حتی شتر استفاده می کردند که هر چه سريعتر محصول را جمع آوری نمايند.  کارهای پائيزه معمولا يک ماه طول می کشيد ، ولی بخاطر وضعيت دشوار فوق ، ترکمنهای چاروا اين کار را در ١٥ و حتی ١٢ روز به اتمام می رساندند ۱۹ >>. و در این رابطه نیز مرحوم دکتر خطیبی اشاره میکند که << ترکمنها به بگلر بگی استرآباد و به دولت ایران مالیات نمی پرداختند، ولی در عوض به ملک دارها و مالکین بزرگ خودشان مالیات میدادند ۲۰ >>

این واقعیتی است که در آن ایام در پی معاملات استعمارگرانه دول مختلف صورت گرفته و با تعیین مرزهای خود خواسته، عملا ترکمنها در چارچوب قلمرو ارضی و حقوقی و قانونی دو کشور روسیه و ایران قرار گرفته و طبق کنوانسیونهای بین المللی مؤظف به رعایت آن بودند. با اینکه اجرای چنین سیاستی باعث مخالفت بخش اعظم ترکمنها نسبت به رژیم رضا خان گردید، اما در وضعيت ايجاد شده نو همه ترکمنها در يک موضع قرار نداشتند و آن بخش از ترکمنها مثل بخشی از يوموتها و گؤکلنگها که شيوه زندگی يکجا نشينی را برگزيده و به کشاورزی و تجارت می پرداختند ، هم تابعيت دولت ايران را پذيرفته بودند و هم اينکه ماليات خود را می پرداختند. در واقع ما در اين دوران با دو جريان فکری کاملا متمايز در جنبش ترکمنها روبرو هستيم که يکی تلاش می ورزيد با اتخاذ سياست تقابل و قهر عليه حکومت مرکزی و  با هدف حفظ شيوه زیست گذشته ترکمنها تحت نام < استقلال > مبارزه خود را پيش برد ، و جريان فکری ديگر تبعيت از حکومت مرکزی و نظام او را مورد تبليغ قرار می داد. از اينرو در مجموعه مقالات نوشته شده در باره حوادث اين دوران، بسته به اينکه فرد نويسنده حامل و مدافع چه استراتژی ای در قبال حکومت مرکزی می باشد، نیروهای ترکمن به دو گروه < انقلابی > و < سازشکار > تقسيم می گردند. بی جهت نیست که در برخی از نوشتجات که بیشتر مدافع خط مشی تقابل به شیوه نظامی با حکومت مرکزی هستند، افرادی چون رجب آخون که تبعیت از حکومت مرکزی و پذیرش نظم اداری آنرا مورد تبلیغ قرار می دادند در ردیف افرادی خود فروش و حتی خائن آورده میشوند. از اینرو، در رابطه با این مسئله درست آنست که قبل ازهمه  خط مشی رهبری جنبش ترکمنها در قبال حاکمیت مورد ارزیابی بیطرفانه قرار گیرد و تنها پس از آنست که میتوان درمورد عملکرد و جایگاه این یا آن شخصیت ترکمن قضاوت نمود.

همانگونه که فوقا اشاره گردید مسئله عدم پرداخت مالیات و برسمیت نشناختن حکومت مرکزی و حفظ استقلال درونی از سوی ترکمنها از جمله مسائلی بود که موجبات درگیری ترکمنها و حکومت مرکزی را باعث گردید. رهبری جنبش ترکمنها در این مقطع این اصل ابتدایی و بدیهی را نمی خواستند بپذیرند  که در هر جامعه ای بخشی از درآمد ملی کشور از طریق اخذ مالیات توسط شهروندان آن کشور تأمین میگردد و این مسئله از همان نخستین روز تشکیل و پیدایش دولت در تاریخ جامعه بشری وجود داشته و تا به امروز نیز در کلیه جوامع عقب مانده و حتی پیشرفته ادامه دارد. ( البته سیستم مالیاتی ظالمانه آندوره  با امروز قابل قیاس نمی باشد) . ترکمنهای ساکن ایران که طبق همان موافقت نامه غیر انسانی سال ١٨٨١  روسیه و ایران عملا جدا از خواست قلبی آنان و بطوری تحمیلی جزو شهروندان این کشور محسوب میگردیدند باید این واقعیت دردناک را می پذیرفتند که آنان بعنوان شهروندان این جامعه مؤظف به پرداخت مالیات می باشند، ولی اینکه میزان چنین مالیاتی از سوی حکومت مرکزی غیر عادلانه و سنگین و ظالمانه بوده است بحث دیگری است که می بایست برای مقابله با آن شیوه های مبارزه دیگری اتخاذ میگردید. مسئله مالیات نه تنها در آن ایام از جمله مسائل حاد و بحث برانگیز جامعه بشمار می آمد، بلکه این امر امروز نیز در پیشرفته ترین جوامع صنعتی و پیشرفته همواره از جمله معضلات و موضوعاتی است که بین حکومت و نیروهای اوپوزیسیون وجود دارد، ولی جدا از میزان و سطح مالیات، همه شهروندان یک کشور که منبع درآمدی دارند مؤظف به پرداخت مالیات خود طبق قانون میباشند. متخلفین این امر حتی امروز در دمکراتیک ترین کشورهای جهان به مجازاتهایی حتی تا حد زندان محکوم میگردند.

نکته دیگری که باید بدان اشاره نمود، همانا ناپایداری سیستمهای گذشته و الزام گذار هر جامعه بشری به نظامهای پیشرفته تر است. جوامع بسیاری در  دیگر نقاط جهان منجمله در ایران و ترکمنصحرا در شرایط زندگی ایلی- طایفه ای بسر برده اند و این پروسه گذار در بسیاری از این جوامع سیر طبیعی و منطقی خود را طی کرده وبه ساختارهای متکاملتری گذار نمودند، ولی در برخی دیگر از جوامع چون ایران زمان حکومت رضا خان، این امر با شیوه قهر و سرکوب پیشبرده شد. البته در آن مقطع با آن حد از سطح رشد سیاسی و فرهنگی در میان ترکمنها، وجود آن گرایشات و افکار بمیزان زیادی اجتناب ناپذیر بوده و برخورد دیگری نمیشد از آنان انتظار داشت و باید این نکته را در نظر گرفت که اگر جامعه ایران در آن دوران روند طبیعی رشد و تکامل خود را طی میکرد، ترکمنها نیز قطعا همانند بسیاری از خلقهای کوچک و بزرگ سایر نقاط دنیا الزاما وارد سیستم اقتصادی- اجتماعی دیگری میگردیدند. در رابطه با سیاست سرکوبگرانه و اراده گرایانه رضاخان در این مقطع لامبتون می نویسد : << این سیاست بدون تهیه مقدمات کافی بمرحله اجرا درآمد، هیچ مطالعه دقیقی در باره امکان اسکان عشایر یا تأثیر انحلال تشکیلات عشایری در اقتصادیات ایران بعمل نیامد. در همه موارد جاهای مناسبی جهت اسکان عشایر انتخاب نمی شد. حوائج آنان را از نظر بهداشت و تعلیم و تربیت بحد کافی تأمین نمیکردند و از نظر آموزش کشاورزی و تدارک آلات و افزار فلاحتی تسهیلات لازم برای عشایر فراهم نمی ساختند تا بتوانند از اینراه آنانرا به تغییر زندگی ایلی و تحول از مرحله شبانی به مرحله کشاورزی یاری کنند ۲۱ >>

البته نباید دچار این خطا گردید که گویا سیاست قلدر منشانه رضا خان در آن ایام تنها متوجه ترکمنها بوده و دیگر مناطق کشور از آن مبرا بوده اند. در این باره ایوانف می نویسد : << همراه با جنبش کارگری و دهقانی در اواخر دهه دوم و اوایل دهه سوم ( قرن بیستم میلادی)، قیامهای عشایری و نیمه عشایری بسیاری نیز در ایران بوقوع پیوست. عشایر علیه سیاست خشن دولت در مورد خلع سلاح و اسکان اجباری که باعث مرگ و میر بسیاری از دامهای آنان میشد دست بقیام میزدند……. بسیاری از سران عشایر که مخالف سیاست مزبور بودند بوسیله دولت دستگیر شدند. عده ای از آنان را تیرباران و جمعی دیگر را زندانی کردند و عده ای را بعنوان گروگان نگاه میداشتند. در نواحی ییلاق و قشلاق عشایر، حکومت نظامی اعلام شد و مأموران دولتی با زور و قلدری در آن نواحی حکومت میکردند و به اذیت و آزار عشایر میپرداختند. در سالهای ١٩٢٥ الی ١٩٢٨ قیامهای بلوچها در بلوچستان ایران بطور لاینقطع ادامه داشت. در سالهای ١٩٢٧ عشایر جنوب ایران یعنی دشتستان و تنگستان که در سواحل خلیج فارس مسکن داشتند دست به قیام مسلحانه زدند. سپس عشایر ممسنی و بویراحمد نیز علیه رضا شاه طغیان کردند. ۲۲ >>

اما در پس همه این مسائل از پرداخت به یک نکته اساسی گریزی نیست و آن اینکه، در بررسی اوضاع ایندوره و قیام خلقهای مختلف کشور علیه سیاستهای قلدر منشانه رضا خان که هسته اصلی آنرا استقلال درونی خود عبارت میساخت، بیش از همه نبود ارتباط تنگاتنگ و همگرایی این جنبشها و مهمتر از همه،  فقدان حلقه ای مرکزی در قالب یک سیاست واحد و یا تشکل سیاسی و حتی یک فرد که بتواند همه این جنبشها را متحدا در یک مسیر هدایت نماید بخوبی مشهود است. فقدان چنین حلقه ای مرکزی در هماهنگ ساختن جنبشهای مختلف کشور این امکان را بیش از همه برای رژیم رضا خان فراهم ساخت که این جنبشها را یکی پس از دیگری مورد سرکوب قرار دهد. حزب نوزای کمونیست هم در آن شرایط بدلیل بی تجربگی از آنچنان توان و قدرت و اوتوریته ای برخوردار نبود که بتواند همه این جنبشها را تحت یک برنامه و استراتژی روشن در راه سرنگونی رژیم و برقراری حکومتی دمکراتیک و مردمی هدایت نماید. علاوه بر آن، در میان این جنبشها نیز در آن مقطع، تفکر ایجاد حزب و یا یک سازمان سیاسی ملی بویژه در میان ترکمنها نه به لحاظ درک ضرورت آن و نه وجود نیروی توانمند فکری و سیاسی امری امکان ناپذیر بشمار میامد. در حالیکه اگر در آن دوران، جریانات مختلف سیاسی چه سراسری و چه ملی وجود داشته و میتوانستند سیاست هماهنگی را در رابطه با رژیم رضا خان و برقراری یک حکومت دمکراتیک و مردمی آتی پیش برند ،این امکان وجود داشت که مضمون جنبشهای ضد استبدادی خلقهای مختلف کشورمان از جمله ترکمنها اساسا صورت دیگری بخود گرفته و راه دیگری را بپیماید.

درسها و تجربيات اين جنبش

 برای وارد شدن به این بخش از این بحث، مقدمتا باید ذکر گردد که بنا به شهادت تجارب مختلف تاریخی،بطور کلی اگر واژه مبارزه را مفهومی اعتقادی و تلاش فرد و یا افراد و تشکلها و یا مردمی در نظر گیریم که در راه تحقق ایده و فکر و هدفی مبارزه میکنند، در آنصورت با توجه به تنوع فکری و اعتقادی انسانها باید بپذیریم که نمی توانند همه این مبارزات الزاما از مضمون ترقیخواهانه برخوردار بوده و نمی توان همه آنان را از جنبه مثبت مورد ارزیابی و حمایت قرار داد. زیرا نکته مهم و اساسی در این بین آنست که این مبارزات از چه مضمونی برخوردار بوده، در رابطه با حقوق انسانها چگونه می اندیشند و حاملین آن در صدد برقراری چه نظم و سیستمی در جامعه می باشند. مثال روشن این ادعا همانا مبارزه کنونی نیروهای طالبان بر علیه حکومت حامد کرزای در افغانستان است ( البته در اینجا به هیچ وجه  یکی گرفتن مضمون و اهداف جنبش ترکمنها با مبارزه نیروهای بغایت ارتجاعی طالبان مد نظر نمیباشد). همانطور که میدانیم رژیم طالبان پس از سرنگونی و جانشین شدن حکومت کنونی حامد کرزای تمامی تلاش خود را جهت کسب دوباره قدرت و استقرار اهداف ارتجاعی و نظام قرون وسطایی و ضد بشری خود در افغانستان بکار گرفته است. عمل آنها نیز نوعی مبارزه در راه اعتقادات خود است، اما امروز هیچ نیرو و تفکر سالم و بشر دوستانه ای نمی تواند از آنان در قبال حکومت کرزای که البته خود دارای کاستیهای بسیاری است بدفاع بر خیزد. بنا بر این ، مبارز بودن فردی الزاما بر حقانیت  مبارزه او دلالت نمی کند و در این بین باید دید که این مبارزه در راه رفع چه موانع و برقراری چه اهدافی سمتگیری کرده و میکند.

نکته قابل توجه دیگر در این رابطه، شکل مبارزه است. باز هم تجارب مختلف تاریخی در این زمینه نشان داده است که مطلق نمودن صرف یک شکل از مبارزه نمی تواند همواره کارساز باشد و یک نیروی مجرب سیاسی و کاردان و مبارز همواره باید از آن درجه درائت سیاسی و پختگی فکری برخوردار باشد که بسته به موقعیت زمانی شکل مبارزه را نیز تعیین نماید. این شکل میتواند در مقطعی نظامی و در مقطعی دیگر سیاسی و غیره باشد. مهم اینست که نیروی رهبری موقعیت خود و مخالف خود و اوضاع جامعه را درست تشخیص داده و تاکتیکهایی را اتخاذ نماید که ضمن وارد آمدن کوچکترین آسیب به توده های مردم، در عین حال در راستای اهداف استراتژیک خود سمتگیری نماید. این راه بسیار دشواری است و پایانی ندارد و باید پذیرفت که در این راه و در هر مرحله آن  مقولاتی چون حمله، عقب نشینی،آتش بس، مذاکره، سازش، توافق نامه ها و غیره از اجزای گسست ناپذیر و احتمالی آن بشمار می آیند. از اینرو، این پروسه مبارزه بر خلاف انتظار بسیاری از نیروهای سیاسی که عادت نکرده اند آنرا  پدیده ای متداوم و دراز مدت ببینند، میتواند تا زمان متحقق شدن آن، سالها و حتی نسلها بطول بیانجامد. در واقع، در نظر داشت این پارامترها و بکارگیری آنها در مبارزه در عین حال برای آن نیروهایی هم که از اعتقادات و اهداف بمراتب انسانی تر و عادلانه تر و مترقیانه تری برای جامعه و اعضای آن قائل میباشند شامل بوده و این نیروها نیز اگر به اهداف و اعتقادات خود با دیدی استراتژیک و دراز مدت بنگرند،لاجرم به تبعیت از قواعد معقول مبارزه میباشند.

تحقق حق و حقوق ملی بویژه در رژیمهای توتالیتاریستی و مستبد زمان درازی را می طلبد و نیروی آگاه سیاسی با در نظر داشت این واقعیت، بسته به موقعیت جامعه ملزم به بکارگیری آن تاکتیکهایی میباشد که راه دستیابی به اهداف نهایی را هموار تر سازد.  مطلق نمودن تنها یک شکل از مبارزه، عدم شناخت از توان واقعی خود و تناسب قوا در جامعه و بر آن اساس سوق دادن توده مردم به میدان سلاخی و کشتار آنان تحت نام دفاع از حیثیت و ناموس و شرف ملی، شاید حقانیت  مبارزه را توجیه نماید ولی تأمین حق و حقوق توده مردم را تضمین نمیکند. چنین است که رهبری جنبش ترکمنصحرا در آن مقطع ،بدون ارزیابی درست از موقعیت خود و حکومت سفاک مرکزی و بدون در نظر داشت توازن قوا، به اقدامی متوسل گردید که نتیجه نهایی آن آوارگی و کشتار هزاران تن از مردم بیگناه ترکمن و تسلط خونین و بیرحمانه رژیم رضا شاه بر ترکمنصحرا گردید و به گمان من اگر در آن ایام در رأس رهبری جنبش ترکمنها فرد عاقل و با تدبیری چون ماغتئم قلی وجود میداشت، امکان آن وجود داشت که بمیزان زیادی از کشتار بیهوده مردم بیگناه ترکمن جلوگیری بعمل آید.

البته همانگونه که فوقا اشاره گردید، در آن مقطع اتحاد کاملی میان همه ترکمنها وجود نداشت و در رابطه با تعیین  موضع  در قبال رژیم رضا شاه و اتخاذ تاکتیک بر علیه آن همه بر یک نظر نبودند و ضمن اینکه بخشی از سران طوایف مختلف ترکمن شیوه مقاومت مسلحانه بر علیه رژیم  را برگزیده بودند، در عین حال بخشی دیگر از ترکمنها موجودیت رژیم و تبعیت از آنرا پذیرفته و حتی سعی در ارسال نمایندگان خود به مجلس ایران داشتند. در این رابطه آقای تورانلی درمقاله خود بنقل از منبعی دیگر مینویسد : << ترکمنها در هر دوره ای از انتخابات مجلس، سعی در شرکت در آن و انتخاب و اعزام نماینده خود به مجلس شورای ملی جدید التاسیس ایران را داشتند. در این رابطه مثلا گفته میشود که : از طرف جعفر بائیها آدینه محمد ترکمان تاجر مخصوص گموش تپه به وکالت ایالات منتخب شده، ماهی صد تومان به او می دهند ۲۳>>

این بدان معناست که در آن ایام بخشی از ترکمنها به این نتیجه رسیده بودند که توانایی مقابله و ایستادگی در قبال رژیم بدندان مسلح رضا خان و حامی انگلیسی آنرا نداشته و به تغییر تاکتیک در قبال رژیم روی آوردند، زیرا از یکسو جنبشهای پراکنده کشور مورد سرکوب قرار گرفته و مهار شده بودند و از سوی دیگر، هیچ امیدی هم جهت کمک از دول همسایه بچشم نمیخورد. حکومت شورایی ترکمنستان علیرغم پیشنهاد برخی از اعضای حزب کمونیست چون آتابایف جهت کمک به برادران ترکمن خود در آنسوی مرز، این درخواست را بدلیل مغایرت آن با سیاست خارجی اتحاد شوروی مبنی بر مداخله در امور داخلی دیگر کشورها رد کرده و کمک برخی از افراد ترک به ترکمنها در رابطه با آموزش نظامی و تدریس زبان ترکی هم آنقدر تعیین کننده نبود که بتواند توازن قوای میان حکومت مرکزی و ترکمنها را به نفع ترکمنها تغییر دهد. بدینسان ترکمنها در تنگنایی قرار گرفته بودند که راه گریزی جز مرگ و فرار ویا تبعیت از دولت مرکزی برای آنان دیده نمیشد. نتیجه نهایی همه آن مقاومتها همانطور که میدانیم، کشتار و دستگیری و اعدام و آتش سوزی خانه ها و آلاچیقها و سرکوبی وحشیانه مردم ترکمن توسط رژیم رضا خان و مهاجرت اجباری هزاران تن از آنان بوده است. بقول آتایف  << مبارزه رهایبخش ترکمنها به شکست انجامید …… قیام ترکمنها ( و رهبری آن ) موفق به انجام هیچ کاری برای مردم نشد. قیام هیچ بهبودی برای مردم بهمراه نیاورد. ۲۴>>

البته شاید این قیام در آن ایام برای مردم ترکمن در رابطه با اهداف و ایده آلهایشان چیزی ببار نیاورده و حاصلی نداشته است، ولی آن حامل تجربیات و درسهای ارزشمندی بویژه برای نسل کنونی است و کسانیکه به عمق این جنبش وارد شده و علل شکست آنرا از موضعی بیطرفانه مورد تحلیل قرار داده و این اصل را مبنا قرار دهند که امر مبارزه پدیده ای دراز مدت و زیگزاگی بوده و از اشکال متفاوتی برخوردار میباشد، این نتیجه را اخذ خواهند نمود که  در هر مرحله از مبارزه میتواند اتفاقات غیر منتظره ای روی دهد که شناخت و اتخاذ موضع مناسب در قبال آن تنها از عهده آن کسانی برمی آید که با اصول اولیه سیاست و سیاستمداری آشنایی داشته باشند. متاسفانه رهبری جنبش ترکمنها در آن مقطع در این عرصه بسیار ناتوان و ضعیف بوده و نتوانست وضعیت موجود را درست ارزیابی نموده و بموقع به تغییر سیاست خویش در قبال رژیم روی آورد. علاوه بر آن، در طرح هر خواستی از سوی یک نیروی مبارز همواره سه عامل موقعیت حاکمیت، درجه توان و آمادگی و قدرت نیروی مبارز و وضعیت توده های مردم مواردی هستند که موضعگیریها و اتخاذ سیاستهای مناسب را در شرایط مشخص تعیین می نمایند. به بیانی دیگر، یک نیروی رهبری تنها با شناخت همه جانبه از موارد فوق و تحلیل از شرایط است که برنامه خود را بر اساس اهداف  ویا خواستهای کوتاه مدت و دراز مدت درجه بندی می نماید.

در اینجا باید جهت رفع هر گونه سوء تفاهم بر این نکته بعنوان یک اصل مبارزه تأکید نمود که ضعف یک نیروی مبارزه در یک مقطع ،بدان معنا نیست که آن همواره مجبور به تسلیم در قبال وضعیت ایجاد شده نو تا ابد و منتظر فراهم گردیدن شرایط مقتضی میباشد ، بلکه در اینجا سخن از بررسی همه جانبه اوضاع، اتخاذ تاکتیکهای مناسب مبارزه در شکلی دیگر، بهره برداری از موقعیتهای مناسب و پرهیز از بی گدار به آب زدن است. به بیانی دیگر، مسئله حقانیت یک نیرو و یا یک ملت و ملیت، تنها توسل به  شیوه قهر آمیز مبارزه را در هر شرایط و در هر مقطع زمانی توجیه نمیکند و نیروی مبارزه باید از آنچنان درائت سیاسی و پختگی فکری و تجربه برخوردار باشد که بتواند در عالم سیاست با زیر نظر گرفتن دقیق حرکات رقیب، ترتیب جابجایی مهره ها را همانند یک بازی شطرنج درست و بموقع تشخیص دهد که مات نشود.

قدر مسلم آنکه در هنگام سخن از مبارزه و اشکال آن، لاجرم نمی توان پیوند تنگاتنگ آنرا با مسئله توازن قوا و قدرت نادیده گرفت. زیرا این یک اصل بسیار بدیهی و روشن تاریخی است که پیروزی در هر مبارزه ای ( چه نظامی، چه سیاسی و چه صنفی و غیره ) با مسئله توان و قدرت طرفین رقم میخورد و آن نیرو و فردی در نهایت پیروزی را از آن خود خواهد کرد که موقعیت موجود را درست تشخیص داده، بر نقاط ضعف حریف آشنایی داشته و تاکتیکهای مناسبی را اتخاذ نماید. در گام اول مبارزه شاید همه اهداف مورد نظر متحقق نگردند، ولی اگر بتوان در این بین به موفقیتهایی حتی جزیی در راستای هدف نهایی دست یافت، باز میتوان از موفقیت و گامی به پیش سخن گفت. در واقع، در هر مبارزه ای نمیتوان انتظار داشت که اهداف موجود در کوتاهترین زمان ممکنه متحقق گردند و همانطور که اشاره گردید، مسئله مبارزه امری متداوم و دراز مدت است و در مقاطعی از مبارزه، شرایط ایجاب میکند که عقب نشینی نمود و حتی به سازشی موقت تن داد و نباید فراموش کرد که در نهایت این توازن قوا و قدرتمندی طرفین است که حرف آخر را میزند، نکته ای که رهبری جنبش ترکمنها  در آن مقطع  از آن درائت وتجربه سیاسی لازم برخوردار نبود که بتواند با تشخیص وضعیت نامتوازن موجود در گام اول در پی تحقق حداقل خواسته های مردم ترکمن باشد.

از رابطه میان مبارزه و قدرت میتوان در تاریخ حیات بشری به هزاران نمونه اشاره نمود، از سرکوبی اقوام و ملیتهای کوچک بدست ملل بزرگ و نیروهای قدرتمند گرفته تا انتخابات در سطوح مختلف جوامع کوچک و بزرگ. در این نمونه ها آنچه که میتوان بعنوان شاخص اصلی و تعیین کننده بر آن تاکید نمود، همانا ملاک زور و قدرت و توانمندی است. امروز باز در معادلات جهانی و روابط درونی و بیرونی دول مختلف با اینکه  شرایط نسبت به گذشته بسیار تغییر یافته است ،اما باز در  بر همان پاشنه میچرخد و در رابطه با تعیین سیاست چه بین المللی و چه داخلی یک کشور، در نهایت قدرت این یا آن کشور و یا نیروی سیاسی است که مهر خود را بر سرنوشت توده های مردم میکوبد. از اینرو، بی جهت نیست که امروز در نقاط مختلف جهان چه در سطح میان کشورها از اروپا گرفته تا آفریقا و چه در درون جوامع مختلف، تلاش میگردد که نیروها و افکار همسو در چارچوب معاهدات و پیمانها و منشورهای مختلف سیاست هماهنگ و حدالا مکان واحدی را پیش برند. در واقع، این قانون نظام  حیات گذشته و امروز انسانهاست و امروز بسیاری از آنان دریافته اند که برای تأمین منافع و تحقق حقوق خود و تداوم حیات خویش یا باید به نیرویی مطرح بدل گردند و یا اینکه این خلا را در پیوند و همگرایی با هم منافعان و همکیشان خود پر نمایند.

برای تحقق عملی این امر و پیشبرد یک مبارزه نتیجه بخش، در نظر داشت و تأمین دو عامل بیرونی و درونی ضرورت دارد. یکی انسجام و استحکام هر چه بیشتر نیروی مبارزه در شکل حدالا مکان واحد بوده و عامل بیرونی، همانا همگرایی با دیگرافکار هم راستا و متحدان و بهره برداری خردمندانه از اختلافات وتضاد  قدرتها و نیروهای قدرتمند چه در عرصه داخلی و چه بین المللی با هدف کسب امتیازات هر چه بیشتر به نفع خلق خویش می باشد. به بیانی دیگر، امروز در بازیهای سیاسی جهانی باید این واقعیت را پذیرفت که نمیتوان به صرف محق بودن، همه مسائل را با زور حل کرد و قدرتمندترین نیروها و حتی ملل کوچک و ضعیف هم امروز در پیشبرد اهداف و سیاستهای خود ضمن در نظر داشت راهکارهای  نظامی بعنوان چاره نهایی، در عین حال تلاش میورزند که قبل از همه منافع و حقوق خود را عمدتا با توسل به کاربست شیوه های دیپلماتیک و گفتمان و مذاکره و مسالمت آمیز و با بهره برداری از کوچکترین روزنه ها و امکانات به نفع جبهه خویش کسب نمایند  .

این وضعیت کنونی جهانی البته بر نیروهای متعهد سیاسی ترکمن نیز روشن بوده و نیازی به درس آموزی و آموزش ندارد، ولی مسئله اصلی در این بین آنست که ما ترکمنها تا چه حد از بیان وقایع جنبش گذشته ترکمنها و همینطور روند کنونی اوضاع جهانی درس گرفته و آموخته های خود را در راه رفع و عدم تکرار خطاهای گذشته  بکار گرفته و میگیریم.

امروز با گذشت حدود بیست سال از مهاجرت ترکمنها به کشورهای اروپایی و با پشت سر گذاردن و مشاهده سیستمهای مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که قاعدتا باید در رابطه با نسل کنونی و آتی ترکمن نمادی از تجمع غنی ترین تجارب و الگوهای مختلف مبارزه باشند، متاسفانه آنها خود در درون خود به معضلی لاینحل بدل گردیده و  گمان نمیرود که این نیروها با وضعیت امروزی خود بمثابه آن نیروی تحولی محسوب گردند که از توان تاثیر گذاری  بر روند مبارزات جاری ترکمنهای نسل نوین برخوردار باشند. این معضل کمابیش در میان ترکمنهای داخل کشور نیز وجود دارد، ولی آنها با دشواریهای دیگری روبرو هستند که شاید برای بسیاری از نیروهای خارج از کشور قابل درک نباشد. ولی علیرغم همه این مشکلات و موانعی که در سر راه نیروهای متعهد ترکمن قرار دارد و با توجه به تجربیات جنبش گذشته ترکمنها، از پذیرش یک نکته گریزی نیست و آن اینکه در هر حالت و شرایط ،توجه به تعیین کنندگی عنصر توازن قوا و همگرایی هر چه بیشتر نیروهای همفکر و هم عقیده، سنگ پایه نیرومندی برای تبدیل شدن به یک قدرت و بر آن اساس پشتوانه نیرومندی برای اظهار وجود  و طلب حق نمودن در جامعه است.

بدون تأمین چنین شرایطی و بدون تبدیل شدن به وزنه ای متشکل نمی توان بعنوان یک نیروی مؤثر در مجامع  و کنفرانسها و نشستهای مختلف اظهار وجود کرد و شرکت در آنان تحت این وضعیت  مثل به جنگ رفتن سرداری خواهد بود که سپاهی ندارد. از اینرو اگر جنبشهای گذشته حادث در کشور و منجمله ترکمنها را از نظرگذرانده و یکی از عمده ترین نکات ضعف آنان یعنی عدم همگرایی با دیگر ملیتها و اتحاد درونی میان آنان را نقطه عزیمت حرکت امروز خود قرار دهیم، باید بپذیریم که امروز هیچ نیرویی در کشور به تنهایی قادر به تأمین حکومتی دمکراتیک و مردم سالار نبوده و تحقق چنین امری تنها با مشارکت طیف وسیعی از نیروهایی که به حقوق دمکراتیک همه آحاد کشور از هر ملیت و مذهب اعتقاد و باور دارند میسر میباشد. در این راه البته سهم نیروهای وابسته به ملیتهای کشورمان منجمله ترکمنها بهمراه دیگر سازمانها و احزاب و نهادهای دمکراتیک در تأثیر گذاری بر روند آتی و تحولات بعدی جامعه بسیار حائز اهمیت می باشد و اینرا باید پذیرفت که تأمین دمکراسی فراگیر در ایران بدون دور زدن حقوق ملی و دمکراتیک ملیتهای ساکن کشورمان امری امکان ناپذیر است.

با تو جه به اهمیت این موضوع، ترکمنهای بویژه خارج از کشور باید بیش از پیش و با جدیت و تعهد بیشتری مسائل درون خود و عوامل وجود چند گانگیهای امروز و ریشه های آن و همینطور اشکال نزدیکیها را به بحث گذارده و همه تلاش خود را بکار گیرند که حدالامکان بر تفرقهای تصنعی و گروهی و محفلی  موجود خاتمه دهند.  تحقق عملی این امر نیازمند زمان بوده و آن تنها از کانال  سالم سازی فضا و ایجاد اعتماد هر چه بیشتر میان نیروهای صادق  ترکمن، احترام به عقاید و نظرات مختلف میان آنان، پرهیز از برخوردهای ناشایست به شخصیت و نظرات افراد و تلاش جهت تجمع حدالامکان هر چه وسیعتری از نیروهای همفکر، هم عقیده و متعهد ترکمن میگذرد. ختم کلام اینکه، پروسه شکل دادن و کاربست عملی چنین روندی تنها از عهده آن نیروهایی برمی آید که ضمن برخورداری از توان و دانش سیاسی کافی و درک درست از مقوله مبارزه با مختصات امروز، در عین حال منافع عمومی ملت ترکمن را بر مصالح گروهی و غرایض شخصی خویش ترجیح دهند.

 ١٩ اردیبهشت ١٣٨٦

 منابع :

  • آقمئراد گورگنلی- وقایع ترکمنصحرا، نشریه سؤز، شماره ۳، دیماه ۱۳۸۰٫
  • ایل گویجی، شماره ۲۴٫
  • تورانلی- تحلیل علمی یا توهین ملی.
  • دکتر اصغر عسگری خانقاه، دکتر محمد شریف کمالی- ایرانیان ترکمن، ص.۵۴٫
  • نظرلی- نشریه گنگش، شماره ۱۳٫
  • آتایف- جنبش رهایی بخش ترکمنهای ایران.

۷- مراد آننانپسف- اقتصاد ترکمنها در قرون ۱۹-۱۸ میلادی، ترجمه احمد مرادی، ایل گویجی شماره ۱۲-۱۱٫

۸- مراد آننانپسف- همانجا.

۹ – تورانلی- همانجا.

۱۰- مراد آننانپسف- همانجا.

۱۱- دکتر سکندر امان اللهی بهاروند- کوچ نشینی در ایران.

۱۲- دکتر سکندر امان اللهی- همانجا.

۱۳-آتایف- همانجا.

۱۴-آتایف- همانجا.

۱۵- آقمئراد گورگنلی- همانجا

۱۶- آتایف- همانجا.

۱۷- آتایف- همانجا.

۱۸-لامبتون- مالک و زارع در ایران.

۱۹- مراد آننانپسف- همانجا.

۲۰- ایل گویجی- همانجا

۲۱- لامبتون- همانجا.

۲۲- ایوانف- تاریخ نوین ایران.

۲۳- تورانلی- همانجا.

۲۴-  آتایف- همانجا.

برچسب ها :

ناموجود