کد مطلب : 1480
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۴
- بازدید

خسرو سیف: دانشگاه اگر فرصت پیدا کند،خاموش نخواهد ماند

خسرو سیف: دانشگاه اگر فرصت پیدا کند،خاموش نخواهد ماند
امروز ₆₄ سال از آن واقعه می گذرد. بعد از کودتا عده ای از جوانان آرمانخواه در دانشگاه تظاهرات اعتراضی بر پا کردند که در پی آن دانشگاه مورد شبیخون حکومت قرار گرفت و در حالیکه دانشجویان نسبت به مسائل جاری در کشور خشمگین بودند، گماشته های حکومت پهلوی به دانشگاه یورش بردند و چند تن از جوانان در دانشکده فنی دانشگاه تهران مورد اصابت گلوله قرار گرفتند که سه تن از آنها کشته شدند. این موضوع باعث شد جنبش دانشجویی -که آن زمان در ابتدای راه بود- به حرکت درآید و شانزده آذر هر سال روز دانشجو نامیده شود.؛

 دماوند/ مانی تهرانی: به جرأت می توان گفت همواره عمیق ترین و فراگیر ترین نیرویی که جامعه و اهالی دانش و فرهنگ را در ایران به حرکت درآورده ’ملی گرایی’ است. چنانکه سرنگونی دولت ملی محمد مصدق در ₂₈ مرداد ₁₃₃₂ پس لرزه های سنگینی به دنبال داشت که هنوز بعد از گذشت ₆₄ سال ردپای آن در تقویم ایران پر رنگ است. یکی از این پس لرزه های ماندگار اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران به سفر ریچارد نیکسون معاون وقت رئیس جمهور آمریکا به ایران و همچنین از سرگیری روابط ایران و بریتانیا در تاریخ ₁₆ آذر ₁₃₃₂ است که با دخالت نیروهای نظامی به خشونت کشیده شد و در جریان آن سه دانشجو به نامهای مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ نیا کشته شدند. این روز به نام روز دانشجو در تاریخ کشور ثبت شده است.

“خسرو سیف” دبیرکل حزب ملت ایران که بارها و از جمله پس از وقایع کوی دانشگاه تهران در ₁₈ تیر ₁₃₇₈ به زندان افتاده، همچنان به حرکت دانشجو و دانشگاه امیدوار است. با این فعال سیاسی کهنه کار از ₁₆ آذر ₁₃₃₂ تا مقطع انقلاب ₅₇ را مرور کرده ایم که در ادامه می خوانید.

*آیا حادثه ₁₆ آذر پس لرزه ₂₈ مرداد بود و خواسته دانشجویان معترض چه بود که به خشونت و کشته شدن سه تن از آنها انجامید؟

امروز ₆₄ سال از آن واقعه می گذرد. بعد از کودتا عده ای از جوانان آرمانخواه در دانشگاه تظاهرات اعتراضی بر پا کردند که در پی آن دانشگاه مورد شبیخون حکومت قرار گرفت و در حالیکه دانشجویان نسبت به مسائل جاری در کشور خشمگین بودند، گماشته های حکومت پهلوی به دانشگاه یورش بردند و چند تن از جوانان در دانشکده فنی دانشگاه تهران مورد اصابت گلوله قرار گرفتند که سه تن از آنها کشته شدند. این موضوع باعث شد جنبش دانشجویی -که آن زمان در ابتدای راه بود- به حرکت درآید و شانزده آذر هر سال روز دانشجو نامیده شود.

*تجمع ₁₆ آذر ₁₃₃₂ صرفأ یک اعتراض دانشجویی یا حرکت سیاسی سازمان یافته بود؟

خیر حرکت سازمان یافته نبود. نمود بخشی از خشم عمومی جامعه در بعد از کودتا بود و دانشگاه در مقابل یورش گماشته های حکومت به این شکل عکس العمل نشان داد. به این ترتیب شانزده آذر سال ₃₂ در جنبش دانشجویی ایران فصلی نو پدید آورد.

*بعد از ₂₈ مرداد جامعه ایران به روایتی دو دسته شد و به روایت دیگری سرکوب و دچار رخوت شد، بعد از شانزده آذر بر دانشگاه چه آمد؟

بعد از شانزده آذر ₃₂ سرکوب دانشگاه تا سالها ادامه داشت. ما اعضاء حزب ملت ایران در سالگردهای شانزده آذر به هر نحو ممکن بر مزار دانشجویان جانباخته حضور پیدا می کردیم و با انتشار اطلاعیه این روز را گرامی می داشتیم. با وجود تمام فشارهایی که وجود داشت -و هر چند خیلی کوتاه و مختصر- بسیاری از دانشجویان هم در این مراسم شرکت می کردند.

*بنابراین جنبش دانشجویی ایران -که گفتید شروع شده بود- بعد از شانزده آذر عمیق شد و شدت گرفت؟

به اعتقاد من دانشگاه قلب تپنده هر ملتی است. آینده ایران و هر کشوری در دستان جوانان تحصیلکرده قرار دارد و به همین دلیل حرکت دانشجویی خاموش شدنی نبود. در اثر فشارهای آن دوران و فضای استبداد موجود، حرکت دانشجویان به نوسان دچار می شد؛ اما به طور عادی و هر چند به صورت محدود، شانزده آذر هر سال در دانشگاه تظاهرات برپا می شد. اولین صورت رسمی شانزده آذر بعد از هفت سال -سال ₁₃₃₉- در دانشگاه برگزار شد که در آن پروانه فروهر و دکتر هما دارابی (که آن موقع دانشجو بود) سخنرانی کردند. مجری برنامه هم آقای جمال اسکویی از حزب ایران بود. تظاهرات در این سال به حدی وسیع شد که دانشگاه به حالت تعطیل درآمد. بعد از گذشت هفت سال، برگزاری چنین گرامیداشتی برای همه تازگی داشت.

*این امکان به دنبال تغییر رفتار حکومت به وجود آمده بود و یا دستآورد دانشجویان بود؟

در کشورهای استبدادی که قدرت تا حدود زیادی منبعث از ممالک استعماری است، چنین تغییراتی عجیب نیست. از جمله در سال ₁₃₃₉ دولت جدید آمریکا سیاست متفاوتی در پیش گرفت که باعث شده بود فضا در ایران هم متغیر شود و آزادیهای کمی به وجود بیاید و در چنین فضایی فرصت تظاهرات دانشجویان پدید آمد. در همان سال ₃₉ جبهه ملی دوم موجودیت و از سرگیری فعالیت خود را اعلام کرد.  در تیر ماه همان سال اطلاعیه این جبهه توسط نصرت الله امینی در منزل یکی از دوستان قرائت شد. آن موقع ما باشگاهی نداشتیم و فعالیتهای مان تازه شروع شده بود. همان موقع که برنامه در دانشگاه تهران برگزار شد بنده به اتفاق عده زیادی از دانشجویان در زندان بودیم.

*دلیل به زندان افتادن شما فعالیت دانشجویی بود؟

حزب ملت ایران و دیگر احزاب ملی زیر چتر جبهه ملی گرد آمده بودند و بنده هم در این جبهه مسئولیتهایی داشتم ک به زندان افتادم و اتفاقأ دکتر عبدالکریم لاهیجی -که آن موقع دانشجوی سال دوم رشته حقوق بود- به همراه تعداد زیادی از دانشجویان در زندان بودند.

*به نقش نیروهای ملی در دانشگاه اشاره کردید، اما بهانه ای که در سرکوب دانشگاه توسط حکومت پهلوی مطرح می شد گسترش و نفوذ حزب توده و دولت اتحاد جماهیر شوروی در دانشگاههای ایران بود. به نظرتان این نقش تا چه اندازه جدی و پر رنگ بوده؟

هرگز چنین ادعایی صحت ندارد. آن موقع حزب توده قدرتی نداشت که بتواند بر دانشگاه سیطره داشته باشد. بیشتر مشکلات کشور ما ناشی از حزب توده است. هیچ سازمان سیاسی به اندازه حزب توده به ایران و ایرانی خیانت نکرده و اثرات این خیانت در کشور همچنان باقی است. من با بدنه حزب توده کاری ندارم و منظورم رهبران حزب است که -جز چند تن که در زندان بودند- همه مأمور ک گ ب بودند، اما متأسفانه آن چند تن هم بعد از آزادی در خدمت همان مأموران ک گ ب قرار گرفتند. امروز هم داعیه های غیر واقعی نظیر سیطره بر فضای دانشگاه در آن دوران را مطرح می کنند. این ادعا با حقیقت هیچ نسبتی ندارد. روزنامه ها و نشریات آن موقع این حزب در کتابخانه ها موجود است و نسل جوان به آن دسترسی دارند. مثلأ یکی از آقایان می گوید حزب توده در آن زمان به دکتر مصدق خدمت کرده. روزنامه ها و نشریات آن زمان کذب بودن این ادعاها را اثبات می کند. حزب توده تا لحظه آخر با کودتا علیه دولت قانونی مصدق همکاری کرد. در ₃₀ تیر معروف نیز حزب توده شرکت نکرد، بدنه حزب توده شرکت کرد و رهبری حزب در عمل انجام شده قرار گرفت و مجبور شد تن بدهد و مخالفتی نکند. این حزب جز خیانت به مملکت کاری انجام نداده و باقیانده هایش هم همان راه را تکرار می کنند. زمانی که جبهه ملی دوم اعلام موجودیت کرد، افرادی توده ای بودند، اما جریانی به نام حزب توده مطرح نبود. بعد از آن جناحهایی را دیدیم که چپ بودند، ولی هرگز خود را بروز نمی دادند و صرفأ تمام دستورات و کارهای جبهه ای را انجام می دادند. چنانکه بعد گروه فدائیان خلق و بیژن جزنی از دل جبهه ملی بیرون آمد. آقایان جزنی و حنیف نژاد -که با من در زندان بود- جز کار جبهه ای هیچ فعالیت دیگری انجام نمی دادند. فشارهای استبدادی حکومت باعث شده بود اینها به سمت مبارزه مسلحانه حرکت کنند. این گروهها از دل جبهه ملی بیرون آمدند و تا پیش از آن سازمانی به نام حزب توده وجود خارجی نداشت. داستان آقای شهریاری را همه شنیده اند که نمایده حزب توده بود و همزمان دستانش در دستان ساواک بود و بعد هم در میدان کندی ترور شد. بنابراین اینها آن موقع افراد چپ متفرق بودند و در قالب سازمان موجودیت نداشتند که بتوانند نفوذی داشته باشند. در دانشگاهها نیروهای ملی قوی و پر تعداد بودند که اسامی بسیاری از آنها در تاریخ دانشگاه ماندگار شده است.

*آیا جنبش دانشجویی داخل کشور در جریان انقلاب ₅₇ نقش مستقلی بر عهده داشت و یا نقش آن با احزاب سیاسی و شاخه برون مرزی جنبش دانشجویی در هم تنیده بود؟

به درستی به خارج از کشور هم اشاره کردید. در همان زمان بخشی از اعضاء حزب ملت ایران در خارج از کشور دانشجو بودند و در جبهه ملی فعالیت داشتند. البته یورش گماشته های حکومت به دانشگاه تنها به شانزده آذر محدود نبود و در سال ₁₃₄₀ در دوران نخست وزیری دکتر امینی علیه دانشگاه توطئه بزرگتری انجام شد. نیروهای مسلح به طرز وحشتناک و بی سابقه ای به دانشگاه حمله کردند. در آن سال میان دکتر امینی و شاه و دربار اختلاف افتاد و طبق معمول مردم و دانشجویان هزینه این اختلافات را می پرداختند. کماندوها به تمام دانشکده های دانشگاه تهران هجوم بردند و از استاد تا دانشجو همه را دنبال می کردند و با باتوم بر سر و صورت آنها می کوبیدند، حتی در دستشویی های دانشگاه افراد را می گرفتند و از ارتفاع به پایین ساختمان پرت می کردند. در این یورش یکی از دانشجویان رشته زمین شناسی دانشگاه تهران به اسم وحید رحیمی بینایی اش را از دست داد. پزشکان جوابش کردند و ما تلاش کردیم او را به خارج از کشور بفرستیم و در این زمینه خانم هما دارابی -که آن موقع دانشجوی پزشکی بود- پاسپورت و مقدمات اعزام آقای رحیمی به آلمان را فراهم کرد. اتفاقأ من به همراه خانم دارابی و خانواده آقای رحیمی در فرودگاه یک عکس یادگاری هم انداختیم. ایشان پسر نگهبان بیمارستان نجمیه بود. من بعد از هفت سال ممنوع الخروجی، موفق شدم به آلمان سفر کنم. به دیدار او رفتم، به او گفته بودند دیر آمده ای و چشمهایت معالجه نمی شود. گفت می خواهم به شهری در آلمان بروم که دانشگاهی برای نابینایان دارد و در آنجا ادامه تحصیل بدهم. بعدها من شنیدم در رشته اقتصاد همان دانشگاه درس خوانده و مشغول تدریس شده و در همان شهر هم ازدواج کرده و زندگی می کند. این یک نمونه از پیآمدهای حمله نیروهای مسلح به دانشگاه بود.

*در تاریخ و نمونه هایی که شما گفتید، تمام برخوردهای خشن حکومت پهلوی به تعمیق و تسریع حرکت اعتراضی جامعه و دانشگاه منجر شده، آیا این ویژگی جامعه و دانشگاه آن زمان بود یا نتیجه طبیعی سرکوب در همه دوران چنین است؟

دقیقآ همین طور است. تا موقعی که فضا بسته باشد، امکان حرکت وجود ندارد و زمانی که اجازه دهند فرد حرف بزند سعی خواهد کرد ناگفته های گذشته را هم بازگو کند و بنابراین شدیدتر می شود و تظاهرات و گردهمآیی ها شکل می گیرند. این خاصیت طبیعی جنبش داشجویی است. جنبش دانشجویی هر زمان که فرصت پیدا کند، خاموش نخواهد ماند.  جنبش دانشجویی پویا است و با وجود فراز و نشیب، همواره موجودیت خود را حفظ می کند و تا روزی که جنبش دانشجویی وجود دارد، طبعأ برخوردهای قدرتی که تحمل ندارد صدای نقد را بشنود هم وجود خواهد داشت. دانشجو باید آزادی داشته باشد تا حرف خودش را بیان کند، زیرا دانشجو فردای مملکت را می سازد.

*در جریان انقلاب ₅₇ دانشجویان چه می خواستند و با توجه به اینکه بعد از انقلاب تصفیه ها و انقلاب فرهنگی آغاز شد، دستآورد دانشگاه از انقلاب چه بود؟

دانشجویان مثل دیگر اقشار جامعه حق آزادی بیان می خواستند . این خواسته سرکوب شده بود و زمانی که فرصت بروز پیدا کرد، آن را مطالبه کردند. البته جریانات بعد از انقلاب فصل جداگانه ای است که بحث آن طولانی است، اما به طور کلی جامعه برای آرمانهایی انقلاب کرد که به آن دست نیافت. امیدوارم مسئولان سر عقل بیایند و اجازه دهند جنبش دانشجویی سیر طبیعی خود را طی کند. دانشجو باید حق آزادی بیان و حق اظهار نظر داشته باشد. دانشجو بخشی از جامعه است که نمی تواند نسبت به وقایع پیرامون خود بی تفاوت باشد.

*شما گفتید سال ₁₃₃₉ دولت در آمریکا تغییر کرد و سیاست فضای باز دولت جدید بر ایران هم اثر گذاشت. در سال ₅₇ هم در ₃₇ روز دولت دکتر بختیار فضا باز شد، در حالیکه از مقطع انقلاب تا امروز عامدانه و آگاهانه هر روز فضا بسته تر شده تا شرایط اظهار وجود و بروز مطالبات مردم و دانشجویان شکل نگیرد. بر این اساس آیا می توان گفت برای جامعه و جنبش دانشجویی، انقلاب ₅₇ یک عقبگرد بزرگ بود؟

عقبگرد نبود. در دوره پهلوی هم بعد از کودتا و بعد از شانزده آذر تا هفت سال در دانشگاه امکان هیچ حرکتی وجود نداشت. هفت سال طول کشید تا توانستیم به معنی واقعی و در خور شأن شهیدان دانشگاه یک گردهمآیی واقعی برگزار کنیم که آن هم تابع فضای باز سیاسی جدید در مملکت بود. بنابراین در گذشته هم مشکلات وجود داشته و دانشجویان همیشه تحت فشار بوده اند. تنها در دوره نخست وزیری دکتر مصدق فضای جامعه و دانشگاه باز شد و موافق و مخالف توانستند حرف و نظر خود را بیان کنند.

*چرا دانشگاه صدای اصلاحات دکتر بختیار را نشنید؟

در آن زمان جامعه فضای خاصی داشت و گوش کسی به این حرفها بدهکار نبود. از نظر تاریخی هم برای اصلاح دیر شده بود. یک جنبش عمومی با رهبری مشخص پدید آمده بود. همه به دبال آزادی و استقلال مملکت بودند و کسی تصور نمی کرد که مسائل به شکل دیگری پیش برود، بنابراین فضای کشور اجازه نمی داد جز آن صدای غالب صدای دیگری مطرح شود.

*گفته می شود در دولت حسن روحای ₁₅₀ دانشجو در مقاطع فوق لیسانس و دکتری ستاره دار شده و از ادامه تحصیل باز مانده اند. به عنوان یک فعال کهنه کار ملی گرا توصیه شما به این دانشجویان چیست؟

فقط می توانم بگویم متأسفم. دانشجویان ایرانی همواره نشان داده اند در جایی که پای منافع ملی در میان باشد، با هیچکس مصالحه نمی کنند و برای دفاع از استقلال و آزادی مملکت از جان خود مایه می گذارند.

برچسب ها :

ناموجود