کد مطلب : 2437
تاریخ انتشار : یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۴
- بازدید

«سوسیالیسم باید باز گردد»

«سوسیالیسم باید باز گردد»
این هست که یکی از مشکلات ما با دموکراسی مدرن آن است که این ‏‎[سیستم‎[‎‏ فقط به ‏دنبال تامین صلح و رفاه است، در حالی که مردم بیش از این‌ها می‌خواهند... لیبرال دموکراسی حتی کوشش نمی‌کند که ‏زندگی خوب را تعریف بکند، این امر به خود افراد واگذار شده، که دارای حس از خود بیگانگی بوده و بدون هدف‌اند، و ‏به همین خاطر هم با پیوستن به گروه‌های هویت‌گرا در جستجوی کسب یک حس تعلق جمعی‌اند.» وی می‌گوید منتقدین ‏وی «احتمالا قسمت پایانی کتاب - پایان تاریخ - وی را نخوانده‌اند، که در واقع تماما در باره برخی از تهدیدهای بالقوه ‏متوجه لیبرال دموکراسی بود.» ‏؛

مصاحبه با فرانسیس فوکویا :لیبرال دموکراسی در سطوح مختلف در بخش‌های مهمی از دموکراسی‌های موجود، و به موازات آن نظام لیبرال حاکم بر ‏مناسبات بین‌المللی، زیر فشار فزاینده ملی‌گرایان پاپولیست راست و انترتاسیونالیسم رو به رشد آنها در حال عقب‌نشینی ‏است. این مدل آشکارا دچار بحران، و در جستجوی پاسخ‌های ممکن برای یافتن راهی به جلو است. مصاحبه فوکویاما در ‏زیر یکی از همین پاسخ‌هاست. برعکس تخیلاتی که با عنوانهای‎ به ظاهر «علمی و قطعی» در تبیین سیر تاریخ تزیین شده‌‏اند، حطر غلبه حکومت‌های راست‌گرای پاپولیست در بسیاری از کانون‌های داغ بحران، و از دست رفتن بسیاری از ارزشها ‏و نهادهای دموکراتیک واقعی است.‏ عنوان این مصاحبه توسط مجله ‏New Statesman‏ «سوسیالیسم باید برگردد» انتخاب شده است، اما بر عکس این عنوان ، ‏اشاره فوکویاما به سوسیالیسم، چیزی فراتر از برقراری مالکیت عمومی بر بخش خدمات نیست. وی رقیب لیبرال ‏دموکراسی را بر عکس آن چه تیتر مصاحبه القاء می‌کند، و برحلاف هیاهوی خیال‌پرستان، نه مدل سوسیالیسم بلکه الگوی ‏سرمایه‌داری دولتی چین می‌داند. ‏

مصاحبه جورج تینون معاون سردبیر مجله نیواستیتمن با فرانسیس فوکویاما
George Eaton is deputy editor of the New Statesman. 17/10/2018‎

«سوسیالیسم باید باز گردد»‏

نویسنده کتاب پایان تاریخ بر آنست که کارل مارکس در مورد رقیب و جایگزین لیبرال دموکراسی بر حق بود، واینکه ‏وی چرا نگران جنگ آمریکا با چین است.‏

تاریخ انتقام خود را از فرانسیس فوکویاما می‌گیرد. در سال ۱۹۹۲، در اوج هیجانات لیبرالی بعد از جنگ سرد، ‏تئوریسین سیاست در آمریکا در کتاب خود «آخرین بشر و پایان تاریخ» نوشت: چیزی که ما ممکن است شاهدش باشیم ‏نقطه پایان تکامل ایدئولوژیکی نوع بشر است و همه‌گیر و جهانی شدن لیبرال دموکراسی غربی به مثابه فرم نهایی دولت ‏انسانی.‏

اما ۲۶ سال بعد، یک انترناسیونال غیرلیبرال از آمریکا تا روسیه، ترکیه تا لهستان، و مجارستان تا ایتالیا، در حال ‏گسترش است. کتاب تازه فوکویایما به نام «هویت: مطالبه برای احترام و سیاست مقاومت»(کتاب نهم وی) در جستجوی ‏توضیح این نیروهای غیر لیبرال است. وقتی من این آکادمیسین ۶۵ ساله دانشگاه استاتفورد را در دفترمجله در لندن ‏ملاقات کردم، وی خیلی محتاط بود که بر پیوستگی فکری خویش [‎از گذشته تا کنون‎[‎‏ مهر تاکید بگذارد. وی می‌گوید «آن ‏چه که من قبلا -۱۹۹۲- گفتم؛ این هست که یکی از مشکلات ما با دموکراسی مدرن آن است که این ‏‎[سیستم‎[‎‏ فقط به ‏دنبال تامین صلح و رفاه است، در حالی که مردم بیش از این‌ها می‌خواهند… لیبرال دموکراسی حتی کوشش نمی‌کند که ‏زندگی خوب را تعریف بکند، این امر به خود افراد واگذار شده، که دارای حس از خود بیگانگی بوده و بدون هدف‌اند، و ‏به همین خاطر هم با پیوستن به گروه‌های هویت‌گرا در جستجوی کسب یک حس تعلق جمعی‌اند.» وی می‌گوید منتقدین ‏وی «احتمالا قسمت پایانی کتاب – پایان تاریخ – وی را نخوانده‌اند، که در واقع تماما در باره برخی از تهدیدهای بالقوه ‏متوجه لیبرال دموکراسی بود.» ‏

یوهوشیرو فرانسیس فوکایاما در سال ۱۹۵۲ در شیکاگو از یک پدر آمریکایی ومادر ژاپنی متولد شد (پدر بزرگ فوکایاما ‏در سال ۱۹۰۵ در جریان جنگ روسیه و ژاپن به آمریکا مهاجرت کرده بود. وی اکنون با همسر خود در کالیفرنیا ‏زندگی می‌کند). وی هیچوقت زبان ژاپنی را یاد نگرفت و به‌طور ساده خود را آمریکایی دانست: «وقتی که من بزرگ می‌شدم اتنیک بودن معمول نبود.»‏

فوکویاما، زیر نظر آلان بلوم نویسنده کتاب «ذهن بسته آمریکایی» فلسفه سیاست را خواند و در دانشگاه کورنل که بدوا ‏با جنبش نومحافظه‌کاری شناخته می‌شد، با پاول وولفوویتس مقام دولتی دوره ریگان و بوش مرتبط شد. اما وی در سال ‏‏۲۰۰۳، عدم حمایت خود را از جنگ عراق اعلام کرد. وی آن جنگ، و نیز حذف مقررات مالی برای کنترل بازار و ‏ایجاد پول یوروی ناتوان را اشتباه می‌داند و بر این نظر بود که: «اینها سیاست‌هایی بودند که توسط نخبگان پیش برده ‏شده و فاجعه‌آمیز بودند، و مردم عادی دلایلی برای نارضایتی خود دارند.»

نظریه پایان تاریخ سرزنش مارکسیست‌هایی بود که مبتنی بر ایدئولوژی خود، کمونیسم را مرحله نهایی ‏‎]‎تکامل جامعه ‏بشری‎[‎‏ می‌دانستند. از فوکویاما پرسیدم، آیا وی نیرو گرفتن مجدد چپ سوسیالیستسی را در بریتانیا و آمریکا چگونه ‏تعبیر می‌کند؟ وی جواب داد: «بستگی به این دارد که شما منظورتان از سوسیالیسم چگونه چیزی باشد؟ مالکیت بر ‏وسایل تولید به جز در بخش‌هایی مثل حدمات عمومی فکر نمی‌کنم بتواند کار کند. اگر منظور شما برنامه‌های باز توزیع ‏ثروت است که عدم تعادل را در هر دو زمینه در آمد و ثروتی که پدیدار شده سامان دهد، بلی، من فکر می‌کنم باید بر‏گردد. دوره‌ای که با ریگان و تاچر شروع شد، و در آن بعضی عقاید در باره منافع بازار بدون کنترل شکل گرفت، در ‏بسیاری از زمینه‌ها نتایج فاجعه‌باری به همراه آورد. از جنبه مساوات اجتماعی، این سیاست‌ها به تضعیف اتحادیه‌های ‏کارگری منجر شده، قدرت چانه‌زنی کارگران معمولی را تضعیف و رشد و گسترش الیگارشی مالی را که تقریبا در ‏همه جا نفوذ خود را بر قدرت سیاسی اعمال می‌کردند، باعث شد. در رابطه با نقش امور مالی، اگر چیزی وجود دارد که ‏ما از بحران‌ها آموحته باشیم، آن است که این سکتور باید از طریق وضع مقررات سفت و سخت کنترل گردد، در غیر ‏این‌صورت همه مجبور به پرداخت هزینه آن خواهند شد. تمامی این ایده حذف مقررات مالی عمیقا در بطن اتحادیه اروپا ‏جا گرفته بود، ریاضت اقتصادی‌ای که آلمان بر اروپای جنوبی تحمیل کرد فاجعه بار بود.»‏

وی مایه تعجب من گردید وقتی گفت: «در این مرحله، به نظر می‌رسد که کارل مارکس نکاتی را که درباره بحران تولید ‏بیش از حد، فقر کارگران … و فقدان تقاضای کافی مطرح کرده بود حقیقت از آب در آمدند.»

اما از نظر فوکویاماما، تنها ‏رقیب قابل قبول و معتبر برای لیبرال دموکراسی نه سوسیالیسم بلکه مدل سرمایه‌داری دولتی چین است. «چینی‌ها به ‏طور آشکار استدلال می‌کنند که سیستم آنها بر لیبرال دموکراسی برتری دارد زیرا آن گونه که این سیستم می‌توانند ‏ثبات و رشد اقتصادی را در بلند مدت تضمین کند، دموکراسی نمی‌‌تواند … اگر در ۳۰ سال دیگر، مردم چین ‏ثروتمندتر شده و کشورشان هنوز هم متحد باقی بماند، آنوقت من می‌گویم که دلیل آنها برای برتری سیستم خود واقعی ‏است» اما او هشدار داد که «آزمون واقعی رژیم در چین» چگونگی مدیریت بحران اقتصادی خواهد بود.‏»

فوکویاما نگران وجود پتانسیل بالقوه یک جنگ بین ایالات متحده آمریکا و چین است. گراهام آلیسون آکادیمیسین‌ هاروارد، آن را دام تیوسیدیدس (‏Thucydides‏) نامیده که تصادم ما بین یک قدرت مستقر و یک قدرت در حال ظهور ‏است. «من فکرمی‌کنم بسیار احمقانه خواهد بود که چنین امکانی را نفی کنیم، من می‌توانم سناریوهایی را که چنین ‏جنگی را ممکن می‌سازند، تصور کنم. من فکر نمی‌‌کنم که این یک حمله عمدی از سوی یک کشور به کشور دیگر خواهد بود – ‏همانند حمله آلمان به لهستان در سال ۱۹۳۹ – این جنگ، بیشتر احتمال دارد که از درگیری‌های محلی مرتبط با تایوان، ‏کره شمالی، و احتمالا از درگیری در دریای چین جنوبی بیرون آمده و گسترش یابد.»‏

من فوکویاما را در روزی ملاقات کردم که دولت بریتانیا بار دیگر در انجام یک توافقنامه با اتحادیه اروپا شکست خورده ‏بود. وی بر این بود که «برگزاری رفراندوم در کشوری با سیستم دموکراسی پارلمانی واقعا یک اشتباه است… دلایلی ‏خوبی برای داشتن دولتی که نماینده مردم است وجود دارد. اگر دیوید کامرون چنین فکر می‌کرد، ما چنین مشکلی را ‏‎]‎خروج از اتحادیه اروپا‎[‎‏ اکنون نداشتیم.»

با در نظر داشت همه آنچه که گفته شد، فوکویاما، لیبرال‌ها را هشدار می‌دهد که از عکسل‌العمل زیاده از حد اجتناب ‏کرده، و تصور نکنند که لیبرال دموکراسی پایان جدید تاریخ است.«من فکر می‌کنم مردم باید کمی خونسرد باشند.»‏

برگردان از: ترک اوغلی

برچسب ها :

ناموجود