کد مطلب : 1593
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۳:۰۰
- بازدید

چرا خلاقیت در ادبیات فارسی معاصردیده نمی‌شود؟ بنجل‌فروشی بلای جان آوانگاردها

چرا خلاقیت در ادبیات فارسی معاصردیده نمی‌شود؟ بنجل‌فروشی بلای جان آوانگاردها
اگر گشتی در شهرکتاب‌ها بزنید، در بخش کتاب‌های داستانی و رمان‌ها، دسته‌بندی‌ها و طبقه‌بندی‌های متعددی نخواهید دید. با وجود آن‌که رمان‌ها و کتاب‌های داستانی قسمت بزرگی از کتابفروشی‌های عمومی را به خود اختصاص می‌دهند اما تنوع ژانر چیزی است که در میان این همه طبقه چندان به چشم نمی‌خورد. چرا مترجم‌های ما ژانرهای مختلف خارجی را ترجمه نمی‌کنند و چرا نویسندگان ایرانی سبک‌های جدید داستان‌نویسی را تجربه نمی‌کنند؟ منابع فکری خوبی وجود ندارد؛

Bildresultat för ‫بنجل‌فروشی بلای جان آوانگاردها‬‎ابتکار:فاطمه امین‌الرعایا : اگر گشتی در شهرکتاب‌ها بزنید، در بخش کتاب‌های داستانی و رمان‌ها، دسته‌بندی‌ها و طبقه‌بندی‌های متعددی نخواهید دید. با وجود آن‌که رمان‌ها و کتاب‌های داستانی قسمت بزرگی از کتابفروشی‌های عمومی را به خود اختصاص می‌دهند اما تنوع ژانر چیزی است که در میان این همه طبقه چندان به چشم نمی‌خورد. چرا مترجم‌های ما ژانرهای مختلف خارجی را ترجمه نمی‌کنند و چرا نویسندگان ایرانی سبک‌های جدید داستان‌نویسی را تجربه نمی‌کنند؟
منابع فکری خوبی وجود ندارد
ژانر یا گونه ادبی، معیارهای مختلفی هستند که ادبیات را دسته‌بندی و طبقه‌بندی می‌کنند. ادبیات داستانی به عنوان گونه‌ای از ادبیات، هم به دسته‌های جزیی‌تری تقسیم می‌‌شود. رمان اجتماعی، احساساتی، اعترافی، انتقاد اجتماعی، پاورقی، پلیسی، تاریخی و … از جمله دسته‌بندی‌های رمان‌ها و ادبیات داستانی هستند. اما چرا نویسندگان و مترجمان ما چندان علاقه‌ای به فعالیت در ژانرهای جدید و مختلف ندارند؟ فرید قدمی، مترجم، در پاسخ به این سوال به «ابتکار» می‌گوید: نویسنده‌های ما منابع فکری بسیار محدودی دارند و هر کسی که می‌نویسد از منابع فکری خودش استفاده می‌کند و چون منابع فکری موجود محدود و مشابه هم هستند در نتیجه نویسندگان هم شبیه هم می‌نویسند. منابع فکری نویسندگان ما سریال‌های مهمل ایرانی و هالیودی است. ادبیات فرهنگی مهمل، ادبیات فرهنگی عامه‌پسند و سطح پایین اروپا هم جزو منابع فکری نویسندگان ما هستند. بنابراین انتظار نداریم که اثر شگفتی از این منابع فکری بیرون بیاید.
ترجمه‌های یکهویی
این مترجم با اشاره به نداشتن خط فکری مشخص مترجم‌ها می‌گوید: نمی‌توانیم بگوییم یک مترجم چرا کاری را انتخاب کرده و اثر دیگر را برای ترجمه انتخاب نکرده است چون او اصلا تصمیمی برای این کار نگرفته سات. این ترجمه‌ها یا کاملا تصادفی بوده و ناشر به مترجم سفارش داده یا مترجم دیده کتاب یک نویسنده پرفروش بوده و به سراغ کتاب دیگری از همان نویسنده رفته و آن را ترجمه کرده است. یعنی چیزی بر مبنای تحقیق و تفکر اتفاق نمی‌افتد و انتخاب‌ها صرفا تصادفی است. به همین دلیل مترجمی را می‌بینیم که هم زندگی‌نامه اسامه بن‌ لادن را ترجمه کرده و هم کاری از همینگوی ترجمه می‌کند و هم یک کتاب سطح پایین اروپایی. این نشان‌دهنده عدم وجود خط فکری مشخص در این مترجم است.
او ادامه می‌دهد: بحران ما در ترجمه این است که مهم‌ترین نویسنده‌های جهان به فارسی ترجمه نشده‌اند. اغلب آثار نویسنده‌های بزرگ و جریان‌ساز در ایران ترجمه نشده‌اند اما به محض این‌که یک کتاب ترجمه می‌شود همه به سراغ ترجمه آن کتاب و نویسنده می‌روند و شروع می‌کنند به تبعیت از بازار. تعداد مترجم‌های ایرانی که بر مبنای فکر کارهای‌شان را انتخاب می‌کنند و به سراغ نویسنده‌های قدرتمند و ارزشمند می‌روند، کمتر از ده نفر در مجموعه زبان‌ها هستند، باقی پیرو بازار، نشر و جوایز بین‌المللی هستند. یعنی اصلا تفکر خاصی برای ترجمه آثار وجود ندارد.
تلاش برای بنجل‌فروشی در ادبیات
قدمی با بیان اینکه چیزی به عنوان ژانر در ادبیات وجود ندارد، می‌گوید: خصلت ادبیات ضد ژانر است. اهمیت هنری میلر در این است که تمیز بین اتوبیوگرافی و رمان را برمی‌دارد. هرجایی که ادبیات ظهور می‌کند، ژانرها را در می‌نوردد. از نویسنده‌های داخلی مثل براهنی یا شاعری مثل رویایی، شاملو کارهای ضد ژانر انجام داده‌اند. کسی که می‌گوید ژانر خاصی می‌نویسد در حقیقت از سیستم و تقسیم‌بندی‌های سرمایه‌داری تبعیت می‌کنند و هر یک جزئی بی‌معنا از یک کل بی‌معنا هستند.
او ادامه می‌دهد: به هر حال کار خوب هم بوده است. کارهای نوآورانه در کشورما انجام می‌شود اما متاسفانه اهمیتی به آن‌ها داده نمی‌شود چون قدرت در دست سیستم فرهنگی مبتذل دوست است. یعنی جوایز خصوصی ادبی، جوایز دولتی، نهادهای دولتی و خصوصی، ناشران و مطبوعات به سوی کلیشه‌هایی می‌روند که دوست دارند بازتولید شوند. امروز می‌بینید آثار سانتی‌مانتال مهملی که حتی نمی‌توان به آن‌ها انشا گفت، در لیست پرفروش‌ترین‌ها قرار می‌گیرند، جوایز ادبی می‌برند، از آنها در بخش دولتی تقدیر می‌شود و … یعنی همه دست به دست هم داده‌اند تا بنجل‌فروشی در این کشور بالا برود. این‌طور نیست کارخلاقانه و نوآورانه انجام نشود. کار خلاقانه به شدت سرکوب می‌شود. به طور مثال رسالت مجله‌ای مثل تجربه همیشه این بوده که نوآوری‌ها را سرکوب کند و کتاب‌های به‌درد نخور را مطرح کند.
تبلیغات کارهای بد را پرفروش می‌کند
قدمی با اشاره به این نکته که بازار پیرو تبلیغات است، درباره استقبال مخاطبان از کتاب‌های خلاقانه‌ می‌گوید: مردم ما که منتقد ادبی نیستند ما هم چنین انتظاری نداریم. مخاطب رمانی را می‌خرد که بارها اسمش‌ را شنیده است. او به سراغ کتابی که حتی یک بار هم نامی از آن به گوشش نخورده نمی‌رود. مخاطب قرار است اسم کتاب‌ها را از کجا بشنود؟ مسلما بنگاه‌های تبلیغاتی مثل مطبوعات، تلویزیون، ماهواره و رسانه‌های مختلف! این بنگاه‌های تبلیغاتی در دست چه کسانی است؟ ناشران، مطبوعات، دولت و هر کسی جز نویسنده‌های نوگرا و آوانگراد. واضح است که فروش کتاب‌هایی که توسط این بنگاه‌ها تبلیغ می‌شوند بالا می‌رود. مردم هم با خواندن چنین کتاب‌هایی سرخورده می‌شوند.
این استاد دانشگاه ادامه می‌دهد: هر هفته من از دانشجویانم می‌پرسم که چه کتابی خوانده‌اند. آنچه که برای من جالب است این است که این دانشجوها هم به سراغ کتاب‌های به‌دردنخور می‌روند و بعد از آن خودشان هم می‌گویند چه کتابی بدی بود و خودشان هم باورشان نمی‌شود کتابی که این‌همه درباره آن تبلیغ شده است، چنین کیفیتی داشته باشد. به دلیل تبلیغات فراوان کتاب‌های بی‌مایه و نبود فضای انتقادی، چنین کتاب‌هایی در صدر قرار می‌گیرند. مثلا مترجمی که چندین نقد در مورد آثارش نوشته شد و ایرادات فراوانی در آثاری که ترجمه کرده بود، وجود داشت، همچنین در صدر پرفروش‌ترین‌ها قرار دارد چون قرار نیست نقدها دیده شود. قرار بر این است که همچنان بنگاه‌های تبلیغاتی هر آنچه می‌خواهند تبلیغ کنند و آن‌ها را با این روش بفروشند.

برچسب ها :

ناموجود