کد مطلب : 2096
تاریخ انتشار : یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۷
- بازدید

چرا اثر نمی‌کند

چرا اثر نمی‌کند
مشکل ما چیست که هیچ سخنی دیگر برما اثر نمی‌کند و به لج‌بازی و پشت کردن به واقعیات و فرار از همگاهی‌ها ادامه می‌دهیم و منتظریم تا دیگران به‌جا و برای ما کاری بکنند و این همه آشفتگی را سرو سامان دهند. آیا ایران ما به راه فنا و نابودی افتاده است چنانکه بسیاری از امپراطوری‌ها فتادند و از میان رفتند؟؛

ايران امروز:سیاوش لشگری:هنگامی که در بیرون از کشور سرمان را به عقب برمی‌گردانیم و به چهل سال تلاش بدون وقفه تعداد زیادی از اندیشمندان و نویسندگان ایرانی نگاه می‌کنیم، از حجم بزرگ کار آنها در همه این سالها شگفت زده می‌شویم و به تک تک آنها درود و آفرین می‌فرستیم که به‌جای فراموش کردن ایران و رفتن به‌دنبال تجارت و سیاحت و زندگی بهتر، مبنای زندگی خود را برپایه رهایی مردم خود از دست استبداد دینی و آگاه کردن هم میهنان قرار داده‌اند و برای تغییر اوضاع بد فعلی خواب از چشمان خود گرفتند تا سخنی را اندیشه کنند و یا مقاله‌ای را بنویسند.

راستی چه بر سر مقاله‌های پرخون آن همه سال از حسین باقرزاده آمد، و یا چه بر سر مقاله‌های متفاوت آن کسی رفت که، سالها نام واقعی و جنسیت او ناشناخته بود و بعد‌ها فهمیدیم او بانویی است بنام الهه بقراط. از نوشته‌ها و سخنرانی‌های پرمغز داریوش همایون چه اثری در ذهن ایرانیان باقی ماند و در راه مبارزه بکار گرفته شد. در چهل سال گذشته چند مصاحبه، چند تفسیر سیاسی چند سمینار، چند مناظره، و چند میزگرد در رسانه‌های ایرانی برپاشد. در همه این سالها چند نشریه وزین و خواندنی دایر و، چند روزنامه و هفته‌نامه و ماهنامه و فصلنامه و سالنامه بیرون آمد و بدون اینکه در ما مردم اثری بگذارد در نهایت بسته شدند و به بایگانی‌ها رفتند. چند رادیو و تلویزیون فارسی زبان راه افتادند و پس از مدتها کار به آخر خط خود رسیدند و دیگر نامشان را هم کسی بخاطر ندارد، چند تن از ارباب جراید پس از سالها تلاش جان به سلامت نبردند و درگذشتند و از زحمات خود کوچک ترین اثری ندیدند.

براستی ایرانیان بیرون از کشور را با چه زبانی می‌شد در کنار هم نشانید و به‌جای به خود فکر کردن، آنها را به فکر و فداکاری برای زندگی همگانی و مجموعه مردم ایران کشانید، باید به آنها چه گفته می‌شد که نویسندگان و گویندگان ایرانی نگفتند و ننوشتند؟ چه شد زحمات احمد احرار، امیر طاهری، شاهین فاطمی، باقر مومنی، هوشنگ وزیری، صدرالدین الهی، علی کشتگر، پرویز اصفهانی، مهدی خانبابا تهرانی، محمد ارسی، عباس پهلوان، باقر پرهام، فرج سرکوهی، پرویز صیاد، احمد زیدآبادی، عبدالرحمن امیرفیض،‌ هادی خرسندی، عبدالستار دوشوکی، فاضل غیبی، حسین مهری، ابراهیم نبوی، علیرضا نوری‌زاده، منوچهر جمالی، مجتبی واحدی، مهدی فلاحتی، اسماعیل نوری علا، رامین کامران، فیروز نجومی، مجید محمدی، مسعود نقره کار، وحید حمیدی، جهانگیر لقایی، حسن شهباز، بهروز صور اسرافیل، حمید آقایی، امیر ممبینی، کاظم علمداری، علی‌اصغر راشدان، ناصر زرافشان، ایرج ربیعی، سیروس آموزگار، هرمز حکمت، همایون کاتوزیان، جلال ایجادی، تورج فرازمند، ایرج گرگین، شجاع الدین شفا، هوشنگ معین‌زاده، اسماعیل خویی، محمد علی مهرآسا، مرتضا میرآفتابی، عباس نیری، ماشا الله آجودانی،، پری سکندری، مرتضی دهکردی، برزو نجمی، بهرام محیط، عبدالرضا انصاری، علی‌اصغر حاج سیدجوادی، علی صدارت، اردشیر لطفعلیان، مرتضا محیط، هومر آبرامیان، کورش گلنام، ف م سخن، ناصر انقطاع، پرویز قاضی سعید، سیروس شرفشاهی، تقی مختار، مانوک خدابخشیان، میرزا آقا عسگری مانی، بیژن صف‌سری، مهدی خلجی، رامین جهانبگلو، ایرج مصداقی، علیرضا میبدی، برزو پناهی، تقی روزبه، رضا تقی‌زاده، حسن دایی و بسیاری دیگر از اندیشه‌وران راست و چپ و میانه و بی‌طرف و با طرف که خوشبختانه بیشتر آنها در قید حیاتند و با پوزش از آنها که نامشان بیادم نیامد و از قلم افتاد و اینها تنها سی درصد نام کسانی است که به ذهن من رسید، تعداد آنها خیلی بیش از این‌هاست که در رسانه‌های معمولی و سایت‌های مجازی مانند گویانیوز و اخبارروز و عصرنو و ایران امروز و العربیه فارسی و کیهان لندن از زوایای گوناگون هر روز و هنوز می‌نویسند و افکار خود را در اختیار مردم قرار می‌دهند. ولی تا به امروز که چهل سال از شروع کار آنها می‌گذرد و به اندازه چند کتابخانه راه حل ارائه داده‌اند، با جرات می‌توان گفت کوچکترین اثری درمردم ما نداشته و هر کس یا براه خود می‌رود و یا اصلا توجهی به این همه کار و تلاش از این تعداد بزرگ هم میهنان خود ندارد که همواره به جستجوی راه حل رهایی از وضع رقت بار مردم ایران و چه باید کردهستند.

هیچ دلیلی نمی‌تواند بازگوکننده چرایی این وضع رقت بار ملی ما ایرانیان باشد جز بی‌تفاوت بودن شخصیت ایرانی در برابر وظایف ملی و حتا وظایف انسانی که روزگار سیاه این روش دامان کشور و ملت ما را چسبیده و رها نمی‌کند. ادامه این روند بی‌تفاوتی، ایران را در خطر بنگلادشی و سودانی شدن قرار داده است. هر چه سریع‌تر این اوضاع برچیده نشود دیگر هیچ راه نجاتی برای هشتاد میلیون از هم میهنان ما باقی نخواهد ماند. نمی‌خواهم کسی را بترسانم و یا تحریک کنم اما تغییر ندادن به وضع فعلی می‌تواند ایران را از سر فقر به روسپی‌خانه‌ای بزرگ برای کشور‌های همسایه تبدیل کند که نمونه کوچکش فعلا در جوار حرم امام رضا برای خوشگذرانی زوار عرب براه افتاده و روز بروز هم بزرگتر می‌شود و یا روز افزونی صدور و فرار خواسته و ناخواسته دختران ایران به بنادر آن‌سوی خلیج فارس برای کسب درآمد و گذران زندگی خود و خانواده.

با این خرابی‌ها و جمعیت زیاد که به‌زودی به جمعیت صد میلیون نفر می‌رسیم پول نفت به هیچ جایی کفایت نخواهد کرد و حقوق نیمی از کارمندان ارتش و دولت و پلیس هم نخواهد شد، چه رسد به تامین نیازهای گوناگون کشوری که سالهای سال به ویرانی کشیده شده و کار سخت و مضاغف مردمش را طلب می‌کند تا کشور کمر راست کند و مردم به یک آسایش نسبی برسند.

امید همه به جوانان‌مان بود که وقتی طرز برخورد آنها را با همدیگر در این سایت‌های مجازی می‌بینیم متاسفانه به‌وضوح احساس می‌کنیم که آنها هم پا جای پای خود ما گذاشته‌اند! با همان برداشت‌ها و جنگ و دعواها! با همان تحلیل‌های دایی جان ناپلئونی و خودخواهی‌ها و یکدندگی‌های خود ما! آیا به‌راستی راهی دیگر باقی مانده که اندیشمندان و نویسندگان و گویندگان ما ارائه نکرده باشند؟ از نوع ماندلایی‌اش گرفته تا گاندی‌وش و پینوشه‌گون و انواع و اقسام پادشاهی و اشکال مختلف جمهوری و هرچه را که بشر تا به امروز تجربه کرده است، ولی بهانه‌ها و ایراد‌ها و تهمت‌ها به همدیگر و خائن خواندن این و آن همچنان ادامه دارد و وسیله‌ای شده برای فرار از همگامی و همراهی بالفعل در راه آزادی ایران و بی‌اعنتایی به هر سخن و پیشنهادی و درخواستی حتا اگرمنطقی باشد!

مشکل ما چیست که هیچ سخنی دیگر برما اثر نمی‌کند و به لج‌بازی و پشت کردن به واقعیات و فرار از همگاهی‌ها ادامه می‌دهیم و منتظریم تا دیگران به‌جا و برای ما کاری بکنند و این همه آشفتگی را سرو سامان دهند. آیا ایران ما به راه فنا و نابودی افتاده است چنانکه بسیاری از امپراطوری‌ها فتادند و از میان رفتند؟

برچسب ها :

ناموجود